|
شما در حال خواندن ...
واقعیات, یزید زمان, تاریخ

سلطان علی خامنه ای؛ پادشاهی بی لیاقت و بی کفایت

خامنه ای، در دوره خمینی، بی کفایتی خود را برهمگان معلوم کرده بود: میر حسین موسوی را او خود سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی کرد. چون «رئیس » جمهوری شد، او را نخست وزیر کرد. اما طولی نکشید که به جان او افتاد. چرا؟ زیرا می خواست او نقش آلت فعل را بازی کند و موسوی آلت فعل او نشد. پیش از آن، یک زمان، از سوی شورای انقلاب مسئول سپاه شد. اما چندی نگذشت که به شورای انقلاب آمد و گفت: من با اینها نمی توانم. هاشمی رفسنجانی جانشین او شد. زمانی معاون وزارت دفاع شد و افسرانی که برگزید، یک ضد بهائی بودند و یا توده ای. در دوران ریاست جمهوری، با آنکه بنا بر اصل ۱۱۳، تصدی فرماندهی کل قوا با او بود، خمینی هاشمی رفسنجانی را برخلاف قانون، فرمانده نیروهای مسلح کرد. چون خمینی مرد، هاشمی رفسنجانی او را با نامه تقلبی رهبر کرد به گمان این که او آلت فعلش می شود. اما او که بازیچه قدرت و مافیاها است، «دوست ۵۰ ساله » خود، هاشمی رفسنجانی را نیز نتوانست نگاه دارد و در حال خورد کردن او است.

بعد از کودتای انتخاباتی خرداد ۸۸، واژه ای همواره در گفته های مسئولان ، فراوان بکار گرفته می شد و آن واژه بصیرت بود. همه مسئولانی که سر در آخور بیت «رهبر» و ولایت مطلقه داشتند چپ و راست این واژه را بکار می بردند .بصیرت – سیاسیون بی بصیرت – بصیرت رهبری – بی بصیرتی برخی از مسئولان – بصیرت همگانی – بصیرت دینی – بصیرت سیاسی – بصیرت علما – بصیرت مقامات – بصیرت در اندیشه ولی فقیه – بصیرت در جوانان – بصیرت بسیجیان – بصیرت دانشجویی – بصیرت اندیشمندان و….

قانون نا نوشته ای بر ایران حاکم است که بنا بر آن، هر زمان رهبری مستبد کلمه ای را تکیه کلام می کند، هم کیشان و دنباله رو های وی آن را تکیه کلام خود می کنند. بنا بر دستور، صدا و سیما به عنوان رسانه اصلی حاکمیت و ائمه جمعه و جماعت و مداحان و روزنامه ها آن تکیه کلام را بهر مناسبتی، بکار می برند.

واژه بصیرت را هنگامی خامنه ای بکار برد که بعد از کودتای انتخاباتی، مردم به جنبش درآمده بودند و او را رهبر کودتا و آمر تقلب بزرگ می خواندند. بسیاری از وابستگان قبلی از او دور شده بودند و مشروعیت نظام از بین رفته بود. مطرح کردن این کلمه برای آن بود که یاران و حامیان در حال تردید را به سوی خود جلب کند. این بود که در آن روزها، اعتراض کنندگان را بی بصیرت خواند و از مأموران خود خواست که به اعتراض کنندگان و دیگر مردم بصیرت ببخشند.

تنها یک روز بعد از انتخابات قلابی وقبل از اینکه «شورای نگهبان» آن را تایید کند، بیانیه ای صادر کرد و از دست نشانده خود، احمدی نژاد، حمایت کامل کرد. هر کس از تصدیق «انتخاب » احمدی نژاد سرباز زد و با آن تقلب بزرگ مخالفت کرد، حامی فتنه یا بی بصیرت لقب گرفت.

بر اساس قانون اساسی، «رهبر» باید دارای صفات ویژه ای باشد: آگاه به زمان، مدیر و مدبر بودن، اجتهاد، عدالت و …

معمولا حامیان خرافه باور و سناریو سازان «بیت رهبری» به گونه ای عمل می کنند و سخن می گویند که گویا خامنه ای با ائمه و بسا با خود خدا در ارتباط مستقیم است. البته گاهی از اوقات آنقدر آش را شور می کنند که در مقام تملق می گویند: وقتی مقام معظم رهبری زاده می شدند، می گوید یا علی و قابله هم می گوید: «علی یارت باد». برای سید علی کرامات قائل می شوند. نخست او را سید خراسانی که یار ولی عصر خواهد شد، می کنند و بعد می گویند از او هم برتر است.

پس وقتی خامنه ای از مأموران خویش می خواهد دیگران را صاحب بصیرت کنند، خود را صاحب بصیرت جامع می شناسد. اما «انتخاب» او، یعنی احمدی نژاد، مسلم می کند که خامنه ای چه اندازه از بصیرت خالی است.

هنوز دو سال از تأیید صد درصد محمود احمدی نژاد نگذشته که «رهبر» و عوامل گوش به فرمان او، ناگهان کشف می کنند که احمدی نژاد آلت فعل «جریان انحراف» است. دیگر از «جریان فتنه» کمتر سخن می گویند و تمام فکر و ذکرشان شده است «جریان انحراف». اما خامنه ای، هنوز حاضر نیست بگوید در تشخیص، اقلا اشتباه کرده و آلت فعل جریان انحراف را بعنوان رئیس جمهور، با کشت و کشتار، به مردم تحمیل کرده است.

در روزهای پیش از انتخابات سال ۸۸ ، در میان گروههای ضد خامنه ای و دست نشانده او، گروههای جوان هنگامی که می خواستند در برابر هواداران ولایت مطلقه شعار حذف آنها را بدهند، انگشت خود را بر زمین می گذاردند و می گفتند : محمود پر و سپس دست خود را به سوی بالا میگرفتند به نشان آنکه محمود احمدی نژاد در این انتخابات شکست خواهد خورد.

حدود دو سال از برگزاری آن انتخابات قلابی که کودتائی بیش نبود، می گذرد . حامیان محمود احمدی نژاد، چه آنها که عوامل خامنه ای بودند و خواه کسانی که حالا کفه احمدی نژاد را سبک و کفه خامنه ای را سنگین می یابند، می گویند: ازچه عنصری حمایت می کردیم!

«حجت الاسلام» ذوالنور، از آدمکش های خامنه ای، می گوید: در آن زمان تنها احمدی نژاد بود که می بایست انتخاب می شد و خوب بود. او به تازگی گفته است: انتخاب احمدی نژاد انتخاب فاسد برای جلوگیری از انتخاب افسد بود. در آن روزها، مصباح یزدی نیز می گفت: احمدی نژاد هدیه آسمانی است!.

• بخشی از سخنان و تاییدات سیدعلی خامنه ای در دیدار دوم با جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در آبانماه سال ۸۹ ، پیرامون دولت ولایت پذیرکه شدت بی بصیرت بودنش را به نمایش می گذارد، را باز می آوریم:

– ….«نکته ای که عرض می‌کنم و لازم هم می‌دانم این را عرض کنم، این است: ببینید، مسئله دولت و حمایت از دولت، مقابله با دولت، مخالفت با دولت زیاد مطرح است. هم درجامعه مدرسین، هم در بیرون جامعه مدرسین، هم در سطح عمومی کشور. فلان کس موافق است، فلان کس مخالف است. من این را باید به شما عرض کنم با اطلاع و از نزدیک عرض می‌کنم. یک روزی توی این کشور تلاش می‌شد، -هم شعارش داده شد، هم عملا تلاش شد- که حاکمیت دوگانه درست کنند. یعنی واقعا برای این کار بنا کردند سرمایه‌گذاری کردن. این معنایش این بود که منزله رهبری و ولایت‌فقیه و این حرف‌هایی که ماها داریم و انقلاب از اول داشته، اینها را از جایگاه تعیین‌کنندگی و فصل‌الخطاب بودن کنار بیندازند و برایش رقیب درست کنند. »

در جمله بالا، خامنه ای معترف است که مخالفت با دولت هم در جامعه مدرسین و هم بیرون از جامعه مدرسین و هم در سطح عموم مردم وجود دارد. و نیز، نادانسته اعتراف می کند که مسئله او، کارائی رئیس جمهور و قوه مجریه و قوه مقننه و قوه قضائیه در خدمت به مردم نیست. بلکه مسئله او که دغدغه دائمی او است، اینست که رژیم یک سر داشته باشد و آن سر هم او باشد و سه قوه آلت فعل او باشند. پس چون سلف خود، کسی را تحمیل کرده است که از خود فکر نداشته باشد و فکر مخالفت با «رهبر» را به دماغ راه ندهد. غافل از این که آلت فعل آلت باز را تباه می کند و اگر آلت فعل تابع فکر دیگری شود، در برابر آلت باز، شاخ می شود و ضربه ای مرگبار بر او وارد می کند.

• خامنه ای ادامه می دهد: «…در دولت نهم و دهم، -از وقتی که آقای احمدی‌نژاد آمده-، بحث حاکمیت دوگانه نیست؛ حاکمیت یگانه است؛ یعنی دولت و رهبری و تشکیلات در امتداد یک خط قرار دارند؛ این را من جازما و قاطعا به شما عرض می‌کنم. البته معنایش این نیست که اختلاف نظری وجود ندارد، یا فلان مسئول دولتی یا رئیس‌جمهور یا غیر رئیس‌جمهور در نظرات و افکارشان نقاط اشتباهی ندارند؛ چرا، از این قبیل هست، همیشه بوده، باز هم هست …»

بدین ترتیب، «ولی فقیه مطلقه» که گویا آگاه به زمان و مدیر و مدبر و… است، می گوید: من جازما و قاطعا میگویم که دولت و رهبری و تشکیلات در یک امتداد قرار گرفته اند و… بنابراین، تا حدود ۶ ماه پیش، در همان حال که برخی از مدرسین حوزه علمیه و بسیاری از مردم، دولت احمدی نژاد را مورد انتقاد قرار داده بودند و علائم خودکامگی و سرکشی او را می دیدند و او را در «خط رهبر» نمی دیدند، خامنه ای نه تنها خود واقعیت را نمی دیده است، بلکه به تذکرها نیز توجه نمی کرده و در قم، مشغول قانع کردن اعضای جامعه مدرسین بوده است ! به آنها قاطعا و جازما، اطمینان می داده است که احمدی نژاد در «خط رهبری» است!

• هنوز، خامنه ای اصرار می کند: «در گذشته گاهی کارهایی انجام می‌گرفت که آدم حقیقتا نگران و مضطرب می‌شد. الآن رئیس‌جمهور با هرکسی در دنیا ملاقات کند و حرف بزند، من از حرف زدن او نگران نیستم. اطلاع هم ندارم، اما نگران نیستم. می‌دانم که در خلاف جهت انقلاب و سیاست کلی نظام مطلبی گفته نخواهد شد، مطلبی پیش نخواهد رفت؛ ولو حالا به لحاظ تعارف دو کلمه هم یک چیزی بگویند، اما کاری پیش نخواهد رفت؛ این را خاطرم جمع است.»

پس یا او کور بوده و نمی دیده است و یا صحبتهای دستیاران او در باره ارتباط «جریان انحراف» با امریکا و اسرائیل دروغ است. اگر این اندازه خامنه ای «با بصیرت» از احمدی نژاد اطمینان داشته است، غیر از حقایقی که ویکیلیکس انتشار داد، صحبتهای امروز در باره ملاقاتها با امریکائیها و اسرائیلی ها، با موافقت او انجام شده اند و یا بدون اطلاع او؟ اگر بدون اطلاع او انجام شده اند، پس او نه لیاقت رهبری را دارد و نه اندک بصیرتی دارد.

• خامنه ای از همه می خواهد حواس خود را جمع کنند مبادا با احمدی نژاد و حکومت او مخالفت کنند. می گوید: «… نصیحت کنند، منتها مراقب باشند که یک جهت‌گیری عامی برای زمین زدن دولتی که حالا نسبت به شعارهای انقلاب وفادار است، نسبت به رهبری اظهار اطاعت می‌کند و چه و چه، ایجاد نشود، به آن حرکت کمک نشود ».

بدین ترتیب، خامنه ای به شیوه مرسوم خود، روحانیان قم را تهدید نیز می کرده است. به یاد می آوریم که علم الهدی، امام جمعه مشهد، فاش کرد که «فتنه ای بزرگ تر» در حال شکل گرفتن بوده و مراجع آماده موضعگیری بر ضد نظام می شده اند و خامنه ای به قم رفته و فتنه را خوابانده است. به سخن دیگر، بی بصیرتی که چشم بر واقعیت بسته بوده به قم رفته تا حتی طرفداران ولایت فقیه را ساکت کنند. به آنها گفته است واقعیت را از دید من ببینید و دم فرو بندید!

• روزها گذشتند. سال جدید آغاز شد. از همان روزهای اول، برخوردهایی بین محمود احمدی نژاد و خامنه ای روی دادند. کار به جایی رسید که مهره «مطیع رهبر»، ناگهان از اطاعت خارج شد: او در مورد وزیر واواک، در برابر «رهبر» قرار گرفت. «وزیر» را عزل کرد. خامنه ای به او پیغام داد از تصمیم خود بازگرد و مصلحی را در مقام خود ابقا کن!. او اعتناء نکرد، خامنه ای دید رشته هایش پنبه شده و اطمینان ها که داده بود، دروغ از آب درآمده و نظام دو سر گشته است. وحشت زده از دو سر شدن رژیم، مختصر عقل و متانت را هم از دست داد و به جای آنکه مسئله را با ترتیب جلسه ای حل کند، بحرانی سخت ساخت که بازنده ای جز خود او ندارد. باری، احمدی نژاد قهر کرد و خانه نشین شد. قهر ۱۰ روز ادامه یافت. در دهیمن روز، او تهدید شد که مجلس را دارند آماده دادن رأی به عدم کفایت سیاسی وی می کنند. او مجبور شد از خانه خارج شود. این روزها، «نماینده» گفته است: احمدی نژاد به خامنه ای گفته است یا با تغییر وزیران موافقت کنید – خبری که نشریه انقلاب اسلامی انتشار داده بود – و یا من استعفاء می کنم و خامنه ای هم به او پاسخ داده بود: هم اکنون استعفاء کنید. در نتیجه، احمدی نژاد جا زده بود.

• با اینهمه، احمدی نژاد نپذیرفته است مصلحی وزیر واواک او باشد. کشماکش همچنان ادامه دارد. «رئیس جمهوری » همچنان در مقابل «رهبر» قرار گرفته است. لذا، افرادی باید وارد میدان شوند و به کمک «رهبر» بیایند و او را از بحرانی خارج کنند که خود ساخته است. در حال حاضر، مجلس جانب خامنه ای را گرفته است: ۲۰۰ نماینده پیشنهاد کرده اند ادغام وزارت خانه ها بمدت ۳ سال موقوف گردد. در مجلس، طرح استیضاح تهیه می شود تا چون شمشیر داموکلس بالای سر احمدی نژاد نگاه داشته شود. گرفتن اطرافیان او ادامه دارد. تضعیف خود او نیز . مجبور شدن از لغو سفر به ارمنستان، وهن و بی اعتباری بزرگی برای او بود. او اما سفر خود را لغو کرد زیرا کسانی از همراهان او ممنوع الخروج شده اند. حمله های تبلیغاتی به او نیز همچنان ادامه دارند.

اما خامنه ای که صفت بی رحم و خون ریز خویش را قبلا شناسانده بود، اینک کوری سیاسی و بی کفایتی مفرط خویش را، نزد «پیروان ولایت فقیه» نیز ، آشکار کرده است. مبلغان او درمانده اند برای او چگونه اعتبار بسازند. چاره را در «کیش شخصیت» دیده اند: محمد تقی مصباح یزدی از حامیان سرسخت «رهبر» و «رئیس جمهور» وارد معرکه شده تا با تعاریف صد من یک غاز خود به داد رهبری برسد و وی را از این منجلاب عدم بصیرت و بی کفایتی و نادانی و عدم تشخیص و شقاوت و… خارج سازد و به احمدی نژاد بتازد و….

• مصباح یزدی هنگامی که در فیلم «ظهور نزدیک است»، از خامنه ای به نام سید خراسانی نام برده شد، سکوت کرد. زمانی که مردم و برخی مسئولان واکنش نشان دادند، او وارد میدان شد و مدعی شدکه سید علی خامنه ای از سید خراسانی هم برتر است: «لزومی ندارد ما برویم دنبال آن روایات تا تاییدی بر معظم له بگیریم. به مراتب بسیار بالاتر از آن سید خراسانی که در روایات آمده است، ما به مقام معظم رهبری اعتقاد داریم.»

ناگفته نماند که مصباح در سال ۸۴ بعد از انتخاب احمدی نژاد، در دیدار باوی گفته بود: «خدای متعال را شاکریم که زمینه انتخاب چنین شخصیتی برای این دوره خاص از انقلاب را فراهم کرد و آیندگان به این نتیجه خواهند رسید که این انتخاب، مشحون به کرامات و معجزات بود و از این رو توفیق شکر این نعمت را از خداوند خواستاریم. عنایات حضرت ولی عصر یار ملت ایران بود که به چنین موفقیتی دست یافت و تلقی ما این است که این نفخه الهی که در این زمان در جامعه ما دمیده شده و آثارش در علاقه بیشتر مردم به دین و اندیشه های اسلامی ظهور یافته، مرتبه ای از مراتب چیزی است که در زمان پیامبر اسلام تحقق پیدا کرد و

انشاء‌الله مرتبه کاملش در زمان ظهور حضرت ولی عصر تحقق خواهد یافت.»

از این دست تعریف و تمجید ها از زبان مصباح و اخ الزوجه اش، نوری همدانی، از احمدی نژاد و حکومت او، فراوانند. حال که کار به جای باریک کشیده شده است، او نیز همانند دیگر حامیان دولت امام زمانی نعل وارونه می زند و در رابطه با این دولت می گوید : «… خطری که من احساس می‌کنم شدیدترین خطری است که تا به‌حال اسلام را تهدید کرده است و آن هم از سوی نفوذی‌هایی است که در بین خودی‌ها در حال رشد هستند. ….امروزه در درون جامعه‌ ما تشکیلاتی فراماسونری در حال شکل گرفتن است و همان‌طور که در دوران مشروطه، فراماسونری با شعار قرآن و اسلام پیش آمد، امروز نیز فراماسونری با شعارهای انقلاب و اسلام جلوه می‌کند و تحت پوشش آن حرف خود را بیان می‌کند، یعنی قالب را حفظ و محتوا را عوض می‌کند…اگر تنبلی کنیم زمانی از خواب غفلت بیدار می‌شویم که تیرگی فتنه همه‌جا را فراگرفته است و می‌بینیم همان کسانی فتنه را آغاز کرده‌اند که خود پرورش داده‌ایم.این عزل و نصب‌ها از کجا در می‌آید؟ این حرف‌های ملی‌گرایانه و مکتب ایرانی، آن هم در زمانی که نهضت اسلامی در جهان اسلام در حال شکل‌گیری است، برای چیست؟ »

اما تکذیب «رئیس جمهوری» و حکومتی که «دولت امام زمان»ش می خواندند، برای «پیروان ولایت فقیه» نیز تردیدی باقی نمی گذارد که این روحانی نماها، دین دار نیستند و دین باز هستند. چون جز قدرت نمی بینند و نمی خواهند، ضد و نقیض گوئی های سخیف کار همیشگی آنها است.

• یکی دیگر از حامیان سرسخت و سینه چاک محمود احمدی نژاد «قائم مقام با «بصیرت» نماینده رهبری در سپاه پاسداران»، مجتبی ذوالنور بود که در تعریف از احمدی نژاد در جلسه هفتگی انصار حزب الله گفته بود : «در زمان دولت آقای احمدی‌نژاد زمینه بسیاری از دغدغه‌های مقام معظم رهبری از بین رفت. در دوران گذشته NGOها را درست کردند، با هدف این‌که نشان بدهند مردم با نظام مقابله می‌کنند و بدین ترتیب با پول دولت و نظام، مخالف برای نظام درست می کردند، ولی امروز دولت تحکیم پایه‌های ارزشی انقلاب، کاهش تشنج و افزایش بصیرت و تنش سیاسی را مدنظر قرار داده است. جهت و هدف‌گیری دولت صددرصد درست است و اگر هم در جایی نتوانست و دچار اشتباهی شد، با یک تلنگر و اشاره بیدار می‌شود ولی در دولت گذشته این‌طور نبود ».

همین قائم مقام که سالها فرمانده چماقداران در حمله به بیوت برخی مراجع و روحانیون در قم را برعهده داشت و فرمانده لشکر امام صادق بود، بعد از عصیان احمدی نژاد بر خامنه ای، آن روی صفحه را می گذارد. نخست به او، نرم می تازد: «… برای مثال، اگر فرض بگیریم هدف انقلاب این است که از تهران به مشهد برود و ماشین انقلاب باید این مسیر را طی کند، آقای احمدی نژاد تا به حال در این ماشین انقلاب، خوب حرکت کرده، قبول داریم جاده خاکی و انحرافی رفته، ایست پلیس را توجه نکرده، سرعت غیر مجاز و توقف غیر مجاز داشته، چراغ قرمز را رد کرده، ویراژ داده و …، قبول داریم که این انحرافات و اتفاقات اتفاق افتاده، ولی با همه این ها در اصول کلی در مسیر انقلاب، نزدیک ترین فرد بوده است؛ اگر به سمت خود مشهد حرکت نمی کرده، به دور و بر مشهد رفته است. اما اگر دولت آقای خاتمی و یا هر کدام از این دو گزینه کاندیداها [در انتخابات ریاست جمهوری دهم]، فرمان ماشین انقلاب را به دست می گرفتند، ماشین انقلاب را به سمت شهر دیگری می بردند. اصلا جهت جای دیگری بود. ما باید مقایسه درست داشته باشیم و ببینیم با چه چیزی احمدی نژاد را می سنجیم.»

اما بعد سخت می تازد: «… قهر و اخم و ناز و شروط و این ها، با ولایت مداری خیلی فاصله دارد؛ نه رئیس جمهور خداست، نه پیامبر و امام معصوم و نه ولی فقیه است. تا در مسیر و نزدیک به مسیر حرکت می کند به همان تناسب حمایت می شود و اگر کج رفت، مسیر جدا می شود. در این چند روز گذشته چه قدر پیش آقای احمدی نژاد رفتند و هیچ کس نگفت شما کار درستی می کنید، همه ایشان را مذمت کردند، بنابراین، انقلاب، نظام و رهبری با کسی عهد اخوت ندارد، ملاک و شاخص ولایت است…ما تردیدی نداریم که محبت آقای احمدی نژاد به مشایی یک محبت غیرعادی، افراطی و انحرافی است. عالم و آدم در مقابل مشایی موضع گرفتند اما احمدی نژاد حمایت کرد، در حالی که به نظر من هزینه و سود باید تناسب داشته باشد. مشایی کسی است که از اولی که بحثش مطرح شده است چیزی جز خسارت و زیان برای نظام و انقلاب نداشته است. مراجع ما مسئله دار شدند، دوست داران نظام و انقلاب دلخون شدند، شخصیت های ما هزینه شدند. اما مشایی سر جایش ماند. دشمن شاد و بهانه ای برای تخریب دولت شد. باید پرسید که چقدر باید برای یک نفر هزینه داد؟ چه اتفاقی افتاده است؟ آقای احمدی نژاد می فرمایند مشایی قله ای است عظیم که قابل درک نیست، و بسیاری نمی توانند آن را درک کنند. باید پرسید مگر مشایی از دماغ فیل افتاده؟ از کجا آمده؟ چی از این مشایی دیده ای؟ جز ارتباط با جن گیرها و فال بین ها و طالع بین ها و آیینه بین ها و مرتاض‌ها و … و بعد هم بیاید یک پیشگویی هایی بلغور کند، آقای احمدی نژاد هم فکر کند ایشان یک حجت الهی است، ایشان نماینده امام زمان(عج) بر روی زمین است، ایشان رابطه خدای متعال با زمین و واسطه فیض الهی است، این تلقی ها، تلقی های انحرافی است.»

بدین ترتیب، همه کسانی که به دستور خامنه ای در تقلب بزرگ شرکت کردند و با سرکوب خونین مردم احمدی نژاد را رئیس جمهوری کردند، اینک بر ضد «برگزیده رهبر» داد سخن می دهند. اما هر سخنی که می گویند دلالت می کند بر بی کفایتی و بی بصیرتی و نادانی و بی دست و پائی و… «رهبر»ی که جز از زور ولایت مطلقه نگرفته است و زور نیز بینا نیست و کور است. جامعه ای که در برابر چنین «رهبر» و رژیمی قرار می گیرد، لاجرم می داند که این رژیم از فکر راهنما و توانائی و دانائی و مدیریت خالی است. این رژیم جز سقوط، سرنوشتی ندارد. این مردم ایران هستند که می باید سرنوشت کشور را خود در دست بگیرند.

انقلاب اسلامی: دستیار خامنه ای «سربازان گمنام امام زمان» هستند. بکار گرفتن این جنایتکاران نیز اقوی دلیل بر بی کفایتی او است. زیرا چون دانش و کفایت ندارد و سخت می ترسد، اداره کشور را به جنایتکاران غارتگر سپرده است

منبع: انقلاب اسلامی

Advertisements

About Wein

آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است میرحسین

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

RSS روز آنلاين

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

RSS گویا

توییتر

Follow WeinGreen on Twitter

آخرین اخبار را در ایمیل خود دریافت کنید

سبز نامه

روشی آسان و سریع برای دسترسی به وب سایت‌های فیلتر شده

سبز پروکسی
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: