|
شما در حال خواندن ...
یزید زمان, کمی راحت تر

نامه سرگشاده به آیت الله خامنه ای بمناسبت سالگرد انتخابات

با نام آفریننده نیکی

جناب آقای آیت الله خامنه ای

رهبر جمهوری اسلامی ایران

من از جانب هیچ کس سخن نمیگویم. از طرف هیچ سازمان جاسوسی و هیچ دولتی هم تأمین نمی شوم. این نامه صرفاً دغدغه های یک روزنامه نگار است که مرم ایران را ظاهراً بهتر از شما می شناسد.امروز که این نامه را خطاب به شما می نویسم، قریب به یکسال از ظلمی که بر مردم ایران رفته میگذرد. ظلمی که شما اگر در گفته ها و سخنرانی ها ی خود بر آن اذعان نکنید، در خلوت خود به آن باور دارید و در عجبم که چگونه میخوابید؟

چگونه تصاویر کشته شدگان این حوادث آزارتان نمیدهد؟

شما می گویید هر قدمتان را در زندگی صرفاً برای رضای خدا و در راه او بر می دارید. آیا این حقیقت است؟

و این کدام خدایی است که بنام آن می توان دستور کشتار مردم ساده و بی گناه را صادر کرد و چشم بر روی به یغما بردن دارایی ملتی بست؟

من یک روزنامه نگار ساده و بر طبق نظر مأمورین اطلاعاتیتان محاربم. ولی از این محارب ناچیز که بناچار مملکت و خانواده اش را رها کرده و راهی دیار غربت شده بپذیرید، هیچ گونه ای از دینداری مجوز فروختن دین به دنیا را صادر نمی کند. هیچ کجای قرآنی که به آن اعتقاد دارید تقدیس قتل و کشتار بی گناهان و بستن دهان معترضان مجاز دانسته نشده است.

من مسلمان نیستم، اما به خوبی میدانم که اسلام در ذات خود دین رأفت و مهربانیست. آنچه پیامبر اسلام را محبوب کرد صداقت و محبتش بود، نه خشونت و خود رأیی.

شما می گویید انسان باید فردای قیامت در بارگاه الهی پاسخگوی اعمالش باشد. آیا براستی به این سخن اعتقاد دارید؟

چگونه اعتقادی است که اعمال شما خلاف آن را ثابت می کند؟

چگونه است که شما می خواهید نماینده دینی باشید که بنیانش بر صداقت و پاکی است و شما مجوز آلوده کردن نام اسلام را به خشونت و دروغ صادر می کنید؟

به راستی به زعم خودتان فردای قیامت در مقام پاسخ چه خواهید گفت؟

هنگامی که نماز می خوانید- اگر بتوانید با صدق دل بخوانید- دست ها و پاهایتان نمیلرزند؟

چگونه است که پیامبر اسلام نمونه ی تواضع بود و شما سمبل تفرعن؟

این بدان معنی است که شما از پیامبر اسلام هم برترید؟

مگر پیامبر شما بر دشمنانش رحم نمی آورد؟

مگر آنها را نمی نواخت و با رفتار مهربانانه به اسلام دعوتشان نمی کرد؟

چگونه است که شما احمد زید آبادی-روزنامه نگاری را که صرفاً یک انتقاد ساده از شما کرده- به زندان می اندازید و مجوز شکنجه و کشتار صادر می کنید؟

چگونه است که صرفاً یک انتقاد ساده از شما معنای محاربه با دین و حکومت می شود؟ در حالیکه زمانی عمر بر منبر میرود و خطابه ایراد میکند یک عرب ساده به او می گوید اگر پایت را در دین کج بگذاری با همین شمشیر راستت میکنم و کسی به او تعرض نمی کند. این اسلامی است که پیامبر اسلام مروجش بود و آنگونه که بنظر می رسد با اسلام شما تفاوت های آشکاری دارد.

سخن از آزادی بیان می گویید؛ که به زعم شما هست و در واقعیت نیست. این چگونه آزادی بیانی است که پیامد آن لزوماً تک صدایی است. تنها کسانی حق سخن گفتن دارند که شما را تأیید می کنند و تنها رسانه هایی حق حیات دارند که در مدح شما سخن می گویند.

این چگونه آزادی بیانی است که طاقت انتقاد ندارد و انتقاد را به مثابه حربه ای برای متزلزل نمودن پایه های نظام میبیند؟ و این چه نظامی است و چه پایه های متزلزلی که با یک مطلب و چند خط متزلزل می شود و فرو می ریزد؟

اگر باور شما این است، فکری به حال پایه های سست نظام بکنید، چون چنین نظامی چه امثال عماد الدین باقی، احمد زید آبادی، مسعود باستانی و هنگامه شهیدی بنویسند چه ننویسند بهر صورت روزی فرو خواهد ریخت. پاک کردن صورت مسئله مشکل شما را حل نمی کند. اگر به نامه محمد نوری زاد با دقت نگاه کنید، به روشنی میگوید ریشه های سستی پایه های نظام جمهوری اسلامی در چه مسائلی نهفته اند. استواری هر نظامی مردمی هستند که در آن حکومت زندگی میکنند و میزان دوام آن با میزان علاقه مردم رابطه مستقیم دارد.

علاقه مردم در هیچ نظامی تأمین نمی شود مگر آنکه مسئولین نظام با مردم صادق باشند و خواسته های آنهارا و سعادتمندی آن ها را ارجح بر هر چیزی بدانند. هیچ حکومتی بدون مردم دوام نخواهد داشت.

اما آزادی بیان رکن اصلی یک حکومت متداوم است. چرا که یک حکومت پیش از اینکه به مجیزگو محتاج باشد، محتاج منتقد است. منتقد است که نقاط ضعف را نشان می دهد و نا رضایتی ها را، آنهایی که در سطوح زیرین لایه های جامعه پنهان شده اند، به سطح می آورد و نشان میدهد. منتقد همراه هر حکومت مردم مداری است نه مقابل آن. انتقاد باعث رشد است نه اضمحلال.

روزنامه نگاران منتقدی که شما مزدور بیگانه و جاسوس میخوانید و با حکم محارب اعدامشان کی کنید و یا برای سالهای طولانی به زندانی افکنده اید که وصف شکنجه ها و تجاوزاتش بر همگان مبرهن است، ارکان مهم دمکراسی هستند. چیزی که شما داعیه اش را دارید و ما شده ایم مصداق شعر مولانا:

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کـــز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتم که یافت مـــــی نشود گشته ایم ما

گفت آنچه یافت مـی نشود آنم آرزوست

چراغ به دست در کوچه های تاریک جمهوری اسلامی به دنبال دمکراسی وآزادی بیان می گردیم و هر چه بیشتر جستجو می کنیم کمتر می یابیم، چراکه آنچه را که یافت نمیشود در نظام جمهوری اسلامی، آرزو داریم.

شما می گویید بهترین شکل دمکراسی در اسلام هست. باور دارم در تمام ادیان این قاعده وجود دارد.

این را به عینه میتوان در شیوه سلوک پیامبران و آموزه های ایشان جستجو کرد. و مگر نه اینکه پیامبران آمده بودند مفهوم برابری و عدالت را در جامعه نهادینه کنند؟ در داستانهای مذهبی بسیاری از ادیان توحیدی میتوان این مفاهیم را جستجو نمود. نمونه اش بارها و بارها در رفتار پیامبر اسلام و فرزندانش و امامان وجود دارد و اصولاً ایشان به همین خصیصه شهره شدند. ایشان دنیایشان رابا قلب های مردم و آخرتشان را با خداوند معامله کردند. و این است رمز ماندگاری.

اما معنای دمکراسی در اسلام، سایر ادیان و حتا فلسفه سیاسی و نزد متفکرین،کشتار و به زندان انداختن مخالفین نیست. معنای دمکراسی انتقاد پذیری و احترام به عقاید دیگران است.

شما می گویید دمکراسی غربی فریب و ریا است، باشد اما چگونه این را ثابت می کنید؟ با توسل به خشونت؟ چگونه به دنیا نشان می دههید که شما مروج بهترین شکل مملکت داری هستید؟ با شکنجه و تهمت و تجاوز؟ با اعدام دانشجویان و روزنامه نگاران و معلمان؟

در شکل دمکراسی غربی حداقل توان شنیدن نظر مخالف و معترض وجود دارد، اما شما به دنیا چه نشان داده اید؟ تعریفی که شما از اسلام ارائه می دهید چقدر باعث سربلندی مسلمانان شده؟

باور کنید تنها چیزی که رفتار شما و شیوه حکومتی شما نماینده آن نیست دمکراسی است. باورکنید هدف وسیله را توجیه نمیکند. برای یک هدف عالی نمیتوان از ابزار ناصواب استفاده کرد. گیرم که هدف شما انسانی، اما قلب های شکسته را چه میکنید؟

سوز دل مادران عزادار فرزند از دست داده و کودکان یتیم را که شما باعثش بوده اید چه می کنید؟

این کدام هدف انسانی است که بهای آن کشتن انسانهای بیگناه و به زندان انداختن و تبعید و فرار صدها هزار ایرانی و داغدار شدن هزاران خانواده است؟

این کدام هدف انسانی است که به قوه قضاییه شما اجازه می دهد حکم اعدام انسانهای بیگناه را بدون محکمه ای عادلانه و بدون داشتن حق دفاع و وکیل قانونی صادر کند؟

این کدام انسانیتی است که حتا از تحویل جنازه های کشته شدگان وحشت دارد و آنها را دزدانه و در جایی نا معلوم دفن می کند و نه تنها از خانوده ها فرصت آخرین دیدار را- که حق طبیعی و انسانیشان است- می گیرد، که حتا حق سوگواری برای عزیزیانشان را نیز از ایشان سلب می کند؟

این چگونه هدفی خواهد بود هنگامی که بنیانش بر دروغ و تجاوز و جنایت استوار می گردد؟

تا کنون از خود پرسیده اید که چند نفر از معترضان را میتوانید به زندان بیندازید؟

گیرم ایران را مبدل به عظیم ترین زندان جهان کردید؟

بر که می خواهید حکومت کنید؟

شما که به رهبر و ملجأ خود و به قول خوتان معمار کبیر انقلاب اسلامی- آیت الله خمینی- وفادار نماندید و امروز با خانواده اش چنان میکنید که دشمن با خاندان دشمنش چنین نمی کند، فکر میکنید این جماعتی که گرد شما را گرفته اند به شما وفادار خواهند ماند؟

پیشنهاد می کنم در میان دستور کشتار و تجاوز، لختی بیاسایید و تاریخ بخوانید. شاید از گذشتگان درس بگیرید. هیچ سردمداری با خشونت دوام حکومت خود را تضمین نکرده است. همیشه پایان عمر کسانی که باظلم و تعدی به ناموس ملتها بنیان حکومت خود را استوار کرده اند بی آبرویی و مرگی سخت بوده است. میگویند تیمور حافظ قرآن بوده، اما میبینیم سرانجام کشتارهای بی رحمانه او کشته شدن بدست نزدیکانش بوده و بدنامی در تمام طول تاریخ.

آیا این سرانجامی است که برای خود می خواهید؟

زندگی فقط امروز نیست. فردایی هم وجود دارد. فردایتان را چگونه می بینید؟

با اطمینان به شما می گویم فردای شما همچون فردای بسیاری از کسانی است که به طمع امروز و حکومت صبعانه، به حریم امنیت مردم تجاوز کردند و انتقام تلخی پس دادند.

می گویند چوب خداوند صدا ندارد. باور کنید و از خدایی که به کلام دم از اعتقاد به او می زنید بتیرسید. انتقام روزگار انتقام سختی است و راه گریزی بر آن متصور نمی توان شد. آه مظلوم اگر دامان انسان را بگیرد، هیچ دارویی برای درمان آن وجود ندارد.

لحظه ای بنشینید و به تصاویر کشته شدگان حوادث اخیر نگاهی بیندازید. اگر هنوز ذره ای از خدا مداری در وجود شما باشد ممکن نیست اشک از چشمهایتان جاری نشود.

در شب 25 خرداد، پسر جوانی که تنها 15 یا 16 سال داشت و در کنار من ایستاده بود توسط آن بسیجی که خود را مرید شما میداند کشته شد و از آن زمان خواب به چشمانم حرام شده است. هنوز خود را مقصر می دانم که نتوانستم او را نجات دهم. در مورد شما چگونه است که بیش از صدها نفر به فرمان شما جانشان را از دست داده اند؟

نکند اصلاً به آنها فکر نمی کنید؟

نکند به شما گفته اند کسی کشته نشده است؟

نکند دروغهای رسانه ملی تان را باور می کنید؟

و مگر دروغ گناهی کبیره نیست؟

به چهره ندا آقا سلطان، سهراب اعرابی، اشکان سهرابی، محسن روح الامین و کیانوش آسا نگاه کنید. یک ساعت از وقت مبارکتان را بگذارید و به زندانها سر بزنید. عماد الدین باقی مگر کیست به جز یک روزنامه نگار؟ احمد زید آبادی چه؟ محمد نوری زاد که بارها و بارها نام شما را به نیکی یاد کرده بود و از مریدان شما بود، حقیقتاً نامه های اورا خوانده اید؟

یا جوانان و دانشجویانی که هر روز بدست افراد شما شکنجه می شوند. چه کسی به اینان مجوز داده که برای آخرت انسانهای دیگر تصمیم بگیرند؟

کیست برتر از آفریننده؟

آیا شما خود را برتر از او می دانید؟

آیا در اندیشه شما خداوند عمر ابدی به شما داده است؟

آیا فکر می کنید در هیچ دادگاهی- چه خداوندی و چه دنیایی- پاسخ گو نخواهید بود؟

خداوند سلیمان نبی را بدلیل ظلم بر یک حیوان مورد خطاب قرار می دهد، داستان ایوب را بخاطر بیاورید و یا یونس پیامبر را.

هیچ کس از زمانه توانمند تر نیست. سعی نکنید صبر خدا را امتحان کنید. زندگی صبور است اما مباد که روزی صبرش تمام شود و بخواهد انسان را تأدیب کند. پیش از شما بسیاری این صبر را آزموده اند و سرانجام در لحظه آخر حاضر بودند هرچه داشتند بدهند تا زمانه باز گردد، اما آن زمان برای توبه بسیار دیرست. باور کنید درهای توبه به روی همگان باز نیست. دروغی را که به مریدانتان میگویید خودتان باور نکنید. شما خودتان بهتر از هر کسی میدانید که خداوند محتاج نماز و روزه شما نیست. عالم محضر خدا است. این جمله آشنا نیست؟ هنوز تا دیر نشده باز کردید و از مردم بدلیل تمام ظلم و جوری که شما تا حدی باعث آن بودید عذر خواهی کنید. مردم ایران بزرگوارند و هنوز درهای رحمتشان بسته نشده است. محاکمه ای هم اگر باشد بر خلاف محاکمات طراحی شده توسط شما و نزدیکانتان عادلانه است.

نه خشونتی در کار است، نه شکنجه ای و نه تجاوزی. شاید این آخرین فرصت شما باشد تا پیش از آن که مردم ایران با شما آنگونه کنند، که دیگر مردم بادیگر مروجین ظلم کرده اند.

آنچه پرسیدم مطمئناً از سوی شما پاسخی دارد که می دانم داده نخواهد شد؛ مگر در کهریزک و اوین و امثالهم و در زیر چنگال بازجوها و این بنده کمترین پیش از این طعم نوازشهای توأم با رأفت اسلامی را از سرانگشتان نوازشگر ایشان چشیده ام.

تنها لختی بیندیشید همه این رفتارها ارزش فردا را دارد؟ فردایی که خودتان میدانید چگونه فردایی خواهد بود اگر این ظلم و تعدی به پایان نرسد.

با احترام

کامبیز شبانکاره

خردادماه 1389 مطابق با 9 ژوئن 2010

Advertisements

About Wein

آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است میرحسین

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

RSS روز آنلاين

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

RSS گویا

توییتر

Follow WeinGreen on Twitter

آخرین اخبار را در ایمیل خود دریافت کنید

سبز نامه

روشی آسان و سریع برای دسترسی به وب سایت‌های فیلتر شده

سبز پروکسی
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: