|
شما در حال خواندن ...
حق و حقوق, دولت کودتا, سپاه پاسداران, سخن ستم دیدگان

پاهایم را باز می کردند و با لگد به بیضه هایم می زدند | شکنجه های وحشیانه بازجویان وزارت اطلاعات برای گرفتن اعترافات تلویزیونی از یک زندانی سیاسی

گزارشی از شکنجه های وحشیانه ، غیر انسانی و قرون وسطایی بازجویان (شکنجه گران) وزارت اطلاعات برای گرفتن اعترافات تلویزیونی از زندانی سیاسی زانیار مرادی هموطن کرد نوشته شده و جهت انتشار در اختیار فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران قرار داده شده است که متن آن به قرار زیر می باشد:

اینجانب زانیار مرادی فرزند اقبال مرادی ساکن شهر مریوان متولد سال 1367 و دارای یک سابقۀ سیاسی هستم. بنابه اینکه خانواده اینجانب زانیار مرادی عضو یکی از احزاب سیاسی هست و دولت جمهوری ایران با پدرم دشمنی زیادی دارد و برای ضربه زدن به پدرم اقدام به هر کاری می کند و در اسفند ماه 1387 در خاک عراق برای ترور پدرم اقدام کرد و 9 گلوله به پدرم زدند وبعد از یک ماه از بیمارستان مرخص شد و همه اش در پی آن بودند که به هر طریقی به پدرم ضربه بزنند.
تا اینکه در تاریخ 11مرداد 1388 اداره اطلاعات مریوان من را گرفت و بعد از 24 ساعت بازداشت در سلولهای انفرادی اطلاعات بدون هیچ بازجویی من را به اطلاعات سنندج منتقل کردند و در حالی که یکی از دوستانم را که با هم رابطۀ خانوادگی خیلی نزدیک داشتیم بدون اینکه من خبر داشته باشم به اطلاعات سنندج آورده بودند.
درسلول اطلاعات سنندج که تنها بودم و توالت و حمام هم در خود سلول بود و در وضعیت خیلی بدی بودم بعد از یک روز با چشم بند و دست بند و پابند من را به زیر زمین که خیلی تاریک بود بردند و بازجویی ها را شروع کردند در اوایل بازجوییها از وضعیت پدرم حرف می زدند به آنها جواب دادم که پدرم به من هیچ ربطی ندارد و آنها گفتند که تو با پدرت برای ما هیچ فرقی نداری در همان روز اول که موضوع بازجویی در مورد پدرم بود من را به یک تخت بسته بودند و با شلاق به بدنم می زدند و فحش خواهر مادری می دادند و بعد از شکنجه های زیادی که دادند و من هم بی حال شدم به داخل سلول بردند و اصلا از وضعیت شب و روز خبر نداشتم و بعد از مدتی دوباره به زیر زمین بردند و موضوع اتهام های که به من زدند و تعداد بازجوهای که 4 الی 6 نفر بودند و با چشم بند بازجویی و شکنجه می کردند گفتند این افراد را تو به قتل رسانده ای اما من قبول نکردم و شکنجه را بیشتر کردند و گفتند که باید حتما قبول کنی و گرنه خانواده ات را دچار مشکل می کنی و خودت هم زیر شکنجه می میری اما باز هم قبول نکردم.
تا اینکه خواستند شکنجه های جنسی و بطور غیر انسانی استفاده کنند.یک بطری را آورده بودند و می گفتند که باید قبول کنی اگر قبول نکنی لباسهایم را از تنم در آورده بودند و می گفتند باید روی این بطری بشینی و همچنین تهدید به تجاوز جنسی می کردند و می گفتند خودت انتخاب کن یا قبول می کنی یا این آخرین راهته، من هم به ناچار قبول کردم چون نمی توانستم این نوع شکنجه ها را تحمل کنم و بشدت از ناحیۀ بیضه خونریزی و سوزش داشتم ودیگر در برابر شکنجه های بی رحمانه دوام نداشتم. حتی هیچ دکتری برای معالجۀ من نیاوردند و هنوز هم هر دوی ما مشکل داریم بعد از 18 ماه زندان و به ناچار قبول کردن اتهام ها.
دوستم لقمان مرادی که او هم 3 پروندۀ سیاسی دیگری داشت . مجبور به قبول کردن همان اتهام ها کردند با استفاده از شکنجه های بی رحمانه و غیر انسانی و تهدیدهای بیش از حد و خودشان برنامه ریزیهای همه چیز را کرده بودند که شیوۀ اعترافات را چگونه بکنیم و آن چیزی که آنها می گفتند ما باید قبول می کردیم وگرنه شکنجه های خیلی بیرحمانه ای استفاده می کردند در صفحات بازجوییها چیزی که می گفتند باید ما بدون اختیار امضاء می کردیم. هر چی می گفتند باید در وقت فیلم برداری تکرار می کردیم . می خواستند در مورد پدرم حرف بزنم و بگویم که پدرم در این ماجرا است. اما من این را نگفتم و دوباره به زیر شکنجه بردند پاهایم را باز می کردند و با لگد به بیضه هایم می زدند و بعد از اینکه تمام خواسته های خودشان را برآورده کردند و هر اتهامی که خواستند با زور شکنجه و تهدید به ما بستند و گفتند بیش از یک مدت کمی شما را در زندان نگه نمی داریم و زود بدون اینکه کسی بفهمد رضایت خانواده ها را می گیریم و آزادتون می کنیم .
ما را در سلول انفرادی اطلاعات سنندج به مدت 9 ماه نگه داشتند اما در 2 ماه اول که در سلول بودم از درد شکنجه ها نمی توانستم کارهای شخصی خود را انجام بدهم تا اینکه به مرور زمان کمی خوب شدم و هیچ اقدامی برای معالجه ام نکردند و بعد از 9 ماه که من ودوستم جدا از هم در سلول بودیم بدون تلفن و ملاقات به زندان مرکزی سنندج منتقل کردند و گفتند که در زندان هیچی نگویید و بعد از چند ماه آزاد می شوید و ما هم از ترس تهدیدها و شکنجه های وحشیانۀ جنسی سخت ترسیده بودیم و به هیچ قیمتی نمی خواستیم که دوباره در آن شرایط قرار بگیریم و ما به مدت 6 ماه در زندان مرکزی سنندج ماندیم و بعد از 6 ماه ما را خواستند و باز به اطلاعات بردند و خواستند که ما بگوییم که این کار را برای انگلیس کردیم ولی ما نگفتیم و خواستند در بارۀ شخصی بنام جلیل فتاحی که رابط اصلی ماجرا قرار داده بودند دوباره حرف بزنیم و آنها فیلم برداری کنند. چون جلیل فهمیده بود برایش توطئه چیده اند و جانش در خطر است به کشور انگلیس رفته و حالا در آنجا پناهنده شده و می گفتند می خواهیم برای دولت انگلیس دردسر درست بکنیم و به مدت یک ماه دیگر در سلول انفرادی اطلاعات سنندج ماندیم و گفتند چند ماه دیگر آزاد می شوید.
ما منتظر بودیم تا اینکه یک روز آمدند دنبال ما ،ما را با چشم بند و دست بند و پابند سوار ماشین کردند و در راه گفتند که به تهران می رویم برای دادگاهی و در جلسۀ دادگاه هیچ حرفی نزنید و کلیۀ اتهام ها را قبول کنید.
ما را مستقیم به سلولهای انفرادی اطلاعات اوین بند 209 بردند به مدت یک ماه و نیم بدون اینکه ملاقات و تلفن داشته باشیم خانواده ام در این مدت هیچ خبری از ما نداشتند ، ما هیچکدام از بازجوها را ندیدیم. ما را در تاریخ 1 دی 89 با پابند و دست بند به دادگاه انقلاب تهران شعبۀ 15 بردند و در جلسۀ دادگاه من و دوستم به هیچ عنوان نتوانستیم حرف بزنیم چون ما را بشدت مسموم کرده بودند و قاضی که صلواتی بود اصلا نمی دانست که من زانیار هستم یا لقمان چون لقمان حکم دیگری داشت به مدت 1 سال به خاطر پرونده سیاسی که قبلا داشت. قاضی صلواتی حکم را به من ابلاغ می کرد.
در جلسۀ دادگاه که امام جمعه شهر مریوان ملا مصطفی شیرزادی پدر یکی از مقتولین بود می گفت :که من از مردم می خواهم که خود را مانند این افراد به مردم بیگانه نفروشند و از قاضی می خواست من را اعدام کند ، امام جمعه اوایلی که پسرش را کشته بودند در بین تمام مردم گفته بود که این کار خود جمهوری اسلامی بوده و می خواست با این حرفهایی که در دادگاه می گفت تلافی هر چی که نسبت به دولت ایران گفته بود بکند.
بعد از دادگاه که هر اتهامی خواستند به ما زدند ما را به اطلاعات اوین بند 209 برگرداندند و اصلا بازجوها را ندیدیم و در اوین هم درد شکنجه هایی که در اطلاعات سنندج کرده بودند دوباره شروع شد و اصلا هیچ اقدامی برای معالجۀ من نکردند.بعد از یک هفته ما را به زندان رجایی شهر منتقل کردند تا اینکه در زندان رجایی شهر روزنامه ها را دیدیم و دانستیم که چه نامردیهایی در حق ما کرده اند و می خواهند ما را اعدام کنند تا جنایتهای خود را بپوشانند ولی هیچ کس در شهر خودمان مریوان باور نمی کند که ما این کار را کرده ایم حتی خانوادۀ خود مقتولین که پیش مردم گفته اند که ما هنوز باور نداریم و نخواهیم کرد که این کار را این افراد کرده اند.
و حالا که دولت ایران حکم اعدام به ما داده است هیچ راهی برای ما باقی نمانده است جز اینکه واقعیتها را برای تمام مردم دنیا بگوییم تا بی گناهی خودمان را اثبات کنیم. با وجود اینکه تمام واقعیتها را گفته ایم وزارت اطلاعات احتمالا دوباره من را به اطلاعات بازمی گرداند و دوباره شکنجه های بی رحمانه و غیر انسانی خودشان را شروع می کنند و شاید دوباره ما را مجبور به حرفهای دیگری بکنند و از تلویزیون پخش نمایند اما واقعیت این است که ما قربانی شکنجه های وحشیانه و بی رحمانۀ وزارت اطلاعات سنندج هستیم و هیچ نقشی در این اتهام هایی که به ما زده اند نداریم و حالا که وضعیت ما در شرایط سختی هست و حتی قید زندگی خودمان را زده ایم. با گفتن واقعیت برای تمامی مردم دنیا بخصوص مردم محترم شهر مریوان چند نکته ای حرف دارم:
مردم، ما بی گناه هستیم و قربانی شکنجه های بی رحمانه و غیر انسانی وزارت اطلاعات سنندج هستیم و دستی در این کار نداریم و به شدت تمام اتهام هایی که به ما زدند را تکذیب می کنیم و از تمام مردم دنیا بخصوص دبیر کل سازمان ملل ،حقوق بشر ،عفو بین الملل،کمیته ضد شکنجه و دیگر سازمانهای ذیربط تقاضای کمک داریم. وزارت اطلاعات قصد دارد تمام جنایتهایی که فرمانده لشکر سپاه پاسداران مریوان دیوا تاب که از سال 1380 تا به حال انجام داده است را به افرادی مانند ما که زندگی خود را برای دفاع از ملیت و قومیت کرد فدا کرده ایم بچسباند
و تنها گناه من این است که خانواده من سیاسی است ،از این طریق می خواهند به تمام خانواده های سیاسی ضربه بزنند و ما را زیر تهدیدها و شکنجه های وحشیانه وزارت اطلاعات سنندج مجبور به این اعتراف کردند و به شدت این اتهامات را تکذیب می کنیم و از گروها و سازمانهای حقوق بشری تقاضامندیم که با آمرین و عاملین اطلاعات سنندج که ما را قربانی شکنجه های بیرحمانۀخود کرده اند بر مبنای عدالت برخورد قانونی کنند.
زندانی سیاسی زانیار مرادی
21 دی 1389

گزارش فوق را به سازمانهای زیر ارسال گردید:
دبیر کل سازمان ملل متحد
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
گزارشگر ویژه اعدام وشکنجه سازمان ملل

http://hrdai.net
info@hrdai.net

pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
Tel.:0031620720193
استفاده از گزارشهای فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران تنها با ذکر منبع مجاز است

Advertisements

About Wein

آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است میرحسین

گفت‌و‌گو‌ها

5 thoughts on “پاهایم را باز می کردند و با لگد به بیضه هایم می زدند | شکنجه های وحشیانه بازجویان وزارت اطلاعات برای گرفتن اعترافات تلویزیونی از یک زندانی سیاسی

  1. دوست عزیز شما یا تاریخ جدید ایران رو اصلا ازش بی خبری یا اینکه دست کمی از سران جمهوری اسلامی که اینهمه بهشون میتازی نداری. عزیز من، شکنجه هایی به مراتب بدتر از این چه که اینجا نقل قول کرده یی در زمان همون آقایی که عکسش رو بالای بلاگت زده یی شد. به جرات می‌تونم بگم چند برابر افرادی که در زمان احمدی‌نژاد تو زندانها کشته شدن، در زمان آقای موسوی و «دوران طلائی» آقای خمینی تو زندانها به قتل رسیدن.

    یا خیلی کم سوادی یا یک آدم رذلی هستی که تنها مشکلت با احمدی نژاد و خامنه یی اینه که قدرت دست اونهاست و نه تو.

    Posted by bozmajje | 23/01/2011, 01:42
    • متن استعفانامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی میرحسین موسوی در سال ۱۳۶۷

      بسمه تعالی
      مقام محترم رياست جمهوری

      برای آنکه دشمنان اسلام و کشور نتوانند سوء استفاده نمايند، اينجانب در استعفانامه خود که برای رسانه‌ها نيز ارسال گرديده است، دلايل را ذکر نکردم. با اين نيت که ذکر آنها انشالله در آينده برای کشورمان و دولتهای بعدی مفيد باشد، بصورت خيلی خلاصه به بيان آنها می‌پردازم:

      ۱ ـ مسلوب الاختيار شدن دولت در سياست خارجی. امروز امور افغانستان و عراق و لبنان در دست جنابعالی است. نامه‌هائی به عنوان کشورهای مختلف نوشته می‌شود بی آنکه دولت از آنها خبری داشته باشد. (اينجانب به عنوان نخست وزير از اين نامه ها جز در موارد استثنائی و آنهم بطور اتفاقی بيخبرم).

      نخست وزير ژاپن برای رياست محترم مجلس و رياست محترم مجلس برای نخست وزير ژاپن نامه می‌نويسد و اينجانب در يک مراسم عمومی و مردمی از اين ماجرا و متن نامه با خبر می‌شود.

      آقای لاريجانی در جايی می‌گويد از پنج کانال با آمريکا تماس گرفته می‌شود و بنده بعنوان رئيس هيئت وزيران از اين کانالها اطلاعی ندارم.

      همه جا صحبت از سياست‌های خارجی دولت جمهوری اسلامی است. بدون آنکه دولت از اين سياست‌ها که در همه جای کشور و جهان بيان می‌شود، خبر داشته باشد.

      ۲ ـ عمليات برون مرزی که بدون اطلاع و دستور دولت صورت می‌گيرد. شما بهتر می‌دانيد که تاکنون فاجعه‌آفرينی و اثر نامطلوب آنها برای کشور چقدر بوده است. بعد از آنکه هواپيمايی ربوده می‌شود، از آن باخبر می‌شويم. وقتی مسلسلی در يکی از خيابانهای لبنان گشوده می‌شود و صدای آن در همه جا می‌پيچد، متوجه قضيه می‌شويم. پس از کشف مواد منفجره از حجاج ما در جده، اينجانب از اين امر آگاه می‌شوم. متاسفانه و عليرغم همه ضرر و زيانی که اين حرکت متوجه کشور کرده است، هنوز نظير اين عمليات می‌تواند هر لحظه و هر ساعت بنام دولت صورت گيرد.

      ۳ ـ تجزيه سازمان برنامه و بودجه از نخست وزيری که به دلايل سياسی صورت گرفت، از همان اول ضايعه‌آفرين بوده و ادامه آن در شرايط نوسازی کشور فاجعه بار خواهد بود. متاسفانه اين مشکل و مشکل وزرای مشاور، عليرغم طرح در شورای تشخيص مصلحت، به تاخير افکنده شده و حل نگرديده است هر چند که به‌هرحال حق شورای تشخيص مصلحت است و اينجانب انتظاری در اين خصوص ندارم.

      ۴ ـ تجزيه اقتدار مشروع و قانونی دولت و مسئوليت دولت و وزرا توسط شوراهای گوناگون.

      ۵ ـ عدم قدرت اينجانب به پاسخگويی در مقابل اعضا هيات دولت و نمايندگان محترم مجلس در مورد کارهایی که بدون اطلاع دولت، ولی بنام دولت، صورت می‌گيرد.

      ۶ ـ در خاتمه لازم می‌دانم بار ديگر يادآور شوم که اين استعفا، العياذ بالله، به‌معنای قهر اينجانب از نظام و دولت جمهوری اسلامی و مسئولين انقلابی آن نيست که اگر هم بود، با توجه به عظمت انقلاب و ناچيزی اينجانب، يقينا نمی‌توانست هيچ تاثيری در روند رشد و توسعه انقلاب اسلامی داشته باشد. اين استعفا دليل ناتوانی اينجانب برای کار به‌دليل همين ناتوانی است و درست به‌دليل همين ناتوانی است که اينجانب مسئوليت را از خود ساقط می‌بينم.

      ميرحسين موسوی
      ۱۴ شهريور ۱۳۶۷

      Posted by Wein | 23/01/2011, 01:54
  2. مرسی بابت قبول کردن نوشته من وچاپ متن استعفا نامه آقای موسوی. چند تا نکته رو اگر مخالفتی نداری می خوام یاد آوری کنم. اولیش اینه که نوشته بالا در حقیقت حرف من در اولین نوشته ام رو تائید میکنه. طبق اون نکته شمارهٔ ۵ که شما هم روش تاکید کرده این، استعفا ایشون به این دلیل بوده که قدرت دستش نبوده. «من اسماً رئیس دولتم اما عملا کس دیگه کارها رو انجام میده، پس من نیستم». چیزی حدود ۱۰ هزار نفر در زندانهای ج.ا. در زمان آقای موسوی به قتل رسیدن اما ایشون هیچ گونه اشاره یی به این نمیکنه. آقای موسوی حد اقل میتونست کاری مثل آیت الله منتظری بکنه و خودش رو به خاطر این جنایات کنار بکشه.

    نکته دوم: ایشون الان می خواد ایران رو برگردونه به «دوران طلائی» آقای خمینی یعنی سیاهترین دوران تاریخ معاصر ایران، دورانی که بدترین شکنجه ها و بیرحمانه ترین قتلها توسط ج.ا. به دستورمستقیم آقای خمینی انجام گرفت. حتا اگر آقای موسوی اون موقع از اینکارها بیخبر بود (که در اینصورت ایشون کور و کر به تمام معنی بودن)، دیگه الان که همه میدونن چی گذشت. شعار برگشتن به اون دوران چه معنائ داره؟

    ببین عزیز، من واقعا شجاعت آقای موسوی در جریانات بعد از انتخابات رو تحسین می‌کنم. به خصوص موقعی که آقای خامنه‌ای اعلام کرد که مخالفت دیگه بسه و فرداش آقای موسوی از مردم خواست اعتراض کنن. این عملا بت رهبری رو شکست. متاسفانه آقای موسوی هنوز خودش رو وفادار به نظام ج.ا. و پایه گذار اون می دونه به جای اینکه از گذشته اعلام انزجار کنه و به سهم خودش از کارهاش از مردم ایران معذرت خواهی کنه. این چیزی هست که من شخصاً نمیتونم به سادگی ازش بگذرم.

    موفق باشی.

    Posted by bozmajje | 23/01/2011, 08:29
    • گفت و گوی صریح کلمه با میرحسین موسوی پیرامون ابعاد شخصیتی امام خمینی: منظور از نگریستن به آن دوره بازگشت به آن دوره نیست. بلکه هدف یادآوری ریشه ها و یادآوری جهت های اصلی انقلاب یعنی عدالت ، آزادی و معنویت است
      در شرایط موجود بخشی از حاکمیت که رو به خشونت و سرکوب و سلب آزادی های مشروع آورده و زندان ها را پر کرده و با پوشش خرافه و تحجر کشور را به افلاس و درماندگی در سطح داخل و خارج کشانده، احتیاج دارد از این سرمایه عظیم اجتماعی به صورت مسرفانه ای استفاده کند. وقتی شما واقعیت های آن دوره را در معرض دید مردم قرار می دهید و روی تفاوت های آن با وضعیت فعلی انگشت می گذارید ، بلافاصله گرایش مستبدانه و فاسد امروزی در مقابل سوالات ویران کننده ای قرار می گیرد. نگرش درست به سال های اول انقلاب بخوبی نشان می دهد که تا چه اندازه از اهداف اولیه انقلاب و ارزش های پایه ای آن فاصله گرفته ایم . توجه کنید که منظور از نگریستن به آن دوره بازگشت به آن دوره نیست. بلکه هدف یادآوری ریشه ها و یادآوری جهت های اصلی انقلاب یعنی عدالت ، آزادی و معنویت است….

      http://wp.me/pUHOR-6j

      در ضمن محاکمه ی میرحسین در حال حاضر چه منفعتی برای مردم داره؟ فرض کن میرحسینم بیاد عذر خواهی کنه، همین کافیه تا حکومت بگیره دستش و بگه میرحسین از همون اول منافق بوده، البته نه برای ما، بلکه این دلیلو برای نیروهای خودشون میزنن، چون نیروهای خودشون هم نمی تونن این انگایی که به میرحسین می بندن باور کنن. میرحسین حتما به وقت خودش در این باره توضیح میده، اما الآن وقتش نیست.

      Posted by Wein | 23/01/2011, 11:09
  3. من راجع به این مصاحبه آقای موسوی چیزی نمیدونستم. بسیار خوشحالم که ایشون یک کمی (و فقط یک کمی) واضحانه تر صحبت کرده. من البته با تحلیل ایشون که سالهای اول انقلاب خوب بود و بعد بد شد موافق نیستم اما اون موضوع بحث دیگه یی هست.

    در مورد سخن شما در مورد عدم ضرورت «محاکمه» آقای موسوی و اینکه ایشون نباید به دست رژیم بهونه بده که بله ایشون از اول منافق بود موافق نیستم. من به هیچوجه صحبت از محاکمه کسی نمیکنم. اما حد اقل خواسته من اینه که کسی که قبلا کار اشتباهی کرده به همه بگه که آقا من میدونم اشتباه کردم، درسم رو یاد گرفته ام، و دیگه این اشتباه تکرار نمیشه. متاسفانه آقای موسوی حتا حاضر به برداشتن قدم اول هم نیست چه برسه به اینکه بخواد به من نوعی اطمینان بده که یک همچین فاجعه یی، اگر ایشون مثلا بیاد رو کار، دیگه تکرار نمیشه. به نظر من سنگی که از اول کج گذاشته بشه هیچ وقت یک خونه خوب به پا نمیکنه. ما اگر از همین اول، به این بهونه که نباید دست دشمن آتو بدیم، با خودمون و با مردم ایران روراست نباشیم، پس کی میخواییم باشیم؟ من صحبت از محاکمه آقای موسوی نمیکنم. ولی به عنوان یک شخصی که مثلا قراره ایران رو به سمت یک دموکراسی و آزادی پیش ببره حد اقل کاری که ایشون میتونه بکنه اینه که اشتباهات گذشته خودش رو اعلام بکنه و بگه که چرا مردم باید بهش اعتماد کنن که دوباره این اشتباهات رو تکرار نخواهد کرد. کسی که الان حاضر به انجام این کار نیست، چه انتظاری ازش هست که وقتی قدرت دستش افتاد این کار رو بکنه؟ این بهونه «دستاویز به دشمن ندادن» و «الان مصلحت نیست» رو همیشه میشه آورد. الان بهونه دولت هست، فردا بهونه ضدّ انقلاب، بعد هم یک بهونه من در آوردی دیگه. یک آزادیخواه واقعی باید شجاعت داشته باشه و نشون بده که طبق مصلحت روز حرف نمیزنه.

    بذار یک مثل بزنم. کشتار زندانیان در سال ۶۷ چیزی نیست که کسی راجع بهش ندونه. حتی خود رژیم هم از صحبت راجع به این قتل عام وحشت داره. خوب آقای موسوی چرا این رو محکوم نمیکنه؟ چرا نمیاد بگه که این کار در زمان نخست وزیری من، یا موقعی که هنوز کاره یی بودم انجام گرفت و من خودم رو مسول میدونم و برای همین از مردم معذرت می خوام؟ فوقش رژیم بهش بگه منافق. خوب الان بهش میگن فتنه گر. کی ج.ا. از تهمت زدن به کسی باک داشته که حالا نباید بذاریم بگن منافق؟ همینجا هم بگم که من اصلا طرفدار سازمان مجاهدین نیستم و اگر بلاگ من رو نگاه کنین می بینید که من بی خدا هستم. اما نفی اون اعدامهای وحشیانه هیچ ربطی به عقیده و طرفداری از یک گروه و سازمان نداره. این کار غلطی بود و باید محکوم بشه.

    تاریخ مملکت ما پره از کسایی که قبل از به دست گرفتن قدرت حرفهای بسیار خوب میزدن و بعد از اون شدن بدترین دیکتاتورها. نمونه تازه اش خمینی بود که در پاریس به همه قول آزادی و عدم دخالت روحانیت در اداره کشور رو داد اما همین که در ایران قدرت آمد به دستش دیدیم که چه کار کرد. من راستش نمیتونم به کسی که حتا حاضر به نفی و غلط دونستن این دروغگویی هم نیست اعتماد کنم.

    Posted by bozmajje | 24/01/2011, 00:57

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

RSS روز آنلاين

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

RSS گویا

توییتر

Follow WeinGreen on Twitter

آخرین اخبار را در ایمیل خود دریافت کنید

سبز نامه

روشی آسان و سریع برای دسترسی به وب سایت‌های فیلتر شده

سبز پروکسی
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: