|
شما در حال خواندن ...
میرحسین, واقعیات, کمی راحت تر, تاریخ

مردم همه یِ این صحبتا رو کنار هم بذارید، این گرافایی که بنده نشون دادم یادتون باشه، این منحنی ها رو بالا و پایین می کنن برای اینکه شما رو گول بزنن …

… بیاد هر دروغی که می خواد اینجا بگه، شما ایشون اینجا دروغ میگه هیچکس چیزشو نمی گیره، یخشو نمی گیره، من اسم نبردم که، شما به این ترتیب با من چیز می کنید، بنده یه فرد انقلابی هستم، اینجا دارم صحبت می کنم و بر اساس اعتراض به این وضعیتی که ایشون بوجود آورده دارم صحبت می کنم، اگه این نبود که بنده که نمی خواستم که در این مملکت بیام دوباره کار کنم، همون کار فرهنگی خودمو می کردم، ایشون مملکتو کشیده به یه جایی که پر از دروغه، پر از نفاقه، داره پرونده سازی می کنه، ایشون خجالت نمی کشه، در مقابل بنده برداشته، یه دونه چیز کرده، هی عکس خانومِ منو به من نشون میده، خیال میکنه که بنده روحیم چیزه، خانم من که یک استاد دانشگاست، در اینجا یه روشن فکرِ بزرگه، من نمی خوام اینجا تعصب این مسئله رو نمی خوام قاطی این مسائل کنم، ایشون تا این اندازه خودشو پایین میاره، خب، شما میگی که بنده حرف نزنم، چرا نزنم، شما ایشون هر کاری می خواد بنده تمام به شما حق می دم اصلاً نمی گم که نماینده یِ دادستانی هم بیاد بسنجه که چند دقیقه بنده راجع به ایشون صحبت کردم، آیا حق داره یا نه، بیاد هر چقدر می خواد صحبت بکنه، عیبم نداره، مردم، جلوی مردم بنده صحبت می کنم، مردم همه یِ این صحبتا رو کنار هم بذارید، این گرافایی که بنده نشون دادم یادتون باشه، این منحنی ها رو بالا و پایین می کنن برای اینکه شما رو گول بزنن، نقش خط مار می کشن، نقشه یِ مار می کشن و سعی می کنن که شما به بیراهه ببرن، خب این چیزی است که بنده باید به مردم میگفتم و این رو دارم میگم …

———————–

حکایت جالبی که مهندس موسوی اشاره می کند از کجا آمده است:
روستایی بود دور افتاده كه مردم ساده‌دلی در آن سكونت داشتند. مردی شیاد از ساده لوحی آنان استفاده كرده بود و بر آنان حكومت می‌كرد. برحسب اتفاق یك معلم این شرایط و دغلکاریهای شیاد را تاب نیاورد و او را نصیحت كرد كه از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا می‌كند. اما مرد شیاد نپذیرفت. بعد از اتمام حجت٬ معلم با مردم روستا از فریبكاری های شیاد سخن گفت و نسبت به حقه‌های شرم‌آور او هشدار داد. بعد از كلی مشاجره بین معلم و شیاد قرار بر این شد كه فردا در میدان دهکده معلم و مرد شیاد در مقابل مردم مناظره کنند و مسابقه بدهند تا معلوم شود كدامیك باسواد و كدامیك بی سواد هستند. در روز موعود همه مردم دهکده در میدان گردآمده بودند تا ببینند آخر كار، چه می شود.
شیاد به معلم گفت: بنویس «مار»
معلم نوشت: مار
نوبت به شیاد كه رسید چون سواد نداشت شكل مار را روی خاك كشید.
و به مردم گفت: شما خود قضاوت كنید كدامیك از اینها مار است؟
مردم كه سواد نداشتند متوجه نوشته مار نشدند اما همه شكل مار را شناختند و به جان معلم افتادند تا می‌توانستند او را كتك زدند و خانه‌نشین کردند و مرد شیاد هم به عوام فریبی خود ادامه داد.

دانلود کنید این سخنان صادقانه و تاریخی رو:
http://www.justupit.com/files/00RRNZWD/President_Mousavi_.3gp

Advertisements

About Wein

آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است میرحسین

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

RSS روز آنلاين

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

RSS گویا

توییتر

Follow WeinGreen on Twitter

آخرین اخبار را در ایمیل خود دریافت کنید

سبز نامه

روشی آسان و سریع برای دسترسی به وب سایت‌های فیلتر شده

سبز پروکسی
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: