|
شما در حال خواندن ...
واقعیات, تحلیل و تفسیر, جنبش سبز, حق و حقوق, سخن ستم دیدگان, صبر و استقامت

«گرم کردن تنور انتخابات مشروعیت‌بخشی به استبداد نوین است»

مجتبی واحدی درخواست محمد خاتمی مبنی بر برگزاری انتخابات سالم را «گرم کردن تنور انتخابات مجلس» می‌خواند. مشاور مهدی کروبی با انتقاد از سخنان محمد خاتمی، «مصالحه با نظام» را به نفع معترضان ایرانی نمی‌داند.

مجتبی واحدی، مشاور ارشد مهدی کروبی، سخنان اخیر محمد خاتمی، رئیس جمهوری پیشین ایران، را «گرم کردن تنور انتخابات مجلس و مشروعیت‌بخشی به استبداد نوین» می‌داند. محمد خاتمی اوایل تیر ماه ۹۰ خواسته‌های خود را برای «برگزاری انتخابات سالم، آزادی زندانیان، ایجاد فضای باز و سالم و امن سیاسی» مطرح کرده و گفته بود: «بیانات رهبری در ۱۴ خرداد می‌توانست و می‌تواند روزنه امیدی به آینده بگشاید. بیاناتی كه مؤید سیاست درست جذب حداكثری و دفع حداقلی است.»

آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، ۱۴ خرداد در سخنانی، سلب امنیت بخشی از جامعه ‫ به نام انقلابی‌گری را‬ انحراف از «مکتب امام» دانسته بود. مجتبی واحدی برداشت محمد خاتمی از سخنان خامنه‌ای را برداشتی نادرست می‌داند. به اعتقاد مشاور مهدی کروبی، سخن رهبر جمهوری اسلامی به‌خاطر حمایت از اصلاح‌طلبان نبوده، بلکه ناشی از تندروی حامیان خود در تحت فشار قرار دادن اطرافیان محمود احمدی‌نژاد بوده است.

دویچه وله: به نظر شما درخواست برگزاری انتخابات آزاد چه ایرادی دارد که به‌خاطر چنین خواسته‌ای از آقای خاتمی انتقاد کرده‌اید؟

مجتبی واحدی: آقای خاتمی از کسی چنین درخواستی کرده که تجربه سال‌های اخیر نشان می‌دهد، به هیچ‌وجه اعتقادی به انتخابات آزاد ندارد. اگر هم در مقطعی به انتخابات آزاد نسبی تن داده، بعد از برطرف شدن حساسیت‌ها، ضرورت‌ها یا فشارهای داخلی و خارجی، دوباره به موضع اول خود برگشته است. این شخص آقای خامنه‌ای است.

آقای خامنه‌ای در سال ۱۳۷۵ هم، یک‌بار فضا را باز کرد. حتی مرحوم عزت‌الله سحابی و تعدادی از اعضای رسمی نهضت آزادی هم در برای شرکت در انتخابات تایید صلاحیت شدند. آقای خامنه‌ای این کار از روی اعتقاد خود انجام نداد. سال ۷۵ بر اساس فشارهایی که گزارش‌های گزارشگر سازمان ملل به‌وجود آورده بود، سفرای خارجی از ایران رفته بودند و شرایط در مجامع بین‌المللی خیلی بد بود، آقای خامنه‌ای فهمید آن وضعیت نمی‌تواند ادامه پیدا کند و کوتاه آمد.

به‌محض آنکه از آن ضرورت عبور کرد، دوباره سخت‌گیری‌ها شروع شد. یعنی در همان انتخابات مجلس چهارم، افرادی را تایید صلاحیت کردند، در انتخابات میان دوره‌ای همان مجلس آن افراد را ردصلاحیت کردند. این اتفاق در انتخابات مجلس پنجم و ششم هم تکرار شد. آقای خاتمی باید توضیح دهد که چگونه می‌توان انتخاباتی برگزار کرد که آقای خامنه‌ای نتواند جلوی آن را بگیرد.

اگر امروز از آقای خامنه‌ای درخواست کنیم که انتخاباتی آزاد برگزار کند و به‌فرض که زیر فشارهای داخلی و خارجی ایشان زیر بار برگزاری انتخابات آزاد برود، به‌محض آنکه ضرورت برگزاری این انتخابات برگزار شد، نه تنها سرجای اول خود باز خواهد گشت، بلکه می‌خواهد حقارت ناشی از این کوتاه آمدن را هم جبران کند. به همین جهت عده‌ای از مردم را هم اذیت خواهد کرد. قبلا هم تجربه کردیم که انتخاباتی نه کاملا آزاد برگزار شد و بعد که ضرورت آن برطرف شد، جلوی آن را گرفتند.

نکته بعدی اینکه، این مجلس می‌‌خواهد چه کار کند؟ این روزها آقای خامنه‌ای گفته است نمایندگان حتی حق ندارند در مجلس «دو، دو» کنند. فرض کنید که ما مجلس را گرفتیم. آیا می‌خواهیم فقط پز بدهیم که یک مجلس داریم؟ اگر قرار باشد که کسی هم پز بدهد، این آقای خامنه‌ای است که خواهد گفت، دوباره انتخابات برگزار کردیم و ۴۰ میلیون نفر هم در آن شرکت کردند. چه چیزی گیر مردم و کشور خواهد آمد؟ اگر انتخابات آزاد برگزار شد و اصول‌گرایان به مجلس رفتند، آن‌ها می‌توانند مبانی خود را پیدا کنند؟ جواب من منفی است. مگر امروز احمد توکلی می‌تواند از احمدی‌نژاد سوال کند؟

از طرفی آقای خاتمی برای شرکت در انتخابات شرایطی را مطرح کرده بودند، از جمله آزادی زندانیان سیاسی و….

من به شرط آزادی زندانیان سیاسی ایراد دارم. اگر این‌طور باشد حکومت یاد خواهد گرفت هر چند وقت یک‌بار عده‌ای را دستگیر خواهد کرد. بعد ما شرط می‌گذاریم که زندانیان را آزاد کن تا مصالحه کنیم. مصالحه با حکومت یعنی قبول کرده‌ایم که حکومت دست بالا را دارد که من معتقدم این‌طور نیست. این حکومت برخلاف ظاهر خود در ضعیف‌ترین وضعیت است. چرا به حکومت باج بدهیم؟

من بیش از صحبت‌های قبلی آقای خاتمی، به صحبت‌های اخیر ایشان انتقاد دارم که گفته است، «صحبت‌های ۱۴ خرداد رهبری می‌تواند محور بعضی مسائل باشد». واقعا آقای خاتمی باور دارد این بازداشت‌ها و آبروریزی‌هایی که می‌کنند، بدون نظر آقای خامنه‌ای است؟ اگر آقای خامنه‌ای مخالف بود، حداقل صدا و سیمای ایشان اعترافات بازداشت‌شدگان را پخش نمی‌کرد.

دوستان ما دچار اشتباه برداشت از صحبت‌های ۱۴ خرداد آقای خامنه‌ای شده‌اند و فکر می‌کنند این صحبت‌ها معطوف به اصلاح‌طلبان است، اصلا این‌گونه نیست. صحبت آقای خامنه‌ای معطوف به بقایی و مشایی است. به‌دلیل اینکه ایشان می‌خواهد برخورد با مشایی و بقایی تحت کنترل خودش باشد. وقتی دید اصول‌گراها زیاده‌روی می‌کنند، گفت آبروی کسی را نبرید. این‌همه وقت که علیه اصلاح‌طلب‌ها و علیه خانواد‌ه‌های آنان فشار آوردند و تهمت زدند، آقای خامنه‌ای یک کلمه صحبت نکرد. چرا دوستان ما خودشان را گول می‌زنند؟

برخی اصلاح‌طلبان داخل و خارج از ایران بر این باور هستند که بایستی برای شرکت در انتخابات ثبت‌نام کنند. اگر رد صلاحیت شدند، همین رد صلاحیت هزینه‌ای برای جناح حاکم و جناح اصول‌گرا خواهد بود. درباره این ادعا چه نظری دارید؟

۸۰ نماینده مجلس ششم را رد صلاحیت کردند که در راس آن‌ها بهزاد نبوی بود. کسانی که سال‌ها قبل و بعد از انقلاب برای این کشور افتخار آفریده بودند. نمی‌گویم هزینه‌ای نخواهد داشت، ولی آن مقدار که باید آبرویشان می‌رفت، رفته است. امروز می‌گویند، حتی کسانی را که به ملاقات نوروزی اصلاح‌طلبان رفته‌اند را هم رد صلاحیت می‌کنیم. از آن بالاتر می‌گویند، اگر کسی در مرحله نمایندگی هم خلاف کرد او را اخراج می‌کنیم.

اگر فکر کنید با رد صلاحیت به نظام هزینه وارد می‌شود، به انتخابات مشروعیت داده‌اید. قبول می‌کنید که این حکومت صلاحیت برگزاری انتخابات را دارد. به این امید باشیم که یک عده ردصلاحیت شوند تا مثلا آبروی نظام برود؟ چه دست‌آوردی برای مردم خواهد داشت؟

در مجلس هفتم ۲۰۰۰ نفر را رد صلاحیت کردند که بین آن‌ها رزمنده بود، خانواده شهید بود، استاد دانشگاه بود، جوان معمولی بود، یعنی بیشتر از این؟ اگر منظور از اصلاح‌طلب آقای کواکبیان است، بسیار خوب، اما چند اصلاح‌طلب باقی مانده که امکان ثبت‌نام در انتخابات را دارد؟ بیش از ۲۰۰۰ نفر؟ یک‌بار حکومت این‌کار را کرده است. دنبال چه می‌گردیم؟

در شرایطی که از اعتراض‌ها حداقل در شکل خیابانی آن کاسته شده، برخی معترضان از خود می‌پرسند، «در شرایط فعلی چه باید کرد؟». به نظر شما اگر نباید تنور انتخابات را گرم کرد، پس چه باید کرد؟

سوال من از کسانی که می‌گویند باید تنور انتخابات را گرم کرد، این است که در نهایت نان تنور انتخابات در سفره چه کسی قرار خواهد گرفت؟ در سفره مردم یا در سفره حکومتی که مشروعیت را گدایی می‌کند؟ معتقدم نان انتخابات مجلس فقط در سفره بخش خاصی از اصول‌گرایان قرار خواهد گرفت که روز‌به‌روز مستبدتر می‌شوند.

آقای خامنه‌ای زیر بار برگزاری انتخابات نخواهد رفت. اگر هم آقای خامنه‌ای الزاما زیر بار برگزاری انتخابات آزاد برود، اصلا به‌درد نمی‌خورد. اگر آقای خاتمی راهی سراغ دارند که ما از این به بعد آزادی انتخابات‌مان را از آقای خامنه‌ای نخواهیم و در کشور آزادی انتخابات نهادینه شود، من هم دنبال آقای خاتمی خواهم رفت.

همین امروز اصول‌گرایانی که در مجلس هستند و از فیلتر شورای نگهبان رد شده‌اند و به قول آقای مشکیتی «امام زمان صلاحیت‌شان را تایید کرده است»، جرات ندارند یک «دو» در مجلس بگویند. آقای خامنه‌ای تهدیدشان می‌کند که از این به بعد اسم‌شان پشت بلندگوی مجلس خوانده خواهد شد. این مجلس به چه درد می‌خورد؟

آقای لاریجانی رئیس مجلس، پشت تریبون می‌گوید، «رهبری درباره ادغام وزارت تعاون نظری ندارند». یعنی در مورد ادغام یک وزارت‌خانه هم مجلس خود را موظف می‌داند از رهبری کسب تکلیف کند. این کارها اتفاقی نیست. دارند به مجلس آینده پیغام می‌دهند که خودتان را خسته نکنید. در مجلس آینده هم برای هر کاری آقای خامنه‌ای باید نظر بدهند. گرم کردن تنور انتخابات جز مشروعیت بخشیدن به استبداد نوین، هیچ معنای دیگری ندارد.

پرسش قبلی را به‌گونه‌ای دیگر مطرح می‌کنم. پیشنهاد مشخص شما دربرابر گفتمان شرکت در انتخابات چیست؟

قبل از پیشنهاد دادن، اول جلوی کسانی را بگیریم که به‌دنبال مشروعیت بخشیدن به انتخاباتی هستند که یک بازی است. بعد از این مرحله آن‌قدر نقاط مشترک برای برنامه‌ریزی وجود دارد که می‌نشینیم و برنامه‌ریزی می‌کنیم. دو سوال مشخص از کسانی که می‌خواهند تنور انتخابات را گرم کنند دارم:

یک؛ چه تغییری در رویه آقای خامنه‌ای و حکومت دیده‌اند که تصمیم به شرکت در انتخابات گرفته‌اند؟ شاید ما مو می‌بینیم و آقای خاتمی پیچش مو. ایشان بیایند و برای ما کم‌خردها توضیح دهند و بگویند من چیزهایی دیده‌ام که شما نمی‌بینید.

دو؛ از مجلسی که می‌خواهند تشکیل دهند چه توقعی دارند و برای آن مجلس چه جایگاهی قائل هستند؟ به فرض برگزاری انتخابات آزاد، که نخواهد بود، از مجلس چه توقعی دارند. جواب این سوالات را بدهند، آن موقع برای بعد برنامه‌ریزی می‌کنیم و من هم اهداف خود را برای آینده خواهم گفت.

حسین کرمانی

منبع: دویچه وله

Advertisements

About Wein

آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است میرحسین

گفت‌و‌گو‌ها

2 thoughts on “«گرم کردن تنور انتخابات مشروعیت‌بخشی به استبداد نوین است»

  1. پدیده ای به نام پان ترکیسم چرا و چگونه پیدا شد؟

    چرا در بخش های ترک نشین ایران پدیده ای به نام پان ترکیسم پیدا شده است؟ چرا تورهای گردشگری کشورهای جمهوری ترکمنستان، جمهوری آذربایجان و جمهوری ترکیه پر از مسافران ترک زبان ایرانی است؟ چرا گوش دادن به آهنگ های ترکی استانبولی و آذری و ترکمنی و پافشاری فراوان بر زبان مادری و آموزش به آن زبان، گفتگوی هر روزه گروهی از ترک زبان های ایرانی شده است؟ چرا پیش از انقلاب اسلامی ( بهتر است بگوئیم انتحار اسلامی! ) از نمایان شدن پدیده ای به نام پان ترکیسم در چهره کنونی سخنی نبود و چرا فارس گریزی در میان ترک زبانان ایرانی پیدا شده است؟
    ************************************************
    ایوان پاولوف دانشمند نامدار روسی آزمایشی انجام داده است که آوازه جهانی دارد. پاولوف روزی سگی را گرسنه نگه داشت و هنگام دادن خوراک به سگ زنگوله ای را تکان داد. برای بار دوم نیز که پاولوف می خواست به سگ خوراک دهد زنگوله را تکان داد و برای بارهای دیگر نیز همین کار را انجام داد. برای سگ پاولوف آوای زنگوله برابر شد با خوردن خوراک و خوردن خوراک برابر شد با آوای زنگوله! روزی پاولوف بی آن که به سگ خوراک دهد زنگوله را تکان داد و دید که آب دهان سگ سرازیر شد و سپس پژوهش هائی روی جانوران دیگر و حتی گیاهان و سرانجام انسان ها از سوی پاولوف انجام گرفتند و این چنین بود که ایوان پاولوف قانون ( واکنش شرطی ) یا شرطی شدن را یافت. به یافته های پاولوف اگر یافته های زیگموند فروید دانشمند نامدار اتریشی و بنیانگزار دانش روانکاوی را نیز بیافزائیم دیدگاهی روشنتر درباره رفتار انسان ها خواهیم داشت.

    در پرده پندار یک ایرانی ترک زبان و در درون دوزخی به نام ایران زبان فارسی برابر است با سخنرانی های خرسواری به نام خمینی که در سال 57 همه مردم ایران را خر کرد و مردم ایران نیز دست به انتحار اسلامی! زدند. زبان فارسی برابر است با سخنرانی های حضرت ایة الله العظمی دیکتاتور! که مانند طوطی پیاپی می گوید: دشمن، توطئه، دشمن، توطئه، دشمن، توطئه ………. در درون دوزخی به نام ایران برابر قانون پاولوف و یافته های زیگموند فروید زبان فارسی در نهاد ناخود آگاه شنوندگان این زبان برابر است با رژیمی که اقتصاد آن برپایه مفت خواری، بانکداری آن برپایه رباخواری، دادگستری آن برپایه رشوه خواری، کشورداری آن برپایه زورگوئی، فرهنگ آن برپایه خرافات، هنر آن برپایه زوزه کشی و همه تار و پود آن برپایه دروغ و مردمفریبی است.

    در نهاد ناخود آگاه ترک زبان های ایرانی زبان فارسی برابر است با زوزه کشی های کفتاران لاشخور، دزدان مفتخور، زالوهای زمین خوار، دژخیمان خونخوار، انتحار اسلامی، هشت سال دفاع مزخرف، گورهای گروهی هزاران تن که پس از محاکمه های پنج دقیقه ای اعدام شدند، گدایان کاخ نشین، زنان پرده نشین و حجاب اجباری و پایمال شدن حقوق زنان، تورم تازنده، گرانی های جهشی، انتخابات فرمایشی، دادگاه های نمایشی، زندان ها و شکنجه گاه های اوین و گوهردشت و قزلحصار و تبریز و مشهد و اصفهان و شهرهای دیگر ایران ویران شده در سایه رژیم سر تا پا لجن جمهوری اسلامی و این چنین است که گریز از زبان فارسی آغاز و پدیده ای به نام پان ترکیسم ایرانی که در ژرفای درون گروهی از ترک زبان های ایرانی گریزگاهی برای گریختن از دوزخ رژیم ولایت فقیه است نمایان می شود که نه دارای ریشه سیاسی و نه دارای ریشه بوم گرائی ( ناسیونالیستی ) است بلکه دارای ریشه روانی و پاولوفی است.

    اما اگر وضعیت در سه کشور ترک و همسایه ایران برعکس بود چه می شد؟ اگر سطح زندگی در ایران مانند آلمان و ژاپن و حتی ترکیه کنونی می بود و رژیمی با اندیشه خردمندانه در ایران کشورداری می کرد و سه کشور ترک زبان همسایه ایران دارای رژیم های جمهوری اسلامی ترکمنستان! و جمهوری اسلامی آذربایجان! و جمهوری اسلامی ترکیه! بودند آیا چیزی به نام پان ترکیسم در ایران دیده می شد؟ نه، آنگاه در کشور فرضی جمهوری اسلامی ترکیه! گروه هائی پیدا می شدند که خود را پان فارسیست! می نامیدند و می گفتند باید ما به ایران بپیوندیم و گروه هائی در کشورهای فرضی جمهوری اسلامی آذربایجان! و جمهوری اسلامی ترکمنستان! پیدا می شدند که خود را پان ایرانیست! می نامیدند و می گفتند: آذربایجان و ترکمنستان بخش هائی از ایران بودند که از آن جدا شده اند و باید دوباره به آن بپیوندند. در آن هنگام کلاس های آموزش زبان فارسی در آن سه کشور فرضی پیدا می شدند و هیچکس از زبان ترکی خوشش نمی آمد.

    این سخنان درباره ترک هائی گفته شدند که پان ترکیسم در نهاد ناخود آگاه آنها گریزگاهی برای رستن از دوزخ رژیم ولایت فقیه است اما شاید کسانی بپرسند که برای فارس زبان ها چه گریزگاهی درست شده است؟ بدبختانه همچنان که در میان ترک زبان ها فارس ستیزی و پان ترکیسم به همان دلائل روانشناسی که از آنها سخن گفته شد نمایان شده است در میان فارس زبان ها نیز پدیده ای به نام عرب ستیزی نمایان شده است. ستایش از ایران پیش از اسلام، اوستا، زرتشت، پادشاهان ساسانی، اشکانی، هخامنشی، آریائی ها و بدگوئی از عرب ها، چامه سرائی بر ضد عرب ها و ………. گریزگاهی روانی برای گروهی از فارس زبان ها برای رهائی از دوزخ جمهوری اسلامی است.

    چه کسی در این میان از پدیده پان ترکیسم نوپدید ایرانی بیشترین سود را می برد؟ پاسخ رژیم جمهوری اسلامی است. به وارونه پندار بسیار کسان، آنکارا و باکو و عشق آباد نه تنها هیچ سودی از پان ترکیسم ایرانی نمی برند بلکه یکی از بزرگترین دردسرها برای آنها پان ترکیسم ایرانی است! ترک زبانان بسیاری بوده اند که با این خوش خیالی که چون ما ترک هستیم و کشورهائی که گردانندگان آنها آنکارا و باکو و عشق آباد هستد دوستدار ما خواهند بود با جیب تهی به این کشورها رفته اند و سر از زندان در آورده اند! اردوگاه های پناهندگان ساده دل و پندارباف در این کشورها لبالب از ترکان ایرانی بیچاره ای است که خواستند از چاله درآیند اما به چاه افتادند! آنکارا و باکو عشق آباد به پول می اندیشند نه زبان! کسی اگر فارسترین فارس جهان باشد و با چمدان های پر از پول به این کشورها برود دوست گرامی است و اگر کسی ترکترین ترک جهان باشد و با جیب تهی به این کشورها برود دشمنی راندنی است. کشور جمهوری ارمنستان که زمانی از کشتار ارمنی ها به دست رژیم عثمانی گلایه داشت و رژیم آنکارا را پاسخگوی ستم های رژیم عثمانی می دانست اکنون با دولت ترکیه آشتی کرده است و کالاهای ترکیه سیل آسا به جمهوری ارمنستان سرازیر می شوند و پول های جمهوری ارمنستان نیز مانند ریگ بیابان به بانک های ترکیه واریز می شوند و در این میان تنها چیزی که هیچ سخنی از آن نیست دشمنی ارمنی ها و ترک ها و پان ترکیسم است! جمهوری تاجیکستان که کشوری فارس زبان است نفت و گاز خودش را می فروشد و در برابر از ترکیه کالا می خرد و اگر روزی یک میلیاردر فارس زبان تاجیک به کشور ترکیه برود و یک پان ترک تهیدست ایرانی بگوید که من ترک هستم و آن میلیاردر تاجیک فارس زبان است، پس باید با من دوست باشید و با او دشمن! سران آنکارا غش غش به او می خندند! در ترکیه هیچکس یک میلیاردر فارس زبان را رها نخواهد کرد تا با یک ترک تهیدست برای زبانش دوست باشد! ترازوی دوستی در آنکارا و باکو و عشق آباد پول است نه زبان! فارسترین فارس های پولدار تهرانی و اصفهانی هم اکنون در استانبول زندگی شاهانه برای خود درست کرده اند و ترکترین ترک های ایرانی در ترکیه و جمهوری آذربایجان و جمهوری ترکمنستان اگر زندانی یا اردوگاهی نشده باشند برده وار کار می کنند تا از گرسنگی نمیرند البته با دستمزدی بسیار کمتر از یک کارگر بومی!

    اما چگونه تنها کسی که از پان ترکیسم نوپدید ایرانی بیشترین سود را می برد رژیم ایران بر باد ده جمهوری اسلامی است؟ نخست آن که رژیم در میان ترکان همه کاسه کوزه ها را بر سر فارس ها و زبان فارسی می شکند و خود را تبرئه می کند! با برپائی وبلاگ ها و وبسایت های جعلی و هزار و یک ترفند دیگر و به یاری پان ترک نماهای دروغین وزارت اطلاعات رژیم این پندار یاوه را برای ترک زبانان تبلیغ می کند که ریشه همه بدبختی های ترکان زبان فارسی است! دلیل بیکاری زبان فارسی است، دلیل گرانی زبان فارسی است، دلیل تورم زبان فارسی است، دلیل کمبود مسکن زبان فارسی است، دلیل فساد اداری و رشوه خواری زبان فارسی است، دلیل فقر زبان فارسی است، دلیل بیماری زبان فارسی است، دلیل زلزله زبان فارسی است، دلیل سیل زبان فارسی است، دلیل ترافیک زبان فارسی است و دلیل همه بدبختی ها تنها یک چیز است و آن هم زبان فارسی است! و رژیم نیز در این میان هیچ کاره بوده و صد در صد بی گناه است!

    پان ترک نماهای دروغین وزارت اطلاعات در وبلاگ ها و وبسایت های خودشان پیاپی می گویند که پارس آوای سگ است، پس پارس ها همان فارس ها هستند و سگ هستند! ای فارس سگ حیا کن – مملکتو رها کن! البته در این ناسزانامه های پان ترک نماهای دروغین وزارت اطلاعات روح الله خمینی فارس سگ نیست! رفسنجانی هم فارس سگ نیست! احمد جنتی هم فارس سگ نیست! مصباح یزدی هم فارس سگ نیست! اسدالله لاجوردی، علی فلاحیان، محمد محمدی ریشهری، داود رحمانی، محمد محمدی گیلانی، حسینعلی نیری، علی یونسی، محمد مقیسه، مصطفی پورمحمدی، حسین شریعتمداری، حسین طائب و دیگر سران جنایتکار رژیم ولایت فقیه هیچکدام فارس سگ نیستند! و فارس سگ تنها مردم ندار و گرسنه و تشنه و بی خانمان و سوخته از بی آبی و کویر نشین یزد و کرمان و سیستان و سمنان و خراسان و کباب شده در آتش آفتاب سوزان آن سرزمین ها هستند!

    البته این کاسه های داغتر از آش وزارت اطلاعات رژیم که سنگ ترکان را به سینه می زنند حتی یک بار نیز از ترکانی که هر شکنجه ای را در زندان های رژیم کشیده اند و یا اعدام شده اند یاد نمی کنند، از کشتار زندانیان در زندان تبریز در تابستان 67 گرفته تا جنایات دیگر رژیم درباره ترکان و هزاران تن از ترکانی که اکنون در زندان ها و شکنجه گاه های رژیم له می شوند نه نامی می برند و نه یادی می کنند و تنها کاری که ماموریت دارند انجام دهند بدگوئی از فارس زبان ها با رکیکترین و زشتترین واژه ها است! روح انگیز دهقانی ترک، اسمر آذری ترک، ثریا ابوالفتحی ترک، منیره برادران ترک، الناز بابازاده ترک، هانیه فرشی ترک، کتایون آذرلی ترک، رامین پوراندرجانی ترک، شبنم مددزاده ترک، فرزاد مددزاده ترک، پیمان عارف ترک و ………. هیچ جائی در نوشته ها و گفته های مزدوران پان ترک نمای وزارت اطلاعات ندارند!

    سود دیگری که رژیم از پان ترکیسم ایرانی می برد هرز شدن نیروهای ترک ها و فارس ها در بحث های دور و دراز و بیهوده ای است که هیچ سودی نه برای ترکان دارند و نه فارس ها. کشمکش بر سر آن که فلان استخوان پوسیده که در فلان دهکوره به همراه چند سنگ و کلوخ پیدا شده است آیا با ترکان ارتباط دارد یا نه؟ و یا سخن احمد کسروی تبریزی که درباره زبان آذری در کتاب زبان پاک نوشته است درست است یا نه؟ و گفتارهای بیهوده دیگری از این دست به جای پرداختن به ده برابر شدن بهای نان در بیست و چهار ساعت در سایه علفمند کردن یارانه ها! و هزاران بدبختی دیگر به سود چه کسی جز رژیم اهریمنان دوزخی می انجامند؟

    پان ترک نماهای دروغین وزارت اطلاعات سپس نام فارسی به روی خود گذاشته و این بار پانفارس! می شوند و ترکان از همه جا بی خبر را ناسزاباران می کنند! ………. شما ترکا یادتون رفته که اجداد دور شما چادر نشین بودند و برای غارت به ایران هجوم آوردند؟ ………. شما ترکا همان مغولانی هستید که ایران را ویران کردین و خونی که در رگهای شماس بیشتر غلظت مغولی داره تا ایرانی ………. تاریخ ایران را به دقت مطالعه کردیم، مملو بود از خیانت ها و خباثت های قوم منحوس ترک ………. واقعا شما ترک ها به چی افتخار می کنین؟ به چنگیز خان مغول جد اعلاتون؟ به آقا محمد خان قاجار که هفت من چشم مردم را درآورد باهاش مناره ساخت؟ به ترکان وحشی غزنوی؟ به ترکان وحشی سلجوقی؟ به شاه سلطان حسین صفوی عیاش ابله که برای اولین بار در تاریخ ایران از افغان ها شکست خورد؟ به طایفه منحوس قاجار؟ به سردار ملی ترسو که در باغشاه از ترس خودشو خیس کرد و تمام افرادشو به محمد علی شاه ترک خرتر از خودش تسلیم کرد؟ به مردم تبریز که به جای مبارزه از ترسشون جلوی پای پاسکویچ روس گاو کشتن؟………. بابا خرتر از شما ترکا مگه خری هم تو دنیا پیدا میشه؟ ………. ترکا خرن، گاو منن، هنوز کلاس اولن ……….

    همان کسی که دو دقیقه پیش به فارس ها می گفت: فارس سگ این بار پس از تغییر نام به ترکان می گوید: ترک خر! البته در این ناسزانامه های پانفارس نماهای دروغین وزارت اطلاعات حضرت ایة الله العظمی دیکتاتور! علی خامنه ای ترک خر نیست! صادق محصولی دژخیم خونخوار و دزد میلیاردر رژیم ولایت فقیه نیز ترک خر نیست! محمدعلی نصرتی دژخیمی که آدم کشتن برایش از کشتن مگس آسانتر است نیز ترک خر نیست! آخوند علی مشکینی که سال ها رئیس مجلس خفتگان! بود نیز ترک خر نیست! آخوند عبدالکریم موسوی اردبیلی که سال ها رئیس قوه قضائیه رژیم بود نیز ترک خر نیست! آخوند محسن مجتهد شبستری امام جمعه آشغال تبریز که تاکنون هشتصد میلیارد تومان برای ساختن نمازخانه ای الکی در کنار ارک تبریز به باد داده است نیز ترک خر نیست! شیخ صادق خلخالی، یحیی رحیم صفوی، آخوند غلامرضا حسنی، آخوند محمدرضا میرتاج الدینی و دیگر سران جنایتکار رژیم ولایت فقیه هیچکدام ترک خر نیستند! و ترک خر تنها مردم ندار و گرسنه و بی خانمان و سرمازده و درمانده و دردمند آذربایجان و اردبیل و زنجان و قزوین و گنبد کاووس و دیگر بخش های ترک زبان ایران ویران شده به دست رژیم دزدان سر گردنه هستند!

    سرانجام سردمداران رژیم دژخیمان ستمگر بدانند که دست به هر فریبی بزنند جز نابودی فرجامی ندارند و همه مردم ایران چه ترک و چه فارس رژیم گندیده و پوسیده ولایت فقیه را چنان نیست و نابود خواهند کرد و لاشه پلشت آن را به زباله دان تاریخ پرتاب خواهند کرد که کوچکترین پس مانده ای از آن بر جای نماند. جناب آقای خامنه ای ( داهی بوننان بویانا بیر کسه آمر دییسن – وقت قورتاردی نفس چکماغا قادر دییسن )
    و البته پس از نابودی رژیم سر تا پا لجن جمهوری اسلامی پان ترکیسم نوپدید ایرانی در چهره کنونی نیز که واکنش و گریزگاهی روانی در برابر رژیم ولایت فقیه است به همراه پان های دیگر خود به خود از میان خواهد رفت و همه ایرانیان با دوستی و همیاری برای آبادی ایران در سایه اندیشه خردمندانه خواهند کوشید.

    Posted by پدیده ای به نام پان ترکیسم چرا و چگونه پیدا شد؟ | 04/07/2011, 06:47
  2. «محکوم شدید چون از حق دفاع کردید»

    برای همکارم آقای محمد‌علی دادخواه، نوشته: محمد مصطفایی / وکیل دادگستری

    جناب استاد محمدعلی دادخواه، شنیدن خبر محکومیت شما که الگو و اسوه بسیاری از وکلای دادگستری بخصوص وکلای جوان و کارآموزان وکالت بوده و هستید بسیار دهشتناک و تاسف برانگیز بود. آقای دادخواه، حقیر از جمله وکلایی هستم که از نزدیک با فعالیت‌های شما آشنا بوده‌ام. شما را استاد خود دانسته و به وجودتان همیشه و در همه حال افتخار می‌نموده‌ام و تا زنده‌ام افتخار خواهم کرد. شما چنان با لسان ادبی و حقوقی در محاکم دادگستری دفاع می‌نمودید که هر زمان در محاکماتتان شرکت می‌کردم و دفاعیات شما را می‌شنیدم، مو بر اندامم سیخ می‌گشت. سخنرانی‌های شما پربار و پر معنا بوده‌اند. شما صرفاً، وکیل دادگستری نبوده‌اید، شما یکی از بهترین‌ها در زمینه ادبیات و میراث فرهنگی بوده‌اید.

    جناب آقای دادخواه، هرگز فراموش نمی‌کنم که در دادگاهی که باهم در پرونده‌ای داشتیم قاضی صلواتی، همانی که شما را ناجوانمردانه محکوم کرد چندین بار سخنانتان را در دفاع از موکلتان قطع کرد تا شما ابیات ادبی را بر زبان جاری نکنید، از حافظ و سعدی و فردوسی نگویید، سخنان عدالت‌منشانه شعرای پارسی را به زبان جاری نکنید.‌ قاضی صلواتی به ادبیات شما و به هنرتان و به انسانیتتان غبطه می‌خورد و اشعارتان را تیری بر قلب سنگی و دور از انسانیت خود می‌دانست. اما شما گوش به فرمان این قاضی گستاخ نداده و همچنان با ادبیات شیوایی که داشتید آرامش را بر او تنگ می‌کردید.

    شما وکیلی ممتاز، مبرز و دانشمند هستید و هیچ وکیلی بر هنر دفاع شما تردیدی نمی‌کند و شما محکوم شده‌اید به این خاطر که انسانید، دانشمندید، مدافع حقوق مظلومین هستید، مدافع دانش‌جویانید، مدافع حق و عدالتید و مدافع بسیاری از بازداشت‌شدگان پس از انتخابات هستید. شما محکوم به اقدام علیه امنیت و تبلیغ علیه این نظام پست نشده‌اید چرا که این نظام نیازی به تبلیغ علیه خود ندارد! حاکمان این نظام چنان پست و فرومایه هستند که نیازی به تبلیغ علیه آنها نیست و همه این را به خوبی می‌دانند. از کودک و بزرگ و از زن و مرد همه می‌دانند که بسیاری از حاکمان این حکومت حیوان صفت هستند. آقای دادخواه عزیز من از شما آموختم که عدالت بالاترین ارزش‌هاست و این جمله را ملکه ذهنم نموده‌ام و هرگز از یاد نخواهم برد. این جمله را همه شاگردان شما به خوبی می‌دانند.

    آقای دادخواه، قاضی صلواتی هیچ‌بویی از انسانیت شما، هنرتان، دفاعیاتتان و هزاران خصلت و خویی که داشته‌اید نبرده بودند والا نه تنها شما را محکوم نمی‌کردند بلکه تمام بازجویان و یا مامورانی که شما را به ناحق شکنجه کرده‌اند و بر آزادی شما در دفاع تعرض کرده‌اند به پای میز محاکمه می‌کشاندند. هرگز فراموش نمی‌کنم که شما قسمتی از دارائیتان را وقف شادی کردید، وقت پیوند جوانانی کردید که برای ازدواج و برگزاری جشن شادیشان هیچ مالی نداشته و امکانات ازدواج را برای آنها مهیا می‌کردید. آقای دادخواه عزیز، باورم نمی‌شود که اینگونه محکوم شده‌اید، نمی‌توانم حتی تصورش را کنم که انسان‌های حیوان صفتی چون صلواتی شما را صرفاً به خاطر دفاع از حقوق نیازمندان محکوم کرده‌اند و امیدوارم همکارانم در داخل ایران و بخصوص در هیأت مدیره کانون وکلای دادگستری به خود آیند، دست از قدرت طلبی بر دارند و نگذارند این حکم به منصه ظهور در آید.

    در این زمان که این نوشته را مرقوم می‌کنم شدیدا متاثرم و به این فکر می‌کنم که آیا انسانی یافت می‌شود که شلاق به دست گیرد و بر اندام پاک شما بزند؟ به خدا قسم قاضی صلواتی حیوانی بیش نیست و کسانی که این پرونده را برای شما ساخته‌اند نیز حیوانانی هستند که هیچ اصل و نسبی ندارند. باز هزار رحمت به حیوان که لااقل به هم نوعش آسیبی نمی‌رساند و برایش ارزش قائل است. چه بگویم که حال قدرت در دست عده‌ای خون آشام قرار دارد، عده‌ای که نه از انسانیت بویی می‌برند و نه قائل به انسانیت هستند، این عده باید بدانند که خود روزی نه چندان دور می‌بایست پاسخگوی ظلم و ستمی باشند که نسبت به شهروندان ایرانی بخصوص روشنفکران و خادمین حقیقی این مرز‌ نموده‌اند. قاضی صلواتی‌ها باید بدانند که جانی علیه بشریت هستند و به زودی به جرم خیانت و جنایت به بشریت محاکمه خواهند شد.

    آقای دادخواه، می‌دانم که شما همچون ستوده و سیف‌زاده و ده‌ها وکیل دیگر که آزادیشان را برای دفاع از عدالت به خطر انداخته‌اند استوار خواهید ماند و همکارانی در ایران دارم که راه شما را ادامه خواهند داد.
    آقای دادخواه، من به خوبی از شکنجه‌هایی که بر شما در دوران بازداشتتان رفت آگاهم، می‌دانم که بازجویان چه بلاهایی بر سرتان آوردند و شما خم به ابرو نیاوردید. می‌دانم که آنها از چه شیوه‌های ناجوانمردانه‌ای برای اخذ اقرار از شما استفاده می‌کردند و شما لب به سخن نیاوردید و سکوت اختیار کردید و می‌دانم که چطور روز و شب در سلول انفرادی بدترین سختی‌ها را تحمل کردید و به خوبی می‌دانم چه بر شما گذشت. آقای دادخواه، نامتان برازندیتان است. شما به جرم دادخواهی محکوم شده‌اید، به جرم عدالت‌طلبی به جرم وکالت، به جرم دفاع از بی‌گناهان محکوم شده‌اید و من از محکومیت شما متاسفم. شرم بر این حکومت باد که جای انسان‌هایی بزرگوار همچون شما را زندان می‌داند. شرم بر همه آنان باد.
    دوازده تیرماه سال 1390

    http://radiokoocheh.com/article/114541

    *************************************************
    یادآوری می شود که آقای محمدعلی دادخواه به ده سال محرومیت از تدریس در دانشگاه ها، ده سال ممنوعیت از حرفه وکالت، هشت سال زندان به جرم برهم زدن نظم، یک سال زندان برای تبلیغ علیه نظام، پنج ضربه شلاق و نهصدهزار تومان جزای نقدی محکوم شده است.

    Posted by «محکوم شدید چون از حق دفاع کردید» | 05/07/2011, 07:55

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

RSS روز آنلاين

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

RSS گویا

توییتر

Follow WeinGreen on Twitter

آخرین اخبار را در ایمیل خود دریافت کنید

سبز نامه

روشی آسان و سریع برای دسترسی به وب سایت‌های فیلتر شده

سبز پروکسی
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: