|
شما در حال خواندن ...
واحد درسی

بازاندیشی در مفهوم سكولاريزه شدن

حسین هوشمند

در اين یادداشت، نويسنده با استناد به آراء دو تن از نظریه پردازان صاحب نام معاصر در جامعه شناسی دین می کوشد نشان دهد كه -بر خلاف نظریه رایج و مسلط سکولاریزه شدن- دين مي‌تواند کارکرد مشروع و فعالي در زندگي اجتماعي و فرهنگ‌ سياسي جوامع کثرت گرای مدرن ايفا كند مشرط به آن‌كه در چارچوب گفتمان مدني باقي بماند و ضمن پذیرش اصل آزادی دینی از تحميل هنجارها و ايده‌آل‌هايش با سودجستن از ابزار و قدرت حكومتي اجتناب ورزد.

این نوشتار معطوف است به سنجش و نقدی جامعه‌شناختي درباره مدعيات اساسي سكولاريزه شدن و باز اندیشی در مفهوم آن. نظريه سكولاريزه شدن (Secularization) مدعي است که فرایند تجدد (Modernization) ضرورتاً به زوال (Decline) دين در ذهنيت افراد (قلمروی شخصی) و یا حوزه عمومي خواهد‌انجامید.

اين نظريه آميخته از پاره ای از عناصر روايي است كه مي‌توان آنها را اين‌گونه تقرير كرد: «زماني دين در بين مردم حضور گسترده‌اي داشت و از لوازم لاينفك حيات اجتماعي بود. رفته‌رفته جوامع متحول شدند؛ كارخانه‌هاي صنعتي پديد آمدند، نظام‌هاي سياسي از تحميل باورهاي راست دینی orthodoxy)) بر شهروندانشان اجتناب ورزيدند، شهروندان ملتزم به سنت‌هاي اخلاقی و ديني گوناگون آموختند كه چگونه در ذيل يك نظام سياسي زندگي كنند، با گسترش نظام تعليم ‌و تربيت عمومی، علم از سيطره دين رهايي يافت، و به این ترتیب بود كه در جوامع جديد، شهروندان به‌طور فزاينده از دين تبري جستند.»

نظریه سكولاريزه شدن متشكل از دو مؤلفه بنيادي است که عبارتند از: اول، مؤلفه روایی یا مبتنی بر امر واقع (Factual) كه مي‌گويد واقعيات بي‌شماري از تضعيف التزام ديني خبر مي‌دهد و از این رو، هر نظريه قابل دفاعي از سكولاريزه شدن بايد حاکی از تضعيف یا افول دين طي قرون و اعصار باشد. و دوم، كه ناظر بر مؤلفه‌‌هاي تبييني و توجيهي (Explanatory) است، بيانگر آن است كه یک نظريه در باب سكولاريزه شدن بايد تبيين معقولي از ربط و نسبت آن واقعيات با تضعيف یا افول باورهاي ديني در جوامع جديد عرضه كند. علیرغم اين ‌كه بحث درباره مؤلفه مبتنی بر امر واقع داراي اهميت فراواني است، اما هدف من در اينجا معطوف به نقد و بررسي مؤلفه تبييني است. به‌طور مشخص، من به مهمترين جزء مؤلفه تبييني که مدعی است پلوراليسم اخلاقي ـ فرهنگي نقش عظيمی در زوال یا افول باورهاي ديني داشته است خواهم پرداخت.

مهمترين مؤلفه‌ سكولاريزه شدن بر این باور فراگیر مبتنی است که واقعیت کثرت گرایی دینی-اخلاقی در جهان جدید، عقلانيت آموزه های ديني را با چالش های جدی مواجه ساخته است. با ارزيابي و سنجش انتقادی این مدعا، می کوشم تا تبيين بدیلی از نسبت دين و کثرت گرایی ارائه دهم. شاید اين پرسش در ذهن خواننده متبادر شود كه چه نسبتي بين دين و سكولاريزه شدن از يك سو و دين و کثرت گرایی ازسوي ديگر وجود دارد؟ بحث درباره سكولاريزه شدن با تامل درباره منزلت و نقش آموزه‌هاي ديني در جوامع کثرت گرای مدرن ربط وثيقي دارد. در واقع، مسئله اساسی سكولاريزه شدن این است که نقش آموزه های ديني در مشاركت سياسي شهروندان در جوامع دموكراتيك چیست؟ اين مسئله از دو جنبه قابل بررسي است:

1. نسبت کثرت گرایی و سكولاريزه شدن

جان رالز در كتاب ليبراليسم سياسي‌ خود، مهمترين مشخصه جوامع جديد را کثرت گرایی مي‌داند و مي‌كوشد تا نسبت ليبراليسم و پلوراليسم را تبيين كند. مدعاي رالز ـ كه براهین محكم و قانع‌كننده‌اي براي آن اقامه مي‌كند ـ اين است كه واقعيت كثرت‌گرايي معقول (the fact of reasonable pluralism)، يعني كثرت نظام‌هاي فلسفي، اخلاقي و دينی، مهمترین منشاء ظهور ليبراليسم است. پذیرش عمومی اصول مدارای دینی و همچنین فعاليت‌هاي عقل جمعی در بستر نهادهاي آزاد دموكراتیک، به نوبه خود به بسط کثرت گرایی انجاميده است. از نقطه نظر رالز، ارتباط تعیین کننده ای بین کثرت گرایی و لیبرالیسم سیاسی وجود دارد. از سوی دیگر، نظریه پردازیهای جامعه شناختی پيتر برگر ((Peter Berger حاکی از ربط وثيق بين كثرت‌گرايي و سكولاريزه شدن است. به گمان وي، كثرت‌گرايي موجب شده تا باورها و حقايق ديني در جوامع ليبرال دموكراسي، رفته‌رفته با چالش ها و مخاطرات جدی روبه‌رو شوند، بدانگونه كه اكنون بقاي دين در هاله‌اي از ابهام قرار گرفته است.

2. نسبت دين و كثرت‌گرايي

فرض كنيم برخلاف مدعاي نظریه سكولاريزه شدن، باورها و آموزه های ديني در جوامع ليبرال دموكراسي حضور نيرومند و با طراواتي دارند، به اين ترتيب، با اين پرسش حياتي روبه‌رو مي‌شويم كه آموزه های ديني، چه مسائل بنيادین و بالفعلی را در يك جامعه دموكراتيک برخواهند انگيخت؟ درواقع، اين مسئله كه يك دين فعال در زمينه سياست، مسائل و چالش‌هاي مهمي را در برابر نظام‌هاي ليبرال دموكراسي برمي‌انگيزد،‌ همواره از مهمترين دغدغه‌هاي فيلسوفان و نظريه‌پردازان ليبراليسم بوده است. اگرچه قريب به اتفاق آنان به منع مطلق آموزه های ديني در حوزه سياست حكم مي‌كنند، اما پاره‌اي از آنها بر اين باورند كه شهروندان ديني – با اتکاء به اعتقادات و ارزش های دینی شان- مي‌توانند در عرصه زندگي سياسي مشاركت ورزند، مشروط به آنكه از مرزهاي دلايل عمومی یا دلایل معطوف به خردجمعي(Public Reasons) فراتر نروند.

نظریه های رایج و مسلط درباره سكولاريزه شدن غالبا ادعا می کنند كه كثرت‌گرايي تهديدي جدي عليه دين به‌شمار مي‌‌رود، و به همین دلیل، دين هم به نوبه خود با كثرت‌گرايي در ستيز می افتد. از آنجایی که كثرت‌گرايي، باورهاي ديني را مورد تهاجم و تهديد قرار مي‌دهد، شهروندان ديني هم مي‌كوشند تا با آنها مقابله كنند. اين تقابل، رفته‌رفته به نفي كثرت‌گرايي و سرانجام اقدام براي محو آن مي‌انجامد. نهایتا اين حس تقابل بین شهروندان ديني و كثرت‌گرايي، مشكل اساسیي را در جوامع جدید پدید می آورد و به این تمایل دامن می زند كه دين باید به قلمروي شخصي افراد محدود و منحصر گردد.

نکته حائز اهمیت این است که نظريه‌پردازان ليبرال عمدتا به دلیل حفظ و تضمین اصل آزادي های دينی – به مثابه بنیادی ترین اصول لیبرالیسم- به اعمال محدوديت عليه فعاليت سياسي شهروندان ديني حكم مي‌كنند. با تثبیت نظام های دموکراتیک، ليبرال‌های معاصر از مخاطرات احتمالي ناشي از فعاليت سياسي گروه‌هاي ديني – یعنی وقوع جنگ های مذهبی – دیگر ‌هراسی ندارند، بلكه اساسا فعاليت سياسي آنها را مخل اصل ليبرالي آزادي ديني تلقي مي‌كنند.

اما مدعای سکو لاریزاسیون مبنی بر این كه ارزش ها و باورهای دينی تهديدي عليه کثرت گرایی است، اکنون از سوی کثیری از نظریه پردازان در علوم اجتماعی و فلسفه سیاسی عميقاً‌ مورد مناقشه قرار گرفته است. در سالهای اخیر، پاره‌اي از منتقدان نظريه سكولاريزه شدن نشان داده‌اند كه کثرت گرایی مي‌تواند به احياي دين ـ حتي شاخه‌هاي راست دینی و محافظه‌كارـ بينجامد. اين دسته از منتقدان نشان مي‌دهند كه ـ برخلاف دیدگاه بدبینانه پاره ای از ليبرالهای معاصر ـ كثيري از قرائت‌هاي ديني را می توان از مدافعان جدي آزادي به شمار آورد. از جامعه‌شناسان برجسته‌اي مانند Roger Finke, Rodney Stark, Christian Smith وJose Casanova می توان نام برد که در مطالعات نظري و ميداني گسترده خود نشان داده اند كه باورها و ارزش های دينی از حاكميت سیاسی دين نهادينه شده (Establishment of Religion)آسيب مي‌بيند، اما از آزادي های ديني و کثرت گرایی بهره مي‌گيرند و فربه مي‌شوند.

استدلال و پیش فرضهای آنها را مي‌توان به قرار زير صورتبندی كرد: الف. از مشخصات بارز جوامع کثرت گرای دموكراتيك، تضمين و التزام به اصل آزادي ديني است. ب. كثرت‌گرايي به احياي دين كمك مي‌كند. ج. بنابراين شهروندان ديني مي‌كوشند تا به اصل آزادي ديني عميقاً ملتزم باشند. در ادامه يادداشت حاضر ضمن نقد نظریه سکولاریزه شدن پیتر برگر، به بررسي تفصيلي مفروضات یاد شده می پردازم.

I. سكولاريزاسيون و مسئله كثرت‌گرايي ديني

چنانکه اشاره شد، مدافعان نظريه سكولاريزاسيون عموماً بر اين باورند كه کثرت گرایی تهديدي عليه دين است. به بيان ديگر، آنها ادعا مي‌كنند كه پلوراليسم دینی- اخلاقی در جهان جدید، باورهای دینی را با بحران وثاقت مواجه ساخته و جايي براي دفاع عقلاني از آنها باقي نگذاشته است. به طور مثال، پيتر برگر مي‌گويد هنگامي‌كه يك دين به‌واسطه رويارويي با رقباي قدرتمند (یعنی معارف و علوم جدید)، نفوذ و سيطره اش در جامعه از دست مي‌رود و رفته‌رفته مومنان آن کاهش می یابد، بااین وصف، دیگر معقول و ممکن نیست که آن دين را صادق و رقبايش را كاذب تلقي کنیم.

برگر مي‌نويسد: «در غياب تأييد بین الاذهانی، منزلت يقيني احكام و باورهاي ديني درباره عالم واقع از كف مي‌رود و درواقع، دين صرفاً به موضوعي مربوط به انتخاب شخصي تبديل مي‌گردد. [در چنين وضعي] ايمان، ديگر منشأ اجتماعي ندارد، بلكه محصول انتخاب فردي است. خواه انتخاب ايمان برپايه شرط‌بندي پاسكال باشد و يا براساس «جهش ايماني» کی یر‌كه گور، ]در هردو صورت[ ايمان به يك امراستحبابی (Religious Preference) فرو کاسته مي‌شود. به بيان ديگر، در شرايط كثرت‌گرايي ديني، ايمان به سختي و به‌ندرت قابل حصول است.»(1)

از دیدگاه برگر، دين در جوامع كثرت‌گراي مدرن شانسي براي ادامه حيات ندارد. او تاريخ مغرب‌زمين را مؤيد اين امر مي‌داند؛ سلطه كليساي كاتوليك بر نهادها و زندگي ديني درنتيجه چالش‌‌هاي لوتر و كالون پايان يافت، و سيطره مطلق كالونيسم در قرون ميانه اروپا نيز اكنون جاي خود را به موقعيت برابر سنت‌هاي ديني و سكولار در دنياي مدرن داده است. برگر ادعا مي‌كند که در يك جامعه كثرت‌گرا، از آنجا كه افراد ناگزير به انتخاب باورهاي ديني خود از بين سنت‌هاي ديني رقيب هستند، اين امر ضرورتا به بحران معقولیت یا وثاقت (Crisis of Credibility) باورهاي ديني مي‌انجامد. مدعای مذبور به شرح و تفصيل بيشتري نیازمند است.

شکی نیست که مهمترين معضل یا چالش معرفتی ای كه سنت‌هاي ديني ـ‌ پس از مقوله شر ـ با آن روبه‌رو شده‌اند، مسئله كثرت‌گرايي ديني است. وجود سنت‌هاي ديني متفاوت و قياس‌ناپذير، صدق دستگاه های ديني خاص را با مشكلات عميقي روبه‌رو ساخته است. به بيان ديگر، با توجه به گزينه‌هاي ديني متعدد و متعارض، تشخيص گزينه ديني صادق در بين گزينه‌هاي رقيب، اكنون به يك معضل معرفتي عام و بنيادي تبديل شده است. اين مسئله به قدري حاد است كه علما و متکلمان سنت‌هاي ديني گوناگون در ارائه دلايل معرفتي معقول و معتبر به نفع يك دين خاص،‌ ناكام مانده‌اند. واقعیت كثرت‌گرايي اخلاقی- ديني صرفاً مسئه‌اي آكادميك براي پاره‌اي از اصحاب فن نيست،‌ بلكه اين مسئله اثرات بنيان‌‌افكني را در باورهاي ديني انسان‌هاي عادي برجاي نهاده است.

درواقع، كثرت‌گرايي اخلاقي -ديني، ساختار زندگی اجتماعي دينداران را عميقاً متأثر ساخته است. در يك جامعه كثرت‌گرا، دينداران در زندگي روزمره خود عملا ناگزيرند كه واقعیت كثرت‌گرايي ديني را بپذيرند. آنان همواره با افرادي روبه‌رو مي‌شوند كه منكر باورهاي ديني يكديگر هستند و در چنين فضاي اجتماعي کثرت گرا، آنها رفته رفته درمي‌يابند كه باورهاي ديني‌شان در معرض انتقادات اساسي قرار دارند. به اين ترتيب، در يك جامعه كثرت‌گرا، ‌شبکه گسترده ارتباطات اجتماعي كه موجب آگاهي دينداران از چالش‌هاي جدي در برابر باورهاي ديني‌شان مي‌شود، نهايتا به بحران اعتبار یا بحران عقلانيت دینی مي‌انجامد.

بديهي است كه در چنين شرايطي، کثیری از افراد از ايمانشان دست خواهند شست و تنها افراد اندكي قادر خواهند بود كه بر بحران عقلانيت باورهاي ديني غلبه كنند. از اين‌رو، زوال يا نقصان باورهاي ديني در بين شهروندان گسترش مي‌يابد وآفتاب دين رو به افول مي‌نهد. نتيجه‌اي كه غالباً از مدعيات پيشين استنباط مي‌شود اين است كه در پرتو كثرت‌گرايي فرهنگي، جوامع مدرن عمدتاً ‌ماهيت سكولار دارند تا ماهيت ديني.

در مقابل، پاره‌اي از منتقدان نظريه سكولاريزاسيون به جامعه امريكا به‌عنوان شاهد نقضي قدرتمند عليه این نظريه اشاره مي‌كنند و مي‌گويند كه اگر صرف وجود سنت‌هاي اخلاقي و ديني متكثر باعث نقصان وثاقت باورهاي ديني و یا به بحران عقلانيت مي‌انجامد، در اين صورت چرا در مدرن‌ترين و كثرت‌گراترين جامعه در اين كره خاكي ـ‌ يعني امريكا ـ دين هنوز نقشي اساسي در حيات فردي و اجتماعي آدميان ايفا مي‌كند؟(2)

اما، آيا براستی می توان با ارائه یک شاهد نقض، تئوري سكولاريزاسيون برگر را ابطال کرد؟ پيتر برگر در آثار اخیرش، به خطای خود در نظریه سکولاریزه شدن اعتراف می کند و می گوید که این شاهد نقض ـ يعني جامعه امريكا به مثابه مدر‌ن‌ترين و كثرت‌گراترين جامعه ديندار ـ دلیلی بسيار كوبنده علیه تئوری او است. وی می افزاید كه اين نكته بسياري از داده‌هاي پيشين او را دال بر اینکه سکولاریزه شدن معلول تجدد است، با ابطال روبه‌رو ساخته است.(3) برگر سپس صورت بازنگری شده نظریه اش را چنين بيان مي‌كند: «اگرچه ممكن است کثرت گرایی به زوال دين نينجامد، اما باعث دگرگوني اساسي در ماهيت دين مي‌شود؛ در جهان جدید دين به قلمرو شخصي افراد منحصر خواهد شد.»

نظريه سكولاريزه شدن پيتر برگر را می توان این گونه تلخیص کرد:

با در نظرگرفتن ماهيت و ساختار جوامع كثرت‌گراي مدرن، شهروندان در چنين جوامعي براي نشان‌دادن صدق باورهاي ديني خويش و يا كذب باورهاي ديني ديگران، اكنون با دشواري‌هاي به مراتب بيشتر از گذشته روبه‌رو هستند؛ اين امر في‌نفسه نتايج زير را در پي خواهد داشت: در بسیاری از موارد، کثیری از شهروندان رفته‌رفته باورهاي ديني شان را نامعقول و ناپذيرفتني خواهند يافت و لذا به كلي از آنها دست خواهند شست (نظریه زوال یا افول دین). و یااين‌كه، در نزد بسياري از شهروندان، باورهاي ديني به‌مثابه اموري استحبابی تقليل مي‌يابند (نظریه شخصی شدن دین).

اما، آيا پلوراليسم فرهنگي به بحران در باورهای ديني انجاميده است؟ در اینجا با استناد به آراء و نظریه های دو تن از جامعه‌شناسان دين به داوري انتقادي مدعيات نظريه سكولاريزاسيون پيتر برگر مي‌پردازم. كريستين اسميت (Christian Smith) در یک مطالعه تاريخي ـ جامعه‌شناختي در باره افراد و گروه های وابسته به كليساي انجيلي (Evangelical Christianity) امريكا به نتايجي كاملاً‌ متضاد با نتايج برگر دست می یابد.(4) اسميت بر اين باور است كه کثرت گرایی می تواند به تداوم و تحكيم یک سنت ديني بیانجامد. او نشان مي‌دهد كه در يك جامعه كثرت‌گرا، اغلب دينداران در رويارويي با چالش‌هايي كه نظام اعتقادي آنها را تهديد مي‌كنند نه‌تنها از باورهايشان دست برنمي دارند، بلكه مي‌كوشند تا تفسيرتازه‌اي از دستگاه دینی خويش ارائه دهند.

از آنجایی که هويت اخلاقي دينداران از دين نشات می گیرد،‌ ترديد در باورهاي ديني، هويت اخلاقي آنها را به مخاطره خواهد‌افكند. دورنماي از كف‌دادن هويت اخلاقي كه مبتني بر باورهاي ديني است، هزينه‌هاي سنگيني را (يعني نابودي تماميت هويت فردی) براي اشخاص در پي دارد. در چنين شرايطي افراد مي‌كوشند تا از هويت اخلاقي‌شان در برابر چالش‌های بیرونی دفاع كنند. دينداران به‌منظور حفظ هويت اخلاقي‌ نشأت گرفته از سنت‌هاي ديني‌شان در برابر تهديدهاي بي‌امان كثرت‌گرايي، مي‌كوشند تا نشان دهند که گروه مرجع آنها به‌قدر كافي دربرگيرنده افرادي است كه به باورهاي ديني‌شان اعتقاد و التزام داشته باشند.

بنا بر این، از دیدگاه اسمیت، کثیری از دينداران که در يك جامعه كثرت‌گرا بسر می برند علی الاصول قادر هستند تا از شك و ترديدهاي ويرانگر در باب وثاقت و اعتبار باورهاي بنيادي ديني‌شان به طورآگاهانه اجتناب بورزند. بيان اين نكته به اين معنا نيست كه دينداران مي‌توانند تمام چالش‌ها و قرائني را كه هويت اخلاقي ـ ديني آنها را تهديد مي‌كند، بي‌اهميت تلقي كنند يا اساساً ناديده بگيرند. لُب سخن اين است كه قرائن و چالش‌هاي موجود عليه بنيانهاي يك دستگاه ديني، عملاً و غالباً به ظهور انگيزه‌هاي نيرومندي در جهت بازانديشي در باره آن دستگاه ديني مي‌انجامد. به بيان ديگر، دينداران در رويارويي با چالش‌هايي كه دستگاه ديني‌شان ـ كه هويت اخلاقي آنها در گرو آن است ـ را تهديد مي‌كند، به آساني به ابطال آن آموزه ها تن نمي‌دهند و بي‌درنگ از آنها دست برنمي‌دارند، بلكه غالباً ترغيب مي‌شوند تا به قرائت‌ها و تفسيرهاي تازه و بديلي از آموزه ها و متون ديني روي آورند.

اسميت از طرح اين مدعا كه کثرت گرایی ضرورتا به بي‌اعتبارشدن دستگاه‌هاي ديني (يا تضعيف عقلانيت باورهاي ديني) نمي‌انجامد واز اين‌رو دينداران تهديدي عليه كثرت‌گرايي نيستند، فراتر مي‌رود و ادعا مي‌كند كه كثرت‌گرايي مي‌تواند به تقويت و تحكيم سنت‌هاي ديني بينجامد.(5) استدلال وی را می توان این گونه بیان کرد: هنگامي‌كه اعضاي يك گروه اجتماعي در معرض چالش و يا خصومت گروه‌هاي اجتماعي ديگر قرار مي‌گيرند، يعني زماني كه مرزبندي آشكاري بين گروه‌هاي اجتماعي صورت مي‌گيرد، آنها به منظور دفع دشمن مشترك به‌طور فزاينده‌اي خواهان همكاري با ديگر اعضای گروه می شوند.

اين امر، تعلق خاطر آنان به هويت جمعي‌شان را مستحکم تر مي سازد،‌ زيرا همواره تهديد و تخاصم، به تقویت همدردی و همبستگي گروه‌هاي اجتماعي كمك مي‌كند. به بیان دیگر، از آنجایی که تعهد و همبستگي بين اعضاي يك گروه اجتماعي از عوامل اصلي قدرت و توانمندي آن گروه است، تهديدها و كشمكش‌ها غالباً‌ به تقويت و تحكيم گروه‌هاي اجتماعي منجر می شود.

از اين یافته جامعه شناختی كه در زندگی گروه‌هاي اجتماعي، بين تهديدهاي بيروني از يك‌سو و انسجام دروني ازسوي ديگر ارتباط وجود دارد، در نقد نظريه سكولاريزه شدن پيتربرگر سود برده شده است. منتقدان استدلال می کنند که كثرت‌گرايي زمينه و بستري را فراهم مي‌آورد تا گروه‌هاي ديني درنتيجه روبه‌روشدن با انواع تهدیدات و تعارضات گروه‌هاي اجتماعي ديگر، به انسجام و همبستگي دست یابند. واقعیت كثرت‌گرايي معقول با بر ملا ساختن تفاوت ها و پررنگ‌كردن وجوه تمايز و مرزبندي‌ها باعث تحکیم خودمختاري اجتماعات دینی ـ كه متضمن هويت اخلاقي افراد اند ـ می شود.

بدین ترتیب، اسميت با مطالعه در باره نقشي كه عضويت در گروه‌هاي اجتماعي در تعيين هويت اخلاقي افراد ايفا مي‌كند و آنچه را که وی «نظريه هويت خرده‌فرهنگي» مي‌خواند، دو اصل زير را استنتاج مي‌كند: اصل اول كه متضمن بقاي دين در جوامع کثرت گراست مي‌گويد: «در يك جامعه مدرن و كثرت‌گرا، دين با حضور خود در خرده‌فرهنگ‌ها و با شكل‌دادن هويت جمعي گروه‌هاي اجتماعي ـ براساس جهت‌گيري اخلاقی اي كه به اعضايش معنا و تعلق خاطرمي‌بخشد ـ نقش خود را ايفا مي‌كند.»(6)

اصل دوم كه ناظر بر انسجام گروه‌هاي ديني است ازاين قرار است: «در يك جامعه كثرت‌گرا، تنها آن دسته از گروه‌هاي ديني‌ از چشم‌انداز بهتري براي ادامه حيات بر خوردارند كه مرزبندي‌ها و وجوه تمايزشان را با ديگر گروه‌هاي اجتماعي آشکار كرده باشند. بنابراين اصل، گروه‌هاي ديني مذبور در مقام رويارويي با گروه‌هاي اجتماعي ديگر، از قدرتِ عمل بهتري برخوردارند و در بهره‌گيري از زمينه‌ها و ابزارهاي فرهنگي در ساختن هويتي كه از يك‌سو متمايز و ازسوي ديگر عميقاً‌ آميخته و فعال است، تواناتر عمل خواهند كرد.»(7) به بیان دیگر، در يك جامعه كثرت‌گرا، آن دسته از گروه‌هاي ديني كه دورنماي روشني براي بقا دارند آنهايي هستند كه در ضمن متمايزبودن از دیگر گروه‌هاي اجتماعی، به‌طور جدي با محيط فرهنگي، سياسي و اجتماعي‌شان درمي‌آميزند. بنابراين، می توان گفت که همواره گروه‌هاي ديني‌‌اي كه قادرند تركيبي از آميختگي و تمايز را پديد آورند، امكان بيشتري براي بقا و رشد دارند تا آن دسته از گروه‌هاي ديني‌اي كه از نشان‌دادن وجوه تمايز خود و يا از تعامل سازنده با محيط اجتماعي‌ کثرت گرا ناتوان هستند.

با توجه به دو اصل مذبور، اسميت نشان مي‌‌دهد كه چگونه پاره‌اي از گروه‌هاي مسيحي در جامعه امريكا، رشد و گسترش مي‌يابند و پاره‌اي ديگر رو به افول مي‌نهند. او تبیین می کند كه چرا گروه‌هاي وابسته به كليساي انجيلي(یا مسیحیان انجیلی) در مقايسه با ديگر گروه‌هاي مسيحي يعني بنيادگراها و ليبرال‌ها از توانمندي بسيار بالاتري برخوردارند. برتري مسیحیان انجيلي در مقايسه با گروه‌هاي مسیحی ليبرال به اين خاطر است كه مسیحیان انجيلي‌ در حفظ وجوه تمايز خود از ارزش های فرهنگی رايج و مسلط به مراتب جهد بيشتري مي‌ورزند. از سوي ديگر، انجيلي‌ها در مقايسه با بنيادگراها از برتري آشكاري برخوردارند، زيرا بنيادگراها ـ برخلاف مسیحیان انجيلي‌ ـ از محيط فرهنگي كثرت‌گرايي كه در آن بسر می برند، فاصله مي‌گيرند و قادر به بهره‌گيري از چنين محيط فرهنگي براي تحكيم همبستگی درون گروهي نيستند. اسميت مي‌گويد دليل موقعيت فوق‌العاده برتر مسیحیان انجيلی در جامعه امريكا ناشي از توفيق آنها در ايجاد توازن بين تمايز و تعامل (يا سودجستن از محيط فرهنگی كثرت‌گرا) است.

II.تئوري تفكيك نهاد دين از نهاد دولت

نتايج مطالعات جامعه‌شناختي اسميت كه محدود به جامعه انجيلي امريكاست با مطالعات نظريه‌پردازان ديگری مانند جزی كازانوا(Jose Casanova) كه از محدوده ميداني خاص فراتر مي‌رود تحکیم و تقویت می شود. از دیدگاه كازانوا، سه مفهوم سكولاريزاسیون را باید از یکدیگر متمايز ‌ساخت: اول، مفهوم تفكيك يا جداانگاري (differentiation) كه بر طبق آن، قلمرو‌هاي گوناگون زندگی اجتماعي همچون دين، دولت، اقتصاد و علم از نظر كاركرد جدا از يكديگرند و هريك از آنها مطابق با مباني و معيارهاي خاص خود عمل مي‌كنند.(8)

مفهوم تفكيك يا جدانگاري از یک روند تاريخي حكايت مي‌كند كه دولت رفته‌رفته از سيطره كليسا رهايي يافت و پس از آن بود كه مشروعيت دولت مدرن ديگر از دين اخذ نمي‌شد و ازاين‌رو، دولت های مدرن ناگزير به اطاعت از نهادهاي ديني نبوده و نیستند. به اختصار، می توان گفت که نظریه تفکیک بین دولت مدرن و دين، بر مبنای از رسميت‌افتادن دين نهادينه شده و تحقق آزادي‌هاي ديني بنا شده است. دومین مفهوم سكولاريزه شدن عبارت است از فرضیه «زوال يا انحطاط دين»(Decline of Religion). بر اساس این فرضیه، تفكيك كاركردهاي دولت، اقتصاد و علم از يك‌سو و كاركردهاي دين از سوي ديگر، رفته‌رفته به تمايز بنيادين بين دين و دولت انجاميد و اين امر به نوبه خود به تضعيف و درنهايت به افول دين در عرصه عمومی منجر شد.

مفهوم سوم، فرضیه «شخصي‌شدن دین یا محدود به قلمروی فردی بودن آن»(Privatization of religion) است. ادعا می شود که در جهان جديد به دليل اين‌كه دولت مدرن مطابق با قوانين خاص خود عمل مي‌كند، نقش دين به‌طور فزاينده‌اي در نهادهاي اجتماعي و سياسي كاهش مي‌يابد و اگر اساساً دين بتواند نقشي ايفا كند صرفاً‌ در قلمروي شخصي خواهد بود.

به نظر می رسد که تنها با متمايزساختن فرضیه های سه‌گانه يادشده از يكديگر است كه ما قادر خواهيم بود تا به ارزيابي معقولي درباره تئوري سكولاريزاسیون دست يابيم. کازانوا بر این باور است که تنها نظریه تفکیک قادر است به این پرسش پاسخ دهد که دين در جوامع ليبرال دموكراسي باید واجد چه نقش يا كاركردي باشد؟

کازانوا مي‌گويد که در جوامع كثرت‌گرا، گروه‌ها و شهروندان ديني از سه طریق مي‌توانند به نحو مشروعی به مشاركت سياسي و اجتماعي بپردازند: اول، با ورود به حوزه عمومي به منظور حفظ و دفاع بدون قيد و شرط از آزادي‌هاي ديني. افراد و گروه‌هاي ديني در مشاركت سياسي‌شان، نه‌تنها بايد از آزادي‌هاي ديني دفاع كنند، بلكه بايد در حمايت از تمامي حقوق و آزادي‌هاي اساسی عموم شهروندان ـ فارغ از باورهاي ديني آنها ـ اهتمام ورزند. براي نمونه كازانوا از نقش مؤثر كليساي كاتوليك در گذار به دموكراسي در كشورهاي اسپانيا، لهستان و برزيل نام مي‌برد.

دوم، ورود به عرصه عمومي به‌منظور نقد و به چالش فراخواندن هنجارهاي خود‌مختار autonomous)) سكولار. قوانين و هنجارهاي مطلقاً خودآيين و خودبسنده سكولاریسم چنين وانمود مي‌كنند كه به‌خوبي سامان يافته‌اند و بي‌نياز از هرگونه ملاحظات اخلاقي بيشترو عمیق ترند. دينداران با نقد عقلاني و اخلاقي اين قوانين و هنجارها مي‌توانند به فربهی و غني‌تر‌شدن آنها ياري رسانند. نامه‌ها و بيانيه‌هاي مشهور اسقف‌هاي كليساي كاتوليك امريكا در نقد استراتژي سلاح‌هاي اتمي و نيز درباره عدالت اقتصادي به‌عنوان نمونه‌‌اي از اين نوع مشاركت ياد مي‌شود.

سوم، گروه‌هاي ديني با ورود به عرصه عمومي مي‌توانند از هنجارها و شكل‌هاي سنتي زندگي در مقابل آنچه را که «تاخت وتاز قضايي دولت (Juridical penetration of State) در قلمروی خانواده خوانده می شود دفاع کنند. چالش ها واعتراض‌های اخلاقي كاتوليك‌ها و گروه‌هاي موسوم به اكثريت اخلاقی(Moral Majority) در امريكا در برابر مسئله سقط جنين به‌عنوان شاهد مثال نقل مي‌گردد.(9)

با عطف نظر به پیش فرضهاو استدلالهای پیشین، به نظر مي‌رسد كه فرضیه هاي افول و شخصي‌شدن دین با چالش‌هاي جدي روبه‌رو شده و قابل دفاع نيستند. اما مدعيات اساسي یادداشت حاضر مغايرتي با نظریه تفكيك ندارد، بلكه اصولاً مؤيد آن است. بر وفق نظریه تفكيك، مشاركت و فعاليت سياسي شهروندان ديندار حتي اگر با ادله ديني براي دفاع از مواضع سياسي معقول‌شان همراه باشد، ناقض اصل آزادي‌هاي ديني نیست. نظریه های جامعه شناختی اسميت و کازانوا مستلزم آن نیست كه یک نظام‌‌ سیاسی دموكراتیک باید مشروعيتش را ضرورتا از دين اخذ كنند.

همچنین، آنها بر اين باور نيستند كه فعاليت و مشاركت سياسي افراد و گروه های دينی ـ مطابق با باورهاي ديني‌شان ـ تهديدي عليه کثرت گرایی است. «واقعیت كثرت‌گرايي معقول» با ايجاد فضايي مناسب براي نقد آموزه های ديني و امکان ارائه صورت بندی معقول تری از آنها می تواند به پویایی و تحكيم سنت های دینی بیانجامد. از اين‌رو، منافع اساسی شهروندان ديني ايجاب مي‌كند كه فرهنگ سياسي مبتنی بر دموکراسی-که شامل كثرت‌گرايي، مدارا و آزادي‌ های ديني است ـ از سوی آنها مورد تایید و تصديق قرار گیرد.

پی نوشت:

1. P.Berger and H.Kellner, The Homeless Mind: Modernization and Consciousness (NewYork: Vintage books, 1973), p. 81.

2. See Rodney Stark and Roger Finke, Acts of Faith: Explaining the Human Side of Religion (University of California Press, 2000), p. 222.

3. See P. Berger, “The Story of an Encounter,” in Unsecular America, edited by Richard Neuhaus (Grant Rapids, 1986), pp.84-85.

4. See Christian Smith, American Evangelicalism: Embattled and Thriving (University of Chicago Press, 1988).

5. در سالهای اخیر، تعداد منتقدان نظریه سکولاریزه شدن که به این نکته اذعان دارند که کثرت گرایی مشوق پویایی و پایداری سنت های معقول دینی است، رو به فزونی گذاشته است. به طور مثال Stark و Finke از منظر نظریه انتخاب عقلانی (rational choice theory)از چنین امکانی دفاع می کنند. رجوع شود به پی نوشت شماره 2.

6. Smith, American Evangelicalism, p. 118.

7. Smith, American Evangelicalism, pp. 118-119.

8. Gose Casanova, Public Religions in the Modern World (University of Chicago Press, 1994), pp. 20-25.

9. See Casanova, Public Religions in the Modern World, pp. 57-58.

منبع: جرس

Advertisements

About Wein

آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است میرحسین

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

RSS روز آنلاين

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

RSS گویا

توییتر

Follow WeinGreen on Twitter

آخرین اخبار را در ایمیل خود دریافت کنید

سبز نامه

روشی آسان و سریع برای دسترسی به وب سایت‌های فیلتر شده

سبز پروکسی
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: