|
شما در حال خواندن ...
واحد درسی, تحلیل و تفسیر, جنبش سبز, دولت کودتا, سپاه پاسداران

بحران در اصولگرایان | ابراهیم نبوی

رفتن اسفندیار رحیم مشائی از دو مسوولیت مهم از سه مسوولیتی که برعهده داشت، اتفاق ویژه ای در دولت دهم محسوب می شود. از یکسو برخی از کارشناسان سیاسی این جابجایی که بصورت برکناری رخ داده است، نشانه فاصله گرفتن اصولگرایان از احمدی نژاد بشمار می آورند و از سویی دیگر، برخی دیگر گمان می کنند مشائی خود را برای انتخابات دو سال دیگر آماده می کند. آنها که رویه جمهوری اسلامی را در سی سال گذشته بیشتر ملاک قضاوت قرار می دهند، معتقدند که تصور کردن مشائی در پست ریاست جمهوری تقریبا امری محال است، اما گروه دیگری که تمرکز خود را بر سالهای اخیر معطوف می کنند، چنین چیزی را نه تنها محال نمی دانند، بلکه محتمل ترین حالت می شمارند. آنان معتقدند، وقتی احمدی نژاد بتواند رئیس جمهور شود، رئیس جمهور شدن هیچ فردی محال نیست.

اسفندیار رحیم مشایی و هدیه تهرانی

اسفندیار رحیم مشایی و هدیه تهرانی

اگرچه تردیدی نیست که احمدی نژاد حاصل کودتای مشترک گروهی از نظامیان، خامنه ای و تیم احمدی نژاد است، اما آنچه وی در بسیاری حوزه ها انجام داد، کمابیش حاصل رفتار تیمی بود که به عنوان یک » سکت» خاص و نه حتی اصولگرایان یا حامیان بی چون و چرای آیت الله خامنه ای صورت گرفت. گروهی خاص که همه مشخصات یک سکت، یا فرقه را دارند و از نظر تاریخی فرزندان تشکیلاتی مجاهدین خلق محسوب می شوند. طبیعی است منظور من فرزندان ایدئولوژیک مجاهدین خلق نیست، بلکه من آنان را فرزندان شیوه تشکیلاتی- فرقه ای مجاهدین خلق می دانم.

اول

آنها اسلام بدون روحانیت را مانند مجاهدین خلق و فرقه های مشابه در نظر دارند.

دوم

، آنها نسل سوم تروریست های شیعه، بعد از نواب صفوی و مجاهدین خلق هستند.

سوم

آنها از نظر سیاست بین المللی بر تضاد با آمریکا پافشاری می کنند و معتقد به نظرات چپ خط دو مارکسیستی هستند. این یک رویکرد ایدئولوژیک است.

چهارم

آنها از نظر اقتصادی چپ هستند و معتقد به تمرکز اقتصاد در دولت بشمار می آیند.

پنجم

از نظر تشکیلاتی آنها با روابط تاریخی و اخلاقی درون گروهی کار می کنند و به رفتار گروههای شناخته شدن حکومتی تا کنون شباهت ندارند.

ششم

آنها سرمایه گذاری خود را روی نسل جدید پس از اصلاحات متمرکز کرده اند، ترکیبی از اعتقادات خرافی، ناسیونالیسم افراطی، اسلام گرایی امام زمانی خطرناکی که تا مرز ترور پیش می رود و بیش از هر چیز از مدل های اداری شوروی و کوبا لحاظ می کنند.

این موارد، اگر چه ممکن است در مواردی خوش جلوه کند، اما زمان می خواهد تا ما به تجربه دردناک حکومتی فاشیستی برسیم و عواقب آن را ببینیم. من شخصا با حکومت دینی و دخالت دین در حکومت، به هر نحو مخالفم. اما از یاد نمی برم که عامل اصلی همه جنایات و تندروی ها و قتل ها در جمهوری اسلامی، نه روحانیون سنتی و مراجع تقلید، بلکه مکلاهای بعدا روحانی شده، » روحانیون پرورشی»( کسانی که از دانشگاه به حوزه رفتند) و غیرروحانیونی بودند که زیر عبای روحانیت، و با نام آنان جنایت کردند. نام هایی مانند لاجوردی، سعید امامی، محسنی اژه ای، حسینیان، رسائی، مجاهدین حزب اللهی شده، همه و همه یا روحانی نبودند، یا بعد از مدتی کار در سیستم قضایی جمهوری اسلامی و نه از سیستم سنتی روحانیت به لباس درآمدند. اگر چه این روزها داغ کشتگان پادگان اشرف بر دل خویشان شان تازه است، اما فراموش نمی کنم که جز برخی دموکرات نمایی ها در مجاهدین خلق، مثل ساز و آواز مسخره و تقلیدی، یا کراوات زدن ها و حضور دیپلماتیک چهره های این گروه، در درون سازمان مسائل شرعی گاه چنان جدی گرفته می شد که افرادی که کوچکترین تخلفات شرعی را با تعریف سازمانی کرده بودند، شدیدا مجازات می شدند.

نمی خواهم داغ مجاهدین را تازه کنم. آنها اگرچه در آتش اند و می سوزند، اما این آتش را خود افروخته اند. حتی بسیاری از تندروی های پس از انقلاب نیز از ناحیه آنان به جمهوری اسلامی تحمیل شد. از این روست که من فرقه ها را به دلیل ماهیت تاثیری که بر حامیان و پیروان شان می گذارند، بسیار خطرناک می دانم. داشتن تصور فرقه ای، ممکن است زمانی دینی باشد، اما براحتی می تواند بر ضد خود تبدیل شود، کمااینکه وقتی مجاهدین خلق با آن ایدئولوژی مسخره، تصمیم گرفتند که اسلام را در سال 54 رها کنند، به موجودات خطرناکی تبدیل شدند که براحتی می توانستند آدم بکشند و بسوزانند و حتی آدم درمانده در معرض اعدام را به سیستم اطلاعاتی لو بدهند.
مشائی و گروه او، نه اولین فرقه در تاریخ شیعه اند و نه آخرین شان، اصولا تفکر شیعه و حتی در جاهایی اهل سنت، توان فرقه سازی و قطب بازی را دارد. تصور اینکه یک نفر موجودی مقدس یا مرادی پاک است، اندیشه ای خطرناک است. اولین اثر این اندیشه خطرناک این است که چون انسان پاک محال است، طبعا فرقه برای حفظ پیروان آنها را از دانستن و شعور و ارتباط انسانی محروم می کند. هر نوع عشقی جز عشق به رهبری را در فرد می کشد و او را سالها در کوری مطلق نگه می دارد. همین نوع اعضای تشکیلات هستند که از ماهیت فردی تهی شده و صرفا عضو سازمان می شوند. قطعه ای می شوند از یک دستگاه، یک فدائی که سازمان می تواند بگوید بمیر یا بکش. تقریبا همه فاشیست ها محصولات تبدیل دین یا ایدئولوژی به فرقه اند. عضو فرقه باید پاک باشد، خالص باشد، بی مساله باشد، سرش جایی گرم نباشد، فقط به رهبر و رهبر و رهبر فکر کند. رهبر به جای او فکر می کند، به جای او تصمیم می گیرد و حتی به جای او احساس می کند. ماجرای ازدواج ایدئولوژیک دقیقا آزمایشی بود که سازمان مجاهدین خلق برای فرقه سازی انجام داد. آنها افراد را از هر نوع احساس انسانی، مثل عشق به مادر و همسر و فرزند تهی کردند و با حذف همه اعضای دیگر، بتدریج همه را به سوی فقط دو نفر سوق دادند.

شاید به همین دلیل استفاده از کودکان برای قربانی شدن، رویه همه فرقه ها و فاشیست هاست. کودکان هیچ ندارند، پس براحتی قربانی می شوند. کودکان در هنگام کشتن و کشته شدن درنگ نمی کنند. براحتی روی میدان مین می روند. براحتی ضامن نارنجک را می کشند و عملیات انتحاری انجام می دهند و براحتی دیگران را اعدام می کنند. حضور کودکان در خمرهای سرخ، ارتش سرخ، بسیج بیست میلیونی، جیش الشعبی، در میان کمونیست های کوبایی، در میان جنگجویان سیرالئون، در میان ارتش نازی ها، در میان ارتش موسولینی، قدرت تروریسم را بالا می برد. پروژه سردار نقدی برای گسترش بسیج از سطح مدارس دقیقا برای رسیدن به یک نیروی عظیم بود که وقتی اسلحه گرم یا سرد دستش بگیرد، قدرت انسان بالغ و بزرگسال را دارد، اما لازم نیست برای هر عملی او را توجیه کرد.

اگر آیت الله خامنه ای را چنان که در این بیست سال رفتار کرد، تصور کنیم، او معمولا چنان رفتار می کند که وقتی فردی، مثل هاشمی یا خاتمی، تبدیل به یک نیروی قدرتمند می شود و به سیستم سامان می دهد، وارد بازی شده و قدرت را از دست او می گیرد. چرا که می داند ادامه سیاست سازندگی هاشمی رفسنجانی نابودی تدریجی نظام ایدئولوژیک و نابودی رهبری مطلقه فقیه است. ادامه سیاست خاتمی نیز به همین ختم می شد. توسعه سیاسی و فرهنگی و اجتماعی عملا موجب افزایش سطح آگاهی اجتماعی می شد و جامعه آگاه از هیچ فردی تبعیت نمی کند و جز با مشارکت عمومی نمی تواند پیش برود.

در مورد احمدی نژاد دو فرض را می شود تصور کرد، اول اینکه احمدی نژاد یک » هیچ» بزرگ است که با اجرای بازی های ماجراجویانه تبدیل به یک واقعیت تکان دهنده و خطرناک می شود. و می شود فرض کرد که احمدی نژاد چون شخصیت و پشتوانه اجتماعی هاشمی را در دوران خودش و خاتمی را در دوران خودش نداشت، طبیعتا از سوی خامنه ای خطرناک تلقی نمی شود. خامنه ای احمدی نژاد را موجودی نمی داند که باید دست و پایش را بست و در یک جایی متوقفش کرد، چرا که ادامه یافتن او به معنی انکار بخش اعظم سیستم سیاسی اصولگرایان خواهد بود. اگر خامنه ای احمدی نژاد را متوقف نکند، لاجرم باید همانطور که نیروهایی مانند کروبی و هاشمی و موسوی و صدها وزیر و وکیل سابق و روحانی و مرجع تقلید را از دایره نظام بیرون گذاشت، همین کار را با قالیباف و لاریجانی و موتلفه و روحانیون سنتی دیگر هم که برخی از آنان هنوز از دایره نظام بیرون نرفته اند بکند. آیا حذف اصولگرایان از دایره نظام موجب به هم ریختن تعادل شکننده موجود، به نفع سبزها و سایر مخالفان جدی نظام نمی شود؟

اگر فرض کنیم که تعادل موجود کنونی از دو سو در خطر است، یکی به دلیل سیاست دوگانه جمهوری اسلامی در قبال بحرین و سوریه، و از سوی دیگر به دلیل خروج اصولگرایان از قدرت. آیا این تغییر موجب شکستن تعادل کنونی نمی شود و نظام را در سراشیبی سقوط نمی اندازد؟ و از سوی دیگر اینکه اگر فرض کنیم درگیری های مشائی و احمدی نژاد با طرفداران آیت الله خامنه ای بازی نیست و جدی است، که چنین فرضی بعید هم به نظر نمی رسد، آیا این تصور که یکی از دو گروه احمدی نژاد و مشائی و نیروهای تندرو یا لاریجانی و موتلفه و نیروهای میانه رو، اگر به نوعی تضاد آنتاگونیستی برسند، فضای التهاب در درون حکومت به بدنه اجتماعی منتقل شده و عملا احمدی نژاد یا خامنه ای قربانی این مجادله می شوند، تصور بعیدی است؟ اگر فرض کنیم که دهها نظریه از جمله دیپلماسی عمومی و تنش زایی در جهان، یا رابطه مسلمانان و چپ های آمریکای لاتین علیه اروپا و آمریکا، یا خوردن بخش اقتصادی دولت توسط سپاه، یا حذف نظام برنامه ریزی از سیستم کشور، یا بازی با آمایش جمعیت در سرزمین، یا ادامه برنامه غنی سازی، که هر کدام از آنها میلیاردها دلار بودجه کشور را بلعیده و ایران را در بحران جدی قرار داده است، آیا گروهی که این نظرات را پیش بردند و موجب حذف دو جریان مهم سیاسی در کشور( کارگزاران و اصلاح طلبان) شدند، براحتی کنار می روند و در خانه های شان می نشینند و بازی به روز 22 خرداد 88 برمی گردد؟

آنها که در دو سال گذشته خیابان ها را با خشونت کنترل کردند، از هیچ بدکرداری خودداری نکردند، در زشت گویی و زشت خویی ضرب المثل همیشه تاریخ ایران شدند، روزهای دشواری در پیش رو دارند. دولت با هشتاد میلیارد دلار درآمد ممکن است بتواند یک سال بازی کند، اما همه اینها با این فرض صورت می گیرد که روز انتخاب نزدیک نشود.

سبزها در این میان ممکن است فرصتی پیدا کنند تا به عنوان مهم ترین نیروی بدنه اجتماعی که کمترین قدرت را درون حاکمیت دارد، خیابان ها را عرصه بیان خواست های خود کنند. از سوی دیگر اصولگرایان عملا اگرچه نیروی سیاسی مهمی هستند، اما در طول این شش سال تقریبا همیشه روی نیمکت ذخیره نشسته بودند و یا تشویق کننده تیم دولت بودند. آنها به دلایل مختلف حتی از نیروی اجتماعی کمتری از گروه احمدی نژاد برخوردارند، مگر اینکه فرض کنیم بسیج یا سپاهی که در دو سال اخیر بروز عینی اش در چهره های بیماری مانند طائب و نقدی و رادان بوده است، می توانند پشت سر اصولگرایان یا احمدی نژاد قرار بگیرند تا به عنوان جایگزین کمبود قدرت اجتماعی عمل کنند. به نظر می رسد که اگر خامنه ای در این مجادله طرف اصولگرایان را بگیرد، یا طرف احمدی نژاد و شرکایش را بگیرد، در هر حال قربانی خواهد شد. به هر حال هنوز هیچ احتمالی وجود ندارد تا بگوئیم این بازی سبزهاست. ولی نتیجه این مجادله هر چه باشد، بسود سبزهایی است که دو سال تاوان داده اند و تنها امید نجات ایران بسوی کشوری آزاد، پیشرفته با تنوع و رنگارنگی اندیشه ها هستند.

منبع: وب سایت سید ابراهیم نبوی

Advertisements

About Wein

آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است میرحسین

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

RSS روز آنلاين

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

RSS گویا

توییتر

Follow WeinGreen on Twitter

آخرین اخبار را در ایمیل خود دریافت کنید

سبز نامه

روشی آسان و سریع برای دسترسی به وب سایت‌های فیلتر شده

سبز پروکسی
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: