|
شما در حال خواندن ...
کمی راحت تر

راز دشمنی با سید حسن | سید حسن: حضور نظامیان در سیاست ممنوع!

گفت‌وگوی اختصاصی شهروند امروز با سیدحسن خمینی
پنج آسیب در راه انقلاب

سیدحسن خمینی اگر روحانی نبود قطعا روزنامه‌نگار می‌شد! این فقط یك حدس نیست. خودش در حاشیه مصاحبه با شهروندامروز می‌گوید و اصولا بخش عمده‌ای از حاشیه گفت‌وگوی شهروندامروز با حاج سیدحسن‌آقا به موضوعات ژورنالیستی می‌گذرد؛ اینكه چرا كاغذ مجله را عوض كردید؟ چرا سردبیر سرمقاله نمی‌نویسد؟ خودتان می‌رسید این همه صفحه را بخوانید؟ حتی استنادات حاج حسن آقا هم به مطبوعات است: از ستون طنز صفحه آخر روزنامه اعتمادملی تا مقاله جدی یكی از اصلاح‌طلبان در روزنامه هم‌میهن… در مجموع سیدحسن خمینی تنها اهل فقه و اصول و سیاست و شریعت نیست، اهل تاریخ و كلام و رسانه و فلسفه هم هست.

این دومین گفت‌وگویی است كه با شبیه‌ترین عضو خانواده حضرت امام به آن فقیه فقید انجام می‌دهیم. گفت‌وگوی اول در سالگرد درگذشت بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران: 14 خردادماه امسال در روزنامه هم‌میهن انجام شد و اینك در سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران گفت‌وگوی دوم را می‌خوانید. در آغاز سعی داشتیم با طرح موضوعی نظری به مبانی تئوریك حكومت دینی بپردازیم. اما خود حاج سیدحسن‌آقا باب بحث مهم‌تری را گشود كه به نظر می‌رسد دغدغه جدی یادگار امام در زمان حاضر باشد و آن آسیب‌ها و آفت‌هایی است كه ممكن است انقلاب اسلامی ایران را تهدید كند.

قبول داریم كه روال گفت‌وگو چندان جدلی و چالشی نیست، چرا كه حجت‌الاسلام والمسلمین سیدحسن خمینی چندان دقیق و خطابه‌وار آفت‌ها و آسیب‌های انقلاب را سرشماری و احصا كرده بود كه دلمان نیامد حرف‌های ایشان را قطع كنیم. در واقع تكنیك مصاحبه در اینجا مغلوب محتوای دلپذیر گفت‌وگو شد. هرچه باشد طرف گفت‌وگوی ما خود علاقه‌مند به روزنامه‌نگاری بود.‏

در آستانه سی‌‌سالگی حكومت دینی به سر می‌بریم. از نظر حضرتعالی چه راه‌هایی درست پیموده شده و كدامین روش‌ها و منش‌ها نادرست بوده است؟ آسیب‌شناسی كارنامه حكومت 30 ساله جمهوری اسلامی چگونه است؟
به دو گونه می‌توان به این پرسش پاسخ داد: یكی اینكه چه آسیب‌هایی را برای حكومت دینی می‌توان تصور كرد و دوم اینكه كدام یك از این آسیب‌ها متحقق شده است.

اولین و مهمترین آسیبی را كه می‌توان بر سیر حكومت 30 ساله اسلامی متصور شد، چیست؟

اولین ركن جمهوری اسلامی« اتكال به خدا» است؛ یعنی پذیرش مبدا قانونگذاری كه فعال مایشاء است. این ركن در دل نیروهای انقلاب نور و شوری را ایجاد می‌كند كه آنها بیش از «من» به «خدا» می‌اندیشند؛ نماد این مساله، «شهید حسین فهمیده» است كه نارنجك به خود می‌بندد و زیر تانك می‌رود. در حالی كه در انقلاب‌های دیگر به جای این ركن، ایدئولوژی، حزب، وطن و… قرار می‌گیرد. در این مقطع، «نفسانیت» از بین می‌رود. انهدام نفسانیت، رمز بزرگی در توفیق انقلاب اسلامی بوده است.

پس از انقلاب اسلامی، به‌صورت مثال این مساله در وجود «مرحوم آیت‌الله طالقانی» بسیار روشن است. اگر «منیت‌ها» در ایشان قوی بود، به‌ظن قوی می‌توانستند مشكلاتی را برای امام ایجاد كنند؛ البته سدی بر سر راه رهبری انقلاب نمی‌توانستند ایجاد كنند ولی می‌توانستند برای مسیر انقلاب مشكل‌ساز شوند. مرحوم طالقانی با توجه به باور دینی نیرومندی، نفسانیت خود را نمی‌بیند، اگرچه گلایه‌هایی داشت، اما پس از دیدار با امام، سخنرانی معروفی در دفاع از انقلاب و امام انجام می‌دهند.

هر آفتی به این نقطه بر‌خورد كند، موتور محركه انقلاب یا حكومت اسلامی را كند می‌كند. البته این مساله فقط مختص انقلاب ما نیست، بلكه انقلاب‌های دیگر و حتی صدر اسلام هم اینگونه بوده است. نیروهای اولیه انقلاب به دنبال «من» نبوده‌اند آنها به فدا كردن خویش در راه آرمان مقدس می‌اندیشیدند، اما به مرور یا حطام دنیا یا قدرت، می‌آید و راهزن می‌شود. آرام‌آرام «من»، زندگی من، رفیق من یا جناح من برای نیروهای انقلابی در جایگاه ارزش‌ها و در جایگاه خدا می‌نشیند.

اكنون آیا این اتفاق در بستر جامعه و حكومت محقق شده است؟

بله، در توده جامعه- مختص فقط مسوولان نیست- این حس ندیدن «من» و انعدام «نفسانیت» از بین رفته است. در برخی نظرسنجی‌ها هم می‌توان این مساله را دید كه افراد بیشتر به دنبال منافع خود هستند. اگر نگوییم صددرصد، لااقل نسبت به دهه آغازین حكومت جمهوری اسلامی این مساله بسیار كمرنگ‌تر شده است.

این نگاه شما در مقابل فردگرایی و مخالفت با منافع تك‌تك افراد جامعه، وجه تمایز آن با نگاه سوسیالیستی چیست؟ در حالی كه همواره در فقه بر منافع فرد تاكید شده است و اصولا مخاطب رساله‌های عملیه فردیت مومنان است و از سوی دیگر مقام «فناء فی‌الله» هم در عرفان اسلامی مورد تاكیدش قرار گرفته است. نسبت سخن شما با این نگاه‌ها چیست؟

در نظام لیبرالیستی اصل بر فردیت انسان‌ها است و حتی دولت‌ها باید به سمت كوچكتر شدن حركت كنند. حتی در لیبرال دموكراسی، دموكراسی در قلمرو محدود نشدن آزادی‌ها و ارزش‌های لیبرالیسم پذیرفته می‌شود. در مقابل سوسیالیست‌‌ها هستند كه همه چیز را در مقام جامعه و حزب می‌بینند و حتی هیچ ارزشی ندارد كه افراد به ماهو (جزء‌جزء) افراد از بین بروند تا اینكه كل باقی بماند، یعنی تفكر ام‌القرایی در آنجا حاكم می‌شود.

مراد بنده نه هنجارهای نظام لیبرالی است و نه ارزش‌های جامعه سوسیالیسی. بحث بنده بیشتر به «نفسانیت» بازمی‌گردد كه می‌تواند در مقابل «نفسانیت» فردی قرار گیرد. مرادم از نفسانیت، هر چیز غیر خداست. ممكن است كه گاهی یك حزب یا یك جامعه با هر مرام و اندیشه‌ای مساله‌ای را برای غیرخدا بخواهد. از این‌رو، موضوع بحث بنده نیز «اتكال به خداوند» است یا به تعبیر امام(ره) «انگیزه الهی».

حال چگونه می‌توان این نفسانیت را ارزیابی كرد؟

نفسانیت معیاری دارد، خط‌كش و ملاك و مناط آن شهودی است. همه با مراجعه به نفس خودشان آن را می‌یابند. فردی ممكن است كه سخنانی‌ در تهییج مردم به نفع جمع ایراد كند، اما زاییده نفسانیت‌اش باشد یا این تهییج را به سمت یك فعالیت اقتصادی سوق دهد، ولی در مسیر نفسانیت نباشد. در دهه آغازین انقلاب، آن مساله‌ای كه پررنگ است، همین مخالفت با نفسانیت است؛ یعنی در انگیزه نیروهای انقلاب، یك انگیزه الهی به چشم می‌‌خورد، البته گاهی این مساله به صورت صوری درمی‌آید.

به عنوان نمونه آغاز هر سخنرانی، ولو درباره یك اپیدمی، با قرائت یك آیه از قرآن همراه می‌شود. اگرچه این مساله از دیدگاه ما، گاهی افراطی شده، اما نفس این حركت كه پدیدآورنده انقلاب بوده، یك انگیزه الهی داشت و اساسا شاید بتوان گفت ایجاد انقلاب، جز با نفی «من» و با فداكاری ممكن نیست. البته این فداكاری در انقلاب اسلامی، برای خداست و در انقلاب سوسیالیستی با مرام تحقق كمونیسم و در انقلاب دیگر با هدف تحقق دیگر.

پس غلبه فرد بر جامعه یا جامعه بر فرد نبوده؛ خداوند ملاك است؟

ممكن است برخی سوسیالیستی می‌اندیشیدند و در همان مقطع، گروه‌هایی فردگرا بودند. اما در عین حال در هر دو جریان و یا اگر جریانات دیگری هم بودند، باز عنصر نفسانیت كمرنگ بود. لبته یادمان باشد كه فردگرایی در آن مقطع بیشتر از آن كسانی بوده است كه اكنون به عنوان «راست سنتی» شناخته می‌شوند و بر فقه سنتی تاكید می‌كردند و همچنین از آن برخی افراد كه از آنها به عنوان «لیبرالی» یاد می‌شد. اما در دو طرف، یك حس الهی مشهوده بوده است. به هر حال مهم، فردگرایی لیبرال یا جمع‌گرایی سوسیال نیست، بلكه مهم نفی نفسانیت است. نفسانیت هم با فردگرایی و هم با جمع‌گرایی قابل جمع است.

پس «نفسانیت» از چه زمانی در جامعه و حكومت ظهور و بروز كرد؟

پس از دوران دفاع مقدس، یك بازخورد اجتماعی شكل گرفت و عده‌ای خیال كردند، عقب افتاده‌اند، لذا به دنبال ثروت افتادند و از سوی دیگر «قدرت» برای برخی شیرین و به یك «اصل» مبدل شد.

یعنی این اتفاق، پس از پایان جنگ شكل گرفته است؟

شاید نمود آن پس از جنگ است. بنده نمی‌خواهم بگویم كه علت بروز این مساله جنگ است یا نیست؛ بلكه جنگ پایان یك پارادایم در جامعه ماست كه آغاز سازندگی، شاید پارادایم دیگری را می‌طلبید. این پارادایم روح و سنت ده‌ساله را تغییر داد. البته نمی‌گویم كه باید آن روند و روال گذشته ادامه می‌یافت، بلكه می‌توانستیم برخی تغییرات را در سرفصل گفتمان پس از جنگ ایجاد كنیم تا بروز «نفسانیت» شكل نگیرد. شاید هم این پارادایم جدید به جنگ مربوط نبود، بلكه عمر انقلاب نیازمند روح جدیدی بود تا دمیده شود. از سوی دیگر، نمی‌توان كاریزمای حضرت امام(ره) و خلأ كاریزمای پیامبرگونه ایشان را نادیده گرفت؛ چرا كه برخی در این خلأ به یك دوران جدیدی اندیشیدند.

كدام نمونه بارز ظهور نفسانیت و مخالفت امام با آن را می‌توان به یاد آورد و به آن اشاره كرد؟

به نظر بنده، تنبه امام به اینكه نظامی‌ها نباید در سیاست دخالت بكنند، یكی از این دغدغه‌ها و مسائل است. چون كه تفاوت عنصر نظامی و سیاسی تنها در این است كه نظامی تفنگ دارد. یكی از بزرگترین معیارهایی كه می‌توان گفت، جامعه از راه امام خارج شده است یا نه؟! «حضور نظامیان در عرصه سیاست» است. كسانی كه مدعی هستند كه به امام(ره) وفادارند، باید نسبت به دستور صریح امام(ره) با تمام وجود حساسیت نشان دهند.

همانطور، در زمانی كه فردی مدعی شود، ولایت از آن فقیه نیست، همه باید بگویند، در اندیشه امام هست و نسبت به این موضع حساسیت نشان ‌دهند، باید در برابر «ورود نظامیان به عرصه سیاست» هم حساسیت داشته باشند. اگر اینگونه نباشد یا دروغ می‌گویند و یا دچار تناقض هستند. لذا به نظر می‌رسد، انگیزه الهی به دنبال طرد نفسانیات است و نفسانیات هم در طرد ثروت‌طلبی و قدرت‌طلبی خلاصه می‌شود. گاهی فردی 6 صبح تا 12 شب كار می‌كند، اما این فعالیت‌ها برای خداوند نیست و همین كه این مساله سر زبان‌ها باشد، برایش شیرین است. یا فردی ساده‌زیست است، اما هیچ‌گاه از قدرت دست برندارد و…

شاید تاكیدات امام(ره) درباره عدم حضور نظامیان در سیاست برای سال‌های جنگ بود كه انرژی آنان فقط در جنگ متمركز شود، اما حالا كه جنگ پایان یافته، دیگر فضا تغییر كرده و این سخنان برای آینده نباشد.
این موارد در وصیت‌نامه ایشان آمده و برای آیندگان نوشته شده است.

سوال اینجاست كه اگر امام حیات داشتند، با این پدیده چگونه رفتار می‌كردند؟ شما با گروهی از نظامیان روبه‌رو هستید كه برای جنگ تلاش كردند و از كشور محافظت كردند. آیا اكنون با پایان جنگ فعالیت‌های آنها فقط در پادگان‌ها مختص می‌شود؟

ترك نظامی‌گری كنند و سپس وارد عرصه سیاست شوند. عدم حضور نظامیان در میدان سیاست یك معیار برای بقای جریان و اندیشه سیاسی امام است؛ برای اینكه اولا مشخص شود كه چه مقدار به اندیشه‌ امام(ره) وفاداریم و ثانیا اگر عنصر نظامی می‌خواهد وارد عرصه سیاست شود، باید نظامی‌گری را فراموش كند. چراكه حضور تفنگ در عرصه سیاست یعنی پایان گفتمان سیاسی.

در بحث اخلاق اجتماعی؛ آیا مردم و جامعه فقط مقصر ظهور «نفسانیت» است؟

خیر، در دوره آغاز این پارادایم جدید، خطبه‌های مفصلی خوانده شد كه بازخورد تجمل‌گرایی در جامعه یافت. آن خطبه‌ها به دنبال توجه دادن مردم به خارج شدن از تظاهر به فقر بودند، اما زمانی كه سخن شنیده شد، تجمل تفسیر شد. برای آغاز رویكرد اقتصادی، فعالیت بیشتر لازم است و برای فعالیت بیشتر، قطعا منافع فردی انگیزه بسیار زیادی است. به عنوان نمونه در دوره اتحاد جماهیر شوروی، لنین آمد و اجازه داشتن مزرعه‌های كوچك را داد. البته بنده منافاتی میان فعالیت برای زندگی شخصی و دریافت سرمایه و انگیزه الهی نمی‌بینم. اما در این مرحله یك نوع از نفسانیت در جامعه بروز كرد.

پس بعد سیاسی نفسانیت را در حضور نظامیان در سیاست و قدرت‌طلبی آنان و بعد اقتصادی آن را در ارزش شدن ثروت‌اندوزی می‌بینید؟

بعد سیاسی آن فقط به نظامی‌ها مختص نمی‌شود، بلكه سیاسی‌ها هم در این عرصه گام برداشته‌اند. ما در زمان امام(ره) ملاحظه می‌كنیم كه ایشان فرمودند اگر فردی از شما بهتر است، از سمت خودتان استعفا دهید و فردای آن روز یكی از وزرا استعفا می‌دهد. در حالی كه روی سخن امام به شخص ایشان نبوده، بلكه به صورت كلی و عمومی این اظهارات را بیان كرده بودند. این اتفاق در دوره ما رخ نمی‌دهد. حتی در آغاز شكل‌گیری سپاه و شروع جنگ، برخی از سپاهیان حاضر به قبول فرماندهی نبودند؛ مسوولیت‌ها و مشكلات را می‌پذیرفتند، اما از قبول سمت و عنوان استنكاف می‌كردند.

دیگر آسیبی كه می‌توان در نوع سیاست‌ورزی در انقلاب اسلامی یافت چیست؟

آسیب دوم از دست رفتن «وحدت كلمه» است. البته به نظر بنده، در دوره پیدایش مجمع روحانیون یك كار بزرگ از سوی امام صورت می‌گیرد. در حالی كه در انقلاب‌های دیگر نمونه‌های متفاوتی وجود دارد. به‌عنوان مثال در اتحاد جماهیر شوروی، زمانی كه چرننكو قصد دارد پس از آندروپوف دبیركل حزب شود، بعدها نوشته شد كه در درون حزب بر سر این مساله به شدت اختلاف بود. نسل جوان با او مخالف بودند و پیرهای حزب حامی او.

اما این اختلاف در دفتر سیاسی حزب مطرح می‌شود و وقتی می‌خواهند در مجمع عمومی حزب اعلام كنند، آقای گورباچف كه رهبری مخالفان را برعهده داشت، پیشنهاد دبیركلی را مطرح می‌كند. این در ظاهر داستان امر شیرینی است، اما حدوث چنین مساله‌ای كار را به جایی می‌رساند كه اضمحلال شوروی را در پی دارد، یعنی همه چیز فدای حفظ حزب می‌شود و همه می‌گویند حفظ سیستم اقتضاء می‌كند شما سكوت كنید، اما نتیجه آن می‌شود كه از درون، سیستم نابود می‌شود.

چرا كه مدیران سیستم، ضعف‌های خود را با بهانه حفظ سیستم و شاكله حكومت می‌پوشانند در چنین وضعی واقعیت امر، حفظ حكومت نیست، بلكه حقیقت این است كه كسی علیه من سخن نگوید. به عبارت دیگر، شعار قشنگ و دل‌فریب حفظ وحدت، وسیله‌ای می‌شود برای اینكه كسی انتقاد از من نكند یا كسی نخواهد من را متهم به اشتباه كند. «پیدایش مجمع روحانیون و پذیرش اینكه ما دو جریان داریم كه این دو جریان در برابر جامعه از یكدیگر انتقاد می‌كنند و در مقابل یكدیگر مواضع مستقل و متفاوتی ارائه می‌كنند؛ و این هیچ ایرادی ندارد»، یك راهكار بسیار هوشمندانه از ناحیه امام بود. اما یك مطلب را فراموش نكنند و آن اینكه امام(ره) می‌فرمایند هدف نهایی كه حكومت اسلامی است، فراموش نشود.

نمونه خارجی این مساله، آمریكایی‌ها هستند كه بدترین تهاجم‌ها را احزاب دموكرات و جمهوریخواه نسبت به یكدیگر دارند، اما در مسائل كلان هر دو، پای وحدت منافع ملی خودشان در كنار یكدیگر می‌ایستند. ما هم در برابر ارزش‌هایی همچون حكومت اسلامی، منافع كلان ملی و تمامیت ارضی در مقابل دشمن می‌ایستم ولی در محدوده‌ای بیرون از این، باید از هم انتقاد كنیم و ضعف‌های هم را بگوییم. بنده از چنین سازوكار و رفتار سیاسی به عنوان وحدت در عین كثرت و كثرت در عین وحدت تعبیر می‌كنم.

یادمان باشد كه تاسیس و مشروعیت دادن به مجمع روحانیون از سوی امام(ره) در حالی صورت گرفت كه برخی از سران كشور به امام گفته بودند، این مساله خطرناك است و ممكن در جبهه‌ها مشكل ایجاد كند و مردم دلسرد شوند، اما امام با توجه به اینكه «پشت سر مصلحت سنگر گرفتن» فسادآور است، بر وجود دو جناح و دو دیدگاه در كشور، تاكید كردند. البته باید این دو جناح یا چند جناح در چارجوب كلی اصل انقلاب و مبانی نظام وفادار بمانند.

شما نمونه‌ای را در تایید وجود كثرت در عین وحدت مطرح كردید؛ آیا دیگر نمونه‌ها به‌ویژه از سوی برخی سنتی‌ها و عالمان دینی كه به گونه‌ای دیگر از آن استقبال شد و انتقادات آنان ادامه نیافت، نمی‌تواند این باور شما را نقض كند؟ همچنین برخی شكل‌گیری مجمع روحانیون مبارز را به دلیل قرابت فكری آنان با امام و كارگزاری‌اندیشه ایشان می‌دانند، آیا پیدایش این مجموعه را با توجه به این دو مساله، می‌توان دلیلی بر تكثر دانست؟

نظر بنده این است كه در درون نیروهای انقلاب باید بپذیریم كه دو یا چند جریان وجود دارد و برای حفظ وحدت نیاییم از هر گونه نقد درون‌گروهی جلوگیری كنیم؛ این بدین‌معنا نیست كه هر كسی هر كاری انجام دهد، مورد پذیرش است.

عرض بنده این است كه این مساله از حیث مفهومی پذیرفته شده بود البته در مرحله استقرار نظام. هیچ فردی نمی‌تواند بپذیرد، در زمانی كه نظامی هنوز شكل نگرفته، هر فردی بتواند هر حرفی را كه مخل و از بین‌رونده اصل نظام است، مطرح كند. وقتی می‌گویم تكثر، مراد كثرت مطلق نیست، بلكه كثرتی است كه مقید به وحدت است. آنچه كه به عنوان یكی از فروض وحدت كلمه شناخته می‌شود، كثرت در عین وحدت است. شما زمانی می‌توانید انتقاد كنید كه مثالی را بیاورید كه كثرت عین وحدت نباشد. اگر موردی بود، تازه آن نقض مصداقی است كه ربطی به مفهوم مورد نظر بنده ندارد. امام(ره) به مفهوم كثرت عین وحدت مشروعیت بخشیده بودند، ولو اینكه بعضا در آن زمان، توسط گروهی از حاكمان مورد عنایت قرار نگرفته باشد.

اثر مستقیم این مشاوره و تصمیم جمعی و كثرت سیاسی در تصمیم‌گیری حكومت چیست؟

اتفاقا می‌خواستم در بحث سوم آسیب‌شناسی انقلاب و حكومت اسلام به آن اشاره كنم. بحث سوم «تشخیص درست موقعیت زمان» است. تشخیص میان اینكه زمان، زمان جنگ است یا صلح، بزنگاه پیروزی است یا نه. ممكن است تمامی عوامل باشند، اما یك لحظه، یك تشخیص اشتباه به بحرانی بینجامد. مثال‌های معروفی در این باره وجود دارد؛ مثلا اگر «قوام» آن اعلامیه معروف «كشتیبان را سیاستی دگر آمد» نمی‌نوشت، حوادث بعدی اینگونه نمی‌شد. آقای سیدحسن مدرس كه یكی از افراد مورد عنایت امام است، یكی از نمونه‌های مسلط به اهرم تشخیص درست موقعیت است، ذكاوت‌هایی دارد كه كمتر در دیگران شاهد آن هستیم.

گاهی متاسفانه در رفتار متدینین ما «ساده‌اندیشی» جلوه‌گر است. لذا بنده معتقدم كه اگر دو چیز در یك جا جمع شوند، دنیا را تكان می‌دهد؛ یكی عقل و دیگری دین. اگر دینداری عاقل بود، منشا تحول بسیار بزرگی خواهد بود. تاریخ ایران پر از انسان‌هایی با ایمان بالا و اقبال‌های مردمی است كه تشخیص‌های نادرستی داشته‌اند. این مساله نشان از مشكل عدم شور و مشورت در سیستم‌های حكومتی ماست كه امور به تصمیمات فردی می‌انجامد.

بدین‌سان؛ می‌توان به تشخیص درست قوام‌السلطنه در سال 1325 كه با برگه‌های آمریكایی‌ها بازی كرد و توانست آذربایجان را بازگرداند و یا تشخیص نادرست مصدق، در فاصله 25 تا 28 مرداد 32 و «فاطمی»، در نوشتن آن مقاله تند علیه شاه و راهپیمایی حزب توده با پرچم‌های سرخ و همچنین تشخیص درست امام(ره) در اعلام حضور مردم در 21 بهمن 57 در خیابان‌ها اشاره كرد، اینها می‌تواند نمونه‌هایی از تشخیص‌های درست یا نادرست موقعیت در تاریخ ایران باشد.

یعنی به راحتی می‌توان به درستی یا نادرستی تشخیص شخصیت‌های تاریخی اشاره كرد؟

البته تجربه بسیار مهم است: «خوش بود گر محك تجربه آید به میان/ تا سیه‌روی شود هر كه در او غش باشد» حادثه‌های تاریخی را نمی‌توان به عقب بازگرداند، اما باید منصفانه و همه‌جانبه و با توجه به زمان صدور آن حادثه به رویدادهای تاریخی نگریست. به عنوان مثال بنده و شما روی درختی نشسته‌ایم، بادی می‌آید، از نظر قواعد عقلی این درخت با این باد می‌شكند، حال چه باید كرد؟! اگر از درخت بپریم، دست‌مان می‌شكند و اگر درخت بشكند و بالای آن بوده باشیم، می‌میریم. بنده می‌پرم و شما نمی‌پرید، از قضا درخت نمی‌شكند، دست من شكسته می‌شود ولی مشكلی برای شما اتفاق نیفتاده است. از نظر بنده، حتی با این وجود، تصمیم شما اشتباه بوده و حق با بنده است. عمل درست، عملی است كه نتیجه درستی بدهد اما عمل مقبول و قابل دفاع عمل كردن به عقل است. در نقد تاریخ، فرق میان رفتار درست و رفتار قابل دفاع وجود دارد.

برای رسیدن به تشخیص درست در موقعیت‌های مختلف، چه مساله‌ای باید مدنظر قرار گیرد؟

برای رسیدن به تشخیص درست، باید حلقه مشاوران قوی انتخاب و ایجاد كرد طبقات مشاورین باید شكل گیرد. بگذارید در ایام پیروزی انقلاب به یك رفتار هوشمندانه امام در مدیریت سیاسی اشاره كنم. وجود یك شورایی در آن مقطع در كنار امام (ره)؛ رهبر معظم انقلاب [آیت‌الله خامنه‌ای] و آقایان هاشمی، موسوی اردبیلی، میرحسین موسوی و مرحوم پدر بنده [حاج سیداحمد آقا خمینی] كه هر كدام سرسلسله‌ای از یك جریان بودند، باعث می‌شد كه همه نیروهایی كه در كشور مشغول فعالیت بودند خود را در قدرت سهیم بدانند چرا كه همه آنها می‌توانستند هر عقیده‌ای را حداكثر با یك واسطه به امام و شورای سران منتقل كنند و مطمئن باشند كه این نظر در تصمیم‌گیری‌ها لحاظ شده است.

و از سوی دیگر به دلیل اینكه آنان در تصمیم‌گیری موثر بودند، مجبور به توجیه بدنه جریان خویش هم بودند؛ ولو رای احدی از افراد مخالف رای سایرین باشد. شورای انقلاب به نوعی همین وظیفه را عهده‌دار بود و بحران را مدیریت می‌كردند؛ اگرچه این شورا پیش از انقلاب در عدم حضور امام در ایران شكل گرفت، اما پس از ورود امام نیز ایشان به ادامه فعالیت‌های این شورا مصّر بودند البته تا شكل‌گیری دولت موقت این شورا به فعالیت خود ادامه داد. پس از این مقطع نیز در قالب شورای 5نفره سران، مشورت‌ها ادامه یافت.

شما تشكیل و نقش شورای مشورتی را مقدم بر نبوغ فردی می‌دانید؟

یك نبوغ فردی باعث به وجود آمدن چنین جریانی در كنار خود می‌شود. كسی كه مجموعه نیروهایش را همراه دارد، نبوغ فردی‌اش حكم می‌كند مشاوره كند، ولو اینكه نظرش را بخواهد حاكم كند، مشاوران باید در كنار تصمیم‌گیری‌اش حاضر باشند و سخنان آنان را بشنود. نكته دیگری كه در آن شورا شكل می‌گیرد، یادگیری تجربه مدیریت از رهبری است. ارجاعاتی كه امام به این شورای 5 نفره دادند، حدود دو، سه جلد كتاب می‌شود؛ از سال 63-62 تا پایان حیات امام.

این شورا، ساختار اولیه مجمع تشخیص نبوده است؟

خیر، علیرغم وجود این شورا، مجمع تشخیص مصلحت هم شكل گرفت. این شورا، اساس شورای مشورتی رهبری بود كه در كنار امام(ره) به مشورت در اساس و امور نظام می‌پرداخت.

فقط در مقام مشورت بود؟

نه فقط مشورت، این شورا در مقام تصمیم‌گیری عمل می‌كرد. امام نیز نظر این شورا را وتو نمی‌كردند. این شورا، نمادی از مجموعه حاكمیت بود و براساس مصداق كثرت در عین وحدت می‌توان آن را تفسیر كرد. وجود این شورا، باعث می‌شده كه انتقادات هم تند و تیز نشود و نهاد كاریزمای نظام حفظ شود.

برای تشخیص درست موقعیت، فقط این راه را می‌توان مدنظر قرار داد؟

البته این مورد از جمله راه‌هاست. الزاما این تنها راه نیست، بلكه ممكن است، راه‌های دیگری هم تعبیه كرد. این راه‌ آزمون شده و مجرّب است، باعث شد افراد یاد بگیرند كه بتوانند برای تمام جامعه تصمیم بگیرند. البته ممكن است كه آن فرد، برخی اوقات تصمیم خود را بر تصمیم مجمع مشورتی مقدم بدارد.

در كنار بحث «تشخیص موقعیت» و شكل‌گیری «حلقه مشاوران» می‌توان به چه مساله‌ای اشاره كرد؟

حضور مردم؛ حضور مردم هر كجا كه شكل گرفته، رمز توفیق انقلاب و نظام جمهوری اسلامی بوده است. اگر روزی حركتی، تصمیمی و یا عملكردی حضور مردم را كمرنگ كند؛ چه با توجیه دینداری و چه با بهانه دیگری، این حركت آفت انقلاب و نظام خواهد بود. هر رفتاری طیفی از جامعه را نسبت به اصل حكومت بی‌تفاوت بكند، آن رفتار مطمئنا آفت انقلاب است.

مراد شما از حضور مردم چیست؟ آیا حضور فقط در انتخابات مدنظر شماست؟

حضور مردم یعنی اینكه آنها احساس كنند، حاكمیت متعلق به آنهاست. از منظر «حضور مردم» باید همه آحاد ملت احساس كنند كه در راس هرم قدرت دخالت دارند. جریان انتخاب آقای احمدی‌‌نژاد؛ چه گروهی بپسندند و چه نپسندند، این تاثیر را داشته است كه مردم احساس كردند رای آنها در امور كشور دخالت دارد. لذا از این حیث رای آوردن او و همچنین تمایل مردم در دوره پیشین به آقای خاتمی یك ارزش است؛ اینكه جامعه احساس كند كه كسی نمی‌تواند برای او تصمیم بگیرد، از این حیث، فرقی نمی‌كند كه بگوییم تاثیرگذاری نهادهای مدنی و احزاب مهم است و یا تاثیر توده مردم – پوپولیسم – آنچه مهم است آن است كه جامعه باید استنباط كند كه در آوردن و بردن حاكمان دخالت دارد. در مقاله‌ای خواندم كه اول انقلاب، ضعف دولت مركزی باعث شده بود كه برخی طمع كنند تا با تمسك به قومیت‌گرایی، بخشی از ایران را جدا كنند.

نكته قابل‌توجه مقاله این بود نویسنده نوشته بود كه طمع‌كنندگان متوجه نبودند، انقلاب به واسطه اینكه مردم، دولت را از آن خودشان می‌دانستند، هر كسی در هر نقطه‌ای از كشور، خود را سرباز حاكمیت می‌پنداشت، لذا جدایی مقابله با دولت‌مركزی نبود، بلكه با تك‌تك مردم جامعه بود. این احساس باید همچنان وجود داشته باشد كه تك‌تك افراد حس كنند، حاكمیت از آن‌شان است و برای این حاكمیت، ولو اینكه جان خود را بدهند، با مخالفان حاكمیت مقابله می‌كنند.

چه چیزی «حضور مردم» را تضعیف می‌كند؟

هر آنچه كه این حضور را تضعیف بكند، آفت نظام و انقلاب است. هر رفتاری كه این احساس (ولو در بخش كوچكی از جامعه) را از بین ببرد كه آنها سهیم در قدرت و پیدایش و برداشت از این حكومت هستند، آفت است.

در سال‌های اخیر به موضوع خرافات و ادعاهای خاص بسیار پرداخته شده است. این موضوع را به عنوان یكی از آفات انقلاب چگونه ارزیابی می‌كنید؟

خرافه در كوتاه‌مدت ممكن است، اثر خودش را به صورت اعتقادات ظاهری دینی بجا بگذارد، اما بستر غیرمناسبی است. انقلاب ما زمانی شكل گرفت كه اندیشه دینی مترقی حاكم بوده است؛ چه آقای مطهری و چه آقای شریعتی، و این اندیشه مترقی تا جایی پیش رفت كه امام در برابر جنبه‌های افراطی این اندیشه فرمودند: عزاداری به نحو سنتی باشد. و یا اینكه می‌فرمودند محرم و صفر اسلام را نگه داشته، در برابر آن اندیشه‌ای بود كه از آن سوی بام در حال افتادن بود. جریان‌هایی همچون استخاره، خواب و خواب‌نمایی‌ها به آن صورت وجود نداشت.

در آستانه انقلاب یك «دین عقل‌گرا»، به روز و به دور از خرافه وجود داشت كه باعث حركت و جریان می‌شد ودر مقابل ركود و خمود بود، از این دین اندیشه جهانی به وجود آمد در حالی كه آرام‌آرام به سوی دین خرافه‌گرا رفتیم. امام هیچ‌گاه در رفتارهای شخصی خودشان استخاره نمی‌كردند یا به خواب ترتیب اثر نمی‌دادند. نمی‌‌گویم این مسائل درست نیست كه بسیاری از آنها غلط است ولی زمینه‌هایی است كه اگر به آن توجه كنید، معلوم نیست، از آن چه محصولی به وجود آید. بستری فراهم می‌شود كه انتهای آن در اختیار ما نیست، بلكه جریان دیگری شكل می‌گیرد. لذا خرافه، یكی از آفات حكومت دینی است.

البته باید مرادمان از خرافه مشخص شود و تعریفی از آن ارائه كنیم لذا می‌توان گفت هر اندیشه‌ای كه دلیل عقلی یا نقلی محكم برایش وجود نداشته باشد، آن خرافه است. اینكه ترتیب اثر به فلان خواب بدهیم، دلیلی برایش وجود ندارد و حجت شرعی برایش نیست. البته باید مراقب باشیم از آن سو هم نیفتیم؛ توسل و دعا از امور مسلم است. پس یكی از آفات انقلاب خرافه و تحجر است. البته روی دیگر این سكه «آفت دین‌گریزی» است، به معنای اینكه اساسا عقلانیت محض دین‌ستیز یا غیردینی را بر رفتارمان حاكم كنیم و تمسك به منابع دینی نداشته باشیم.

این هم نكته مهمی است كه كمتر از آفت خرافه نیست. خلاصه كلام آنكه ما در رفتارهای اجتماعی و حتی در رفتارهای شخصی خویش باید تابع عقل فردی و جمعی و نقل مسلم باشیم. نقل مسلم یعنی حكمی كه دلیل مسلم بودن آن در متون دینی وجود دارد. حتی باید توجه كرد كه ممكن است بگوییم احكام مستحبی كه از دلیل «من‌بلغ» استفاده می‌شود، قابلیت طرح اجتماعی ندارد. چرا كه برای اینكه مساله‌ای تبدیل به «هنجار» شود باید حتما دلیل محكم داشته باشد. البته این خود جای بحث مفصلی دارد كه باید بحثی فقهی درباره آن كرد.

5 آفت در انقلاب اسلامی به روایت سید حسن خمینی
بروز نفسانیت
از دست رفتن كثرت در عین وحدت
تشخیص نادرست موقعیت
كمرنگ شدن حضور مردم
ظهور خرافه گرایی

بازگشت از جماران به قم

سیدحسن خمینی تنها در «جماران» سكنی نگزیده است، بلكه در كوچه‌پس‌كوچه‌های تودرتوی قم نیز گام برمی‌دارد و بر مناسبات پیچیده این بیت و آن بیت اشراف دارد. اگر تا دیروز حائل سیاست مانع از این می‌شد كه پدر و پدربزرگش به قم سر بزنند و با این عالم و آن عالم به‌گفتگو بنشیند، اما اكنون او این فاصله را حس نمی‌كند؛ چرا كه سیدحسن هیچ عنوان و سمت سیاسی در اختیار ندارد، شاگرد شاگردان «آیت‌الله خویی» است و حتی از علمای ناهماهنگ با حكومت اسلامی نیز مستقیم و غیرمستقیم در فقه و اصول سود جسته است.

روزی كه امام به ایران آمد، آرزویش اقامت در قم، این پایگاه قدرتمند روحانیون شیعی بود، اما سیاست و بیماری، ایشان را مجبور به هجرت از قم كرد و به «جماران» رهنمون شد. امروز نواده امام به قم بازگشته است تا آرزوی پدربزرگ‌اش را به واقعیت مبدل و حوزه قم را بیش از پیش درك كند. نزدیك به 30 سال از هجرت دائمی امام از قم به تهران گذشته است كه سیدحسن پای در مسیر بازگشت گذاشته و از جماران به قم رفته و بیشترین ایام هفته را در این شهر به بحث و تدریس می‌پردازد.

او امروز در مدرسه دارالشفاء قم تدریس می‌كند، و با حضور در محافل روحانی و گفتگوهای فقهی سیاسی، عرصه عمل سیاسی مردان انقلاب را در انقلاب امام نظاره می‌كند و از این منظر به آسیب‌شناسی آن می‌پردازد و ارزیابی خود را برای اصلاح و تدبیر شایسته امور در اختیار مسؤلان قرار می‌دهد.

منبع: هفته نامه ی توقیف شده یِ شهروند امروز

———————————–

در همین ارتباط:
http://www.radiofarda.com/content/o2_ayatollah/434591.html

Advertisements

About Wein

آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است میرحسین

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

RSS روز آنلاين

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

RSS گویا

توییتر

Follow WeinGreen on Twitter

آخرین اخبار را در ایمیل خود دریافت کنید

سبز نامه

روشی آسان و سریع برای دسترسی به وب سایت‌های فیلتر شده

سبز پروکسی
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: