|
شما در حال خواندن ...
واحد درسی, تحلیل و تفسیر

عقلانیت و معنویت پس از ده سال

مصطفی ملکیان

بخش نخست*:
پروژه عقلانیت و معنویت از متن و بطن روشنفکری دینی بیرون آمد. (واقعیت این است که پروژه عقلانیت و معنویت را خود من شخصاً، هیچ‌وقت درباره‌اش تعبیر به پروژه نکرده بودم. من همیشه می‌گفتم طرحی درباره جمع میان عقلانیت و معنویت. البته امروز تعبیر پروژه درباره بسیاری از اندیشه‌ها به کار می‌رود مثل پروژه روشنگری، یا پروژه روشنفکری دینی یا پروژه مدرنیته و …. در واقع تعبیر پروژه برای یک رای خاصی به کار می‌رود، اما خود بنده این تعبیر را بکار نبرده بودم. اگر در ادامه بحث جایی اشاره به پروژه عقلانیت و معنویت شد، منظور، تعبیر دیگران از این طرح است).

من این پروژه را، در مصاحبه‌ای که در مجله راه نو که آن زمان منتشر می‌شد، در سال 1379 اظهار کردم که در آن زمان، بنده از لحاظ ناظران یک روشنفکر دینی محسوب می‌شدم، اگر چه که روشنفکری بسیار کم‌مایه، حقیر و بی‌ادعا. اما در هر حال، روشنفکر دینی به حساب می‌آمدم. بنابراین این پروژه، چه الان آن را درون پروژه روشنفکری دینی بگنجانید و چه نگنجانید، در روزهای نخست پروژه‌ای بود از آن یک روشنفکر دینی محسوب‌شده. اما البته، با آنچه روشنفکران دینی چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب گفته بودند، بسیار فاصله و زاویه داشت. با آنچه مرحوم دکتر شریعتی، بازرگان و طالقانی در پیش از انقلاب و آقایان دکتر سروش، دکتر مجتهد شبستری، دکتر کدیور و دیگران در بعد از انقلاب می‌گفته اند، فاصله داشت و این فاصله و زاویه خیلی زود واضح شد، به دلیل اینکه من سخن را به وضوح می‌گویم و هیچ‌وقت دوپهلو، سه‌پهلو و nپهلو سخن نمی‌گویم. خیلی زود معلوم شد که این سخن با آن چیزی که دیگران گفته اند فاصله دارد. خوب، حالا این پروژه ، پس از اینکه من اجمالا گفتم که این پروژه چه می خواهد بگوید، بعضی از ویژگی های این پروژه در قیاس با پروژه هایی که روشنفکران دینی در جهان فارسی زبان اسلام (ایران) و چه در جهان انگلیسی زبان اسلام ( شبه قاره هند و پاکستان، کشمیر، اندونزی و مالزی) یا در جهان ترک زبان اسلام (ترکیه) یا در جهان عرب زبان اسلام معلوم می شود. یعنی در این چهار حوزه فرهنگی بزرگ جهان اسلام، یعنی حوزه ایرانی، ترکی، عربی و انگلیسی زبان این سخنی که بنده می گفتم با همه این سخنان تفاوت دارد. ممکن است سخن صوابی هم نباشد (نمی خواهم بگویم حقانیتی رویش هست ولی می خواهم بگویم که فرق می کند و وجوه این تفاوت را در آخر سخنرانی خواهم گفت)

اگر الان، پس از ده سال بخواهم این پروژه را طرح کنم از اینجا شروع و طرح می کنم و این گزارش مطابق با واقعی هست که در این ده سال در ذهن داشتم و چیزی نیست که در این سالهای اخیر برای من پدید آمده باشد.

مقدمه یک:

به گمان بنده، زندگی آرمانی ، زندگی است که سه ویژگی داشته باشد. زندگی خوشی باشد، زندگی خوبی باشد و زندگی و ارزشمندی باشد. هر زندگی آرمانی را من دارای سه صفت خوشی، خوبی و ارزشمندی تلقی می‌کنم. شما می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانید این رای را بپذیرید یا نپذیرید، ولی چه بخواهید بپذیرید و چه نخواهید بپذیرید، به هرحال باید به شهود خودتان عرضه کنید. ببینید آیا از نظر شما هم یک زندگی آرمانی چنین زندگی هست یا نه؟

الف) ویژگی اول زندگی آرمانی، خوشی (happiness) آن زندگی است. در یک زندگی خوش، شخص بیشترین لذت ممکن را برای شخص خودش و کمترین درد و رنج ممکن را برای شخص خودش طالب است. اگر من زندگی‌ام چنان زندگی باشد که تا آنجا که در وسع من است بیشترین لذت ممکن را برای شخص خودم داشته باشم و کمترین درد و رنج ممکن را باز درباره شخص خودم داشته باشم، در این صورت گفته میشود زندگی من، خوش است. البته شکی نیست که چیزی که من برای زندگی خودم، خوش می‌دانم شما ناخوش بدانید و چیزی را که من از آن، لذت می‌برم ممکن است شما از آن، لذت نبرید و چیزی که درد و رنجی عاید من می‌کند درد و رنجی عاید شما نکند.

ما انسانها به عوامل پنجگانه‌ای در ناحیه‌ای که چه چیزی را لذت‌بخش بدانیم و چه چیزی را رنج‌آور تلقی کنیم، خیلی متفاوت هستیم. عوامل پنجگانه‌ای که در اینجا موثرند عبارتند از :

1) مسئله ژنتیک

2) تعلیم و تربیت و محیط (مخصوصا محیط 9 سال اول زندگی و باز بالاخص محیط تعلیم و تربیتی 3 سال اول زندگی)

3) سنخ روانی فرد (درون‌گرایی، برون‌گرایی، کنش‌گر بودن یا کنش‌پذیر بودن)

4) سن

5) توانانی‌های ذهنی و دماغی آدمی، یعنی میزان علم، تفکر، فهم و تجربه های ذهنی آدم.

این پنج عامل البته در اینکه چه چیزی را من لذت‌بخش بدانم یا ندانم و شما دردآور و رنج‌زا بدانید یا ندانید، موثر است.

ب) زندگی آرمانی علاوه بر خوشی، دارای ویژگی دومی هم هست و آن خوبی زندگی است. یعنی علاوه بر خوشی (happiness)، زندگی آرمانی باید واجد صفت خوبی (Goodness) هم باشد. خوبی زندگی به این است که شخص چنان زندگی بکند که کمترین درد و رنج را به دیگران برساند و بیشترین سعی را در کاستن درد و رنج دیگران داشته باشد، بدون اینکه ذره ای لذت خودش را در نظر بگیرد. به تعبیر دیگر، من چنان زندگی کنم که از ناحیه زندگی من، اولا کمترین درد و رنج عاید دیگران شود و ثانیا چنان زندگی کنم که تا آنجا که توان دارم از درد و رنجی که دیگران خودشان دارند، بکاهم. خوبی (Goodness) زندگی ما به این است.

توجه می کنید که در نکته اول یعنی خوشی زندگی ما کاملا تکیه‌مان به لحاظ روان‌شناختی بر خودگرایی است. یعنی خوشی زندگی کاملا بر egoism روان‌شناختی مبتنی است. برای اینکه ما خودگرا هستیم. خود دوست و خود محوریم و گرایش به خود داریم. چون حب ذات داریم، طبعا خودنگهداریم و چون می‌خواهیم خودمان را نگه داریم، طبعا خواهان بیشترین لذت و کمترین درد و رنج هستیم. این انگیزه خودگرایانه روان‌شناختی وجود دارد که هیچ‌کدام از ما از آن، گریزی نداریم و در هیچ مقامی و مرتبه‌ای نمی‌توانیم خودمان را دوست نداشته باشیم. اما در وجه خوبی زندگی، دیگر گرایش به خودگروی نیست. یعنی اگر در اینجا هم به خاطر لذت شخصی‌ام کاری کنم، همچنان در دایره خوشی زندگی سیر می کنم و هنوز وارد مرحله خوبی نشده‌ام. در خوبی زندگی است که من می‌خواهم همیشه شما را مثل خودم تلقی بکنم. همان‌طور که سعی می‌کنم که بیشترین لذت و کمترین درد و رنج را در زندگی خودم داشته باشم، می‌خواهم چنان زندگی‌ام را تنظیم کنم که در مورد شما هم از ناحیه من همین امر حاصل شود. یعنی شما را واقعا خودم تلقی کنم. بنابراین سعی می‌کنم این کمترین درد و رنج در مورد شما هم مصداق پیدا کند. البته تا آنجا که در توانم است. در این جا egoism حاکم نیست بلکه altruism یا نوع‌دوستی حاکم است. این نوع‌دوستی که با سرشت و ساختار ذهنی، جسمانی و روانی همه ما منطبق است، به صورت بالقوه در همه موجود است. زمانی که نوع‌دوستی در کسانی بالفعل می‌شود، می‌گوییم زندگی این افراد، زندگی خوبی است. این البته در نگاه نخست، نوع‌دوستی است ولی متاسفانه در کسانی دایره‌اش کمتر از نوع‌دوستی می‌شود و خوشبختانه در کسان دیگری دایره‌اش فراتر از نوع‌دوستی می‌شود. یعنی در انسان‌های عادی، نوع‌دوستی، در انسان‌هایی که فروتر از عادی‌اند، نوع‌دوستی به ملت‌دوستی، هم‌کیش و هم‌آیین دوستی، هم‌شهری دوستی، هم‌محله‌ای دوستی و … فروکاسته می‌شود و در انسان‌هایی که فراتر از انسان‌های معمولی‌اند، نوع‌دوستی کم کم به محبت به حیوانات، نباتات و جمادات کشیده می‌شود و نوعی گسترش یابندگی altruism را می‌بینیم. در واقع altruism به معنای نوع دوستی بود، ولی اینجا به ماسوی دوستی، «هرکه جز من است» دوستی، مبدل می‌شود. خوبی زندگی از نوع‌دوستی بر می خیزد که منشا آن عشق است که با منشا خوشی زندگی متفاوت است.

اما زندگی آرمانی، غیر از خوشی و خوبی، ویژگی سومی هم دارد که اگر این ویژگی سوم نباشد، آن زندگی آرمانی نیست. آرمانی به این معنا که وقتی به خودمان (شهودمان) رجوع می کنیم، باید آن سومی هم باشد تا من این زندگی را، زندگی کمال مطلوب آرمانی بدانم.

ج) ویژگی سوم زندگی آرمانی این است که زندگی باید ارزشمند هم باشد. یعنی زندگی من باید چنان باشد که به زیستن اش ، به گمان خودم، بیارزد. در دو مولفه اول و دوم، فرض بر آن بود که زندگی به زیستنش می‌ارزد و آن وقت می‌گفتیم زندگی‌ای که به زیستنش می‌ارزد، باید دارای ویژگی خوبی و خوشی باشد. اما قبل از آن، این سوال وجود دارد که آیا زندگی به زیستنش می‌ارزد یا خیر؟ من در جای دیگر این مثال را زدم که من و شما وقتی بحث بر سر این می‌کنیم که آیا نان برشته‌اش خوب است یا خمیرش، نازکش خوب است یا کلفتش و … ؛ اول فرض گرفته باشیم که نان برای زندگی، ضرورت دارد و باید در رژیم غذایی ما وجود داشته باشد. و اگر چنین فرضی را نگرفته باشیم، دیگر نزاع برسر ویژگی‌های نان مطلوب، بیهوده است.

درباره ی مولفه اول و دوم که خوشی و خوبی زندگی است فرض گرفته شده است که اصل زندگی چیزی است که باید وجود داشته باشد. اما در مولفه سوم، بحث سر این است که اصلا چرا زندگی باید وجود داشته باشد. «چرای» به تعبیر نیچه، تا چرای زندگی را ندانیم، بحث از چگونگی زندگی بی‌سود، بیهوده و یاوه است. یک زندگی آرمانی، زندگی است که برای صاحب آن زندگی، چرایی زندگی پاسخ داده شده باشد و بداند که چرا نباید خودکشی کند. به تعبیر آلبر کامو که می‌گفت: «مهم‌ترین مسئله فلسفه، فلسفه خودکشی است.» یعنی تا فلسفه نتواند به ما پاسخ بدهد که باید خودکشی کنیم یا نباید خودکشی کنیم، به هیچ مسئله‌ای جواب نگفته است. اصل اصیل در فلسفه این است که جواب بدهد که چرا باید خودکشی کرد یا چرا نباید خودکشی نکرد. تا به این مسئله پاسخ ندهد، فلسفه به هر مسئله دیگری که پاسخ بدهد، در واقع یاوه و بیهوده است که این به مولفه سوم زندگی آرمانی باز می‌گردد. یعنی آیا زندگی ارزش زیستن دارد یا خیر؟ آمدنمان دست خودمان نبوده است، رفتن‌مان که دست خودمان است، پس چرا نمی رویم؟ چرا خودکشی نمی کنیم؟ کسی که به این سوال برای خودش پاسخ نداده باشد، حتی اگر زندگی‌اش سرشار از خوبی و خوشی باشد باز آن زندگی، آرمانی (Ideal) نیست. پس، زندگی آرمانی باید ارزشمند هم باشد. یعنی لااقل به نظر زینده آن زندگی، باید زندگی اش به زیستن اش بیارزد. و الا همان طور که شما هرکاری را به محض اینکه یقین حاصل کردید که هزینه اش بیشتر از سودش است متوقف می کنید درباره ی زندگی هم اگر یقین پیدا کردید که هزینه زندگی کردن بیشتر از سودش است، باید متوقفش کنید. در پاسخ اینکه چرا زندگی را متوقف نمی‌کنید، به دوسته تقسیم می‌شویم. یک دسته زندگی را متوقف نمی‌کنند چون زندگی برایشان ارزشمند است و هزینه‌اش بیشتر از سودش نیست و دسته دوم (که دسته بی شماری جزء این دسته اند) متوقف نمی‌کنند، چون جرأت و شجاعت خودکشی را ندارند. زندگی آرمانی، زندگی است که اگر ادامه یافت نه به جهت بزدلی و ترسویی صاحب آن زندگی، که به علت ارزشمندی آن است.

پس به اجمال، زندگی آرمانی زندگی است که خوش است، خوب است و ارزشمند است. خوشی زندگی ما را به شادکامی و خودگرایی دعوت می کند. خوبی زندگی ما را بسوی دیگر گرایی و اخلاقی زیستن دعوت می کند و ارزشمندی زندگی هم زندگی را معنادار می کند. بنابراین ما زندگی را می‌خواهیم که در آن خود دوستی به بیشترین حد ممکن ارضا بشود. دیگردوستی و نوع‌دوستی ما هم از راه اخلاقی زیستن به بیشترین حد ممکن ارضا شود و در عین حال زندگی ارزشمندی هم داشته باشیم. یعنی روی هم رفته یقین داشته باشیم که می صرفد زندگی را ادامه دهیم.

*ویراسته سخنرانی مصطفی ملکیان – (28 اردیبهشت 1389) به دعوت جامعه فرهنگی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران،
دو بخش دیگر این گفتار در روزهای آینده در همین ستون منتشر می شود.

منبع: جرس

Advertisements

About Wein

آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است میرحسین

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

RSS روز آنلاين

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

RSS گویا

توییتر

Follow WeinGreen on Twitter

آخرین اخبار را در ایمیل خود دریافت کنید

سبز نامه

روشی آسان و سریع برای دسترسی به وب سایت‌های فیلتر شده

سبز پروکسی
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: