|
شما در حال خواندن ...
تحلیل و تفسیر

به سوی خلافت اسلامی يا جامعه آزادمنش؟

نظام سياسي ايران از سوم شهريور 1320 كه حكومت رضاشاه برچيده شد تا حكومت اسلامي با همه چندگونه‌گي آن بنوعي پيوستگي دارد كه بايد سير تحول آن بررسي و شناخته شود. اين نوشته به مرحله‌اي مي‌پردازد كه در آن كوشش مي‌شود، «تضاد دروني» جمهوري اسلامي، تضادي كه در باورهاي مردم بود و قانون اساسي چند وجهي نماد آن است، در جهت خلافت اسلامي يا بسوي جمهوري تحول يابد. نظام اينك شرايط ناپايداري دارد و خواهيم ديد اگر حكومت بسوي خليفه‌گري رود تضاد شديد و بنيان‌براندازتري ميان جامعه و حكومت به وجود خواهد آمد.

اين نوشته سه بخش دارد:

1 ـ توازن قدرت نظامي و اقتصادي ميان دو بخش خليفه‌گرا و آزادي‌طلب

شرايط كنوني قدرت نظامي و سازمان قضائي را در اختيار اصول‌گراياني قرار داده است كه خليفه‌گرا هستند اما قدرت مالي حاصل از درآمد نفت، در اختيار دولت و موجب افزايش توان استبدادزائي بوده است. دولت حتي در دوران حكومت پهلوي[1] تاكنون هيچگاه نخواسته است درآمد نفت را وسيله‌اي براي رشد صنعتي و افزايش توليد بوسيله بخش خصوصي قرار دهد و توازن قدرت مالي به وجود آورد. پول نفت خرج كارهاي عمراني به وسيله ماشين‌آلات خارجي و افزايش مصرف و واردات و تقويت نظام اقتصاد دلالي شده است.

پس از انقلاب سال 1357 معدود بنگاه‌هاي اقتصادي خصوصي درهم شكسته شدند. بخشي در اختيار دولت و بخشي در اختيار بنگاه‌هائي قرار گرفتند كه در يد خليفه‌گرايان است ـ‌ فرايندي كه همچنان ادامه دارد. واگذاري بنگاه مخابرات ـ پيمانكاري‌ها و بسياري از مراكز اقتصاد دولتي به بخش خليفه‌گرا براي تقويت بيشتر اين بخش است. دست‌اندازي به سهم بيشتري از اقتصاد همچنان ادامه دارد.

زير عنوان برنامه حذف يارانه‌ها، سرمايه‌گذاري در خدمات عمومي مانند برق، آب، گاز، نفت و جاده‌سازي كه تاكنون از محل درآمد نفت بود با بهره 24 درصد بر دوش مردم گذاشته شد و اين بخش از درآمد نفت هنوز رها است و كوشش مي‌شود به بهانه‌اي از نظارت مجلس و حسابرسي عمومي درآيد و در نهايت به صندوق خليفه واريز گردد.فرايندي كه توان اقتصادي مردم را منحل خواهد كرد.

حكومت كنوني كه متمايل به خليفه‌گري است، شرايط را بنوعي رقم مي‌زند كه اگر سكان حكومت را از دست داد، نه مردم و نه دولت بعدي توان مالي نداشته باشند. اما مردم، حكومت مردم را به دو گروه تقسيم كرده است: قبيله خليفه و بقيه. و اين بقيه نيز در سه خوشه جاي گرفته اند و خوشه اول كه توان مالي و مقاومت ندارد، و حتي ماركس حضور آنان را در انقلاب ناممكن مي‌دانست، مختصر اعانه‌اي مي‌گيرد. خوشه دوم و سوم بايد به سطح خوشه اول كشانده شوند، تا به آساني بتوان تضاد درون حكومت و در قانون اساسي را با ناديده گرفتن بخش جمهوري آن از ميان برداشت. با اين كه زير فشار افكار عمومي خوشه‌بندي در ظاهر به كناري زده شد ولي برنامه خليفه مقتدر و وابستگان به آن در مقابل ملتي از پاي در آمده وجود دارد.

كسانيكه (بخصوص در خارج) به انحلال قانون اساسي مي‌انديشند نمي‌دانند اگر قانون اساسي منحل گردد در جهت نظام خليفه‌گري بازسازي خواهد شد. تغيير قانون اساسي نيازمند انقلابي است كه نه مردم به آن اعتقاد دارند نه توان آنرا دارند. اين نكته‌اي است كه خارج‌نشينان باور ندارند و به باطل گمان دارند اگر كار يكسره شد حكومت با قيام مردم مواجه خواهد شد.

اما تغيير قانون اساسي در هر جهت موجب دموكراسي نخواهد شد.

دموكراسي نوعي روش زندگي است كه فرايند حصول به آن در جامعه متنوع ايران بسيار پيچيده است نبايد دموكراسي را ايدئولوژي‌وار پذيرفت و تصور كرد كه پايان كار و راه مستقيم به بهشت است. دموكراسي نظامي مردم بنياد و استقرار آن تدريجي و بلندمدت است و مي‌تواند راه پيشرفت و تحول را باز گشايد و مشكلات را به طور سازنده و آهسته و ‌آرام برطرف كند.

2 ـ نقش مثبت و منفي تنوع مذهي و قومي

ما در اين بخش به تضاد مذهبي مي‌پردازيم كه در جامعه ما بطور عميقي وجود دارد و براي برقراري نظام سياسي آزادمنش ما مشكل‌آفرين است. اما نظام خليفه‌گرا كه خود را ابد مدت مي‌پندارد از آن ترسي ندارد و خطر را حس نمي‌كند. اگر فرق مختلف مذهبي بجاي ستيز اندكي گفتگو كنند و هر كس بپذيرد كه ديگري حق دارد به شكل ديگري فكر و رفتار كند و نبايد از حق شهروندي و مشاركت در ساخت جامعه آزاد محروم گردد يا صحبت جدائي به ميان آورد. اين چندگانگي بجاي تخريب سازنده خواهد بود پايه اين اختلاف به تاريخ باز مي‌گردد.

تاريخ امري است وقوع يافته و نمي‌شود آن را تغيير داد. حضرت امام حسين به هرحال به دستور يزيد شهيد شده است و نمي‌شود ايشان را زنده و در عوض يزيد را كشت. تعظيم و تكريم گذشتگان مفيد و لازم است اما در حدي كه امروز موجب بروز دشمني‌هاي تازه نگردد. هيچ يك از اهل تسنن امروز ـ در محروم كردن حضرت علي از1400 سال پيش از خلافت، نقشي نداشته‌اند و نمي‌توانند پاسخگوي آن باشند. خلافت اسلامي با ابوبكر آغاز و به علي پايان مي‌يابد. اينكه در سرآغاز، حكومت حق علي بود يا ابوبكر، بحثي است اعتقادي و اعتقاد بشدت قوي‌تر از هر استدلال است. استدلال‌ها متكي به روايات تاريخي است و روايت تاريخي سست بنيادترين پايه براي استدلال است . در بحث‌هاي تاريخي منطق لنگ مي‌زند بياييد جدال در اين‌باره را كنار بگذاريم و هرگروه در باور خود آزاد باشد. حضرت علي سكوت نكرد و فعالانه با خلفاي اوليه همكاري كرد با آنكه روش حكومت آنان را قبول نداشت

حكومت حضرت محمد با پيامبري او همراه بود و وي با مهارت اين دو فعاليت را از هم جدا نگه مي‌داشت.

پذيرش اسلام يكپارچه و هنوز انشعاب نيافته درون جامعه‌اي با نظام قبيله‌اي و قومي كه در آن، فرد مستهلك در جمع است يعني شخصيت فرد در موقعيت پايدار نقش او در قبيله تعريف مي‌شد و قابل تغيير نيست، موجب وحدت بيشتر شده بود.

آن برادري اسلامي كه پيامبر بيان مي‌كرد در دوران عمر و هنگاميكه قلمرو اسلام به غير عرب گسترش يافت همراه برتري قوم فاتح عرب در مجمعه بود در اينجا نمي‌خواهيم اثرات تركيب نامتجانس اسلام و قبيله‌گرائي عرب را در تحولات جامعه ايران شرح دهيم. و اما بعد، شايد بتوان گفت كه هر كس ديگر جز معاويه بر علي شورش مي‌كرد شكست مي‌خورد. علي از دين سخن مي‌گفت اما، درون فرد عرب هنوز عشق به قبيله و رهبر يا رهبران قديمي آن حضور داشت.

بازگشت عرب به خليفه‌گري و خلافت بني‌اميه حتي خلق عرب را پريشان و بدبخت كرد آثار آنرا در حكومت حجاج بن يوسف بر مدينه مي‌توان مشاهده كرد نظام قبيله‌اي جامعه عرب درهم شكسته بود و خليفه در جايگاه طبيعي خود نبود. شاه و خليفه و خان را نمي‌توان دوباره بازگرداند.

مذاهب بايد مساله تاريخ و آدابي كه در انجام فرائض دارند، درون خود نگه دارند اينكه هنگام نماز دست بر سينه مشكلي از زندگي امروز ما را حل نمي‌كند. خداوند خود غلط و صحيح را پاداش مي‌دهد.

عقلاي هر دو قوم شيعه و سني بايد اين مساله را بررسي كنند كه مردم يكديگر را به بهانه كارهائيكه مي‌گويند 1400 سال پيش وقوع يافته متهم نكنند.

.

غزالي سني مذهب كه مجموعه كتاب‌هاي احياء علوم مذهبي را قرن‌ها پيش نگاشته مي‌گويد هر كس كه شهادتين را ادا كرد يعني توحيد و نبوت حضرت محمد (ص) و در نتيجه معاد را پذيرفته است نبايد مورد لعن قرار بگيرد

عيب رندان مكن اي زاهد پاكيزه سرشت كه گناه دگري بر تو نخواهنـد نوشـت

من اگر نيك و اگر بد تو برو خود را باش هر كسي آن درود عاقبت كار كه كشت

اين مملكت متعلق به شيعه و سني و همه است كه برادروار بايد در كنار هم باشند. ديگراني كه پس از اسلام مذهب پيشين خود را حفظ كردند. حق هم داشتند و سابقاً جزيه و اينك ماليات ميدهند. ايشان بايد اختلاف سليقه‌هاي سياسي را خارج از مذهب و قوم مطرح كنند. هر كه شايسته‌تر است مديريت‌ها را بر عهده گيرد. در اين حالت مي‌تواند رهبر گروهي از شيعيان همفكر خود هم باشند.

در ايران در ميان شيعه‌ها روشنفكراني هستند كه پيش از اهل تسنن منتقد خرافات هستند. اين اختلاف از موانع دموكراسي در ايران ـ ‌عراق و پاكستان است و خوشبختانه گويا در لبنان و يا هند دو طرف همديگر را پذيرفته‌اند و اين به پيشرفت دموكراسي در آن مناطق كمك كرده است.

بياييم فقط بحث‌هاي فلسفي و اخلاقي منبعث از قرآن و اسلام را كه در زندگي فردي و اجتماعي امروز ما مؤثر است انديشمندانه مطرح كنيم باشد كه رستگار شويم.

چنان زيست كن اندرين روزگار خدا از تو راضي و تو رستگار

3 ـ تضاد ميان خليفه‌گري جامعه رشد يافته امروزي

در جامعه سنتي، وحدت را نظارت جامعه برقرار مي‌سازد. جامعه‌اي كه پيش از فرد وجود داشته و فرد در وحدت با آن زائيده مي‌شود و بايد نظام ارزشي جامعه را بپذيرد و ياد بگيرد. منافع فرد و جامعه در هم آميخته است اما تك‌تك افراد تا هنگامي كه در موقعيت خاص خود قرار دارند حافظ آن ارزش ها هستند اما گوئي حافظان ارزش‌ها و خود ارزش‌ها بيرون از فرد هستند و اين نظر كه كل، خواصي جدا از افراد و بيش از افراد دارد در اينجا صدق مي‌كند و اگر فرد از نظارت جامعه خارج شود نقش خود را در حفظ ارزش‌ها از دست مي‌دهد.

اگر چنين فردي از نظارت جامعه خود و از سنت‌ها جدا ‌ماند، حالتي حاشيه‌اي به خود مي‌گيرد و به بي‌هويتي و فساد مي‌گرايد.

اين جدا شدن حاصل مهاجرت يا سلطه قهرآميز يك قدرت خارجي و يا بزرگ شدن جامعه سنتي در حدي كه فرد را از ديد جامعه خارج سازد بخصوص اگر اين گسترش جامعه در اثر بكارگيري و مصرف كالا يا فن‌آوري پيشرفته‌اي باشد كه علم و فن آوري آن در جامعه توليد يا درك نشده باشد. اين است رمز فسادي كه گسترش زندگي در شهرها در دوران پهلوي‌ها و پس از آن با پول نفت و نه توليد داخلي در حاليكه فرد، آزاد براي توليد ارزش‌ها نبود فاجعه به بار آورد و ما آنرا رشد و توسعه نميناميم. در گذشته نيز تاريخ شكل‌هاي مختلف اين درهم‌ريزي را تجربه كرده است.

قانونمندي و وحدت پويايي جامعه دموكراسي ـ فراتر از قوم و زبان و حاصل پذيرش ارزشهائي است كه با گفتگوي آزاد و همكاري همه مردم شهر يا جامعه كشوري با يكديگر و در درون فرد باز توليد ـ پذيرفته و در ارزش‌هاي عمومي جامعه هماهنگ مي‌گردد و اين باز توليد درون فرد و گسترش آن در جامعه‌اي لحظه‌اي و همزمان است ـ هر فرد نمونه‌اي از جامعه و كل و جزء برابر مي‌شوند و اختلاف قوم و مذهب و زبان موجب گفتگوئي سازنده خواهد بود و توان تساهل جامعه را افزايش خواهد داد.

انسان گفتگوگر، استعداد دروني كردن ارزش‌ها را دارد و قانون اساسي حق گفتگوگري آزاد را تضمين مي‌كند. و فرد بهر كجا كه رود اين ارزش‌ها را در خود دارد و گسترش جامعه يا جابجائي‌ها، انسان حاشيه توليد نمي‌كند.

همه جوامع دوران سنتي بودن و بسته بودن را گذرانده‌اند و در نتيجه فرد آزاد از هيچ آغاز نمي‌كند و از درون قوم و مذهب بيرون مي‌آيد و پيش داشت‌هاي ملي و مذهبي خلق خود را به همراه و در ذهن دارد.

در جامعه قبيله‌اي اين شيخ و خان و رهبر است كه بيان كننده جامعه است در جامعه دموكراسي هر كس بيان كننده جامعه است و مي‌بينيم در جنگ‌هاي ايران با يونان يا رُم يا حتي قادسيه با كشته شدن و يا كنار كشيدن شاه و فرمانده، نيروها از هم مي‌پاشد و اما در اردوي حريف بعد از كشته شدن سردار بلافاصله ديگري جاي او را مي‌گيرد و شاه مرگي در ايران حادثه‌اي بسيار دردسرزا بود.

عيب مي جمله بگفتي هنرش نيز بگو ـ جامعه قبيله‌اي جامعه‌اي كم تغيير و آرام و بي‌اضطراب است اما جامعه دموكراسي پيوسته در تغيير و با اضطراب و تنش بسيار همراه است كه همه كس تحمل آن را ندارد ـ هيچ فعاليتي را نمي‌توان به بهانه اينكه اضطراب‌آور است تعطيل كرد و فرد بايد براي زندگي در تغيير و اضطراب تربيت كرد اما جامعه‌ي رشد يابنده و زاينده علم و فن‌آوري است.

اگر خليفه‌گري بغداد و سپس يكپارچگي حكومت سلجوقيان كه در مدارس و نظاميه‌ها، تك فكري را آموزش مي‌دادند نبود ـ تنوع قومي و مذهبي ايرانيان مي‌توانست زاينده باشد و ما گرفتار جامعه راكدي نمي‌شديم كه از ترويج فلسفه بهراسيم.

نه تنها در قرن نوزدهم و پيشتر بلكه هم اكنون هم، در جوامع مختلف، بسياري آرزوي بازگشت به گذشته طلائي و آن وحدت بي‌گفتگو و ناآگاهانه و غيرمولد و محيط بي‌اضطراب را دارند.

فرد شخصيت مستقل و آگاهي است و وحدت آگاهانه و يا حق انتخاب و اعتراض و پذيرفتن و نپذيرفتن را دارد در دموكراسي نظم و قدرت حكومت و حق قضاوت در اختيار سازمان‌هائي است با افراد در تغيير كه خودشان و حدود اختيار آنان را مردم آگاهانه تعيين كرده‌اند و هر فرد در حاليكه استقلال دارد درون سازمان عمل مي‌كند. در مقابل جامعه مسئول و قدرت در چرخه‌اي از سازمان‌هاي ناظر برهم مي‌چرخد. عمل‌ها و نه فكرها، محصور در سازمان هستند.

براي بازگشت به دوران طلائي و برقراري حكومت قومي و اعتقادي و بازسازي خلق يكپارچه، بايد شخصيت فردي شكسته شود و انسان فردگراي نوظهور پرسشگر كه از «چنبره خلق و قوم»‌ آزاد و زاينده علم و دانش است بار ديگر در نظارت قرار گيرد فرايند بازگرداننده‌اي كه نيازمند زورو انرژي است و به فاشيسم مي‌انجامد و استبداد حكومت ماركس در اين است كه در پي جامعه وحدت يافته و بي‌تضاد پرولتاريا بود . پرولتاريا بودن يا آلماني بودن ارزشي نيست كه در گفتگوي آزادانه مردم و درون مردم به وجود آيد. قابليت بحث و گفتگو و تحول و پذيرفتن و نپذيرفتن داشته باشد. بلكه ارزشي است كه جداي از مرد توليد شده بايد به آن آگاهي يافت و آموخت. (آگاهي طبقاتي ـ آگاهي ملي ـ آگاهي مذهبي) بنابراين نمي‌تواند پايه حكومت قرار گيرد زيرا آنكه نياموزد و نپذيرد از دايره شهروندي و حكومت خارج مي‌شود.

شيخ و خان جايگاهي طبيعي داشتند كه نمي‌خواهيم از سرآغاز آن صحبت كنيم. ممكن است گرفتار خيالپردازي شويم مي‌بينيم كه در قبايل وجود داشتند و موقعيت آنان در باورهاي جامعه و در ساخت جامعه جاي داشت.

پيامبر اسلام و خلفاي راشدين موقعيتي طبيعي بدست آورده‌اند هيچيك در ايوان نمي‌نشستند. بر چهارپايه غذا نمي‌خوردند در حاليكه ديگران بر زمين نشسته‌ باشند اما خلفاي بني‌اميه و بني‌عباس شرايطي مصنوعي داشتند.

در قبايل، شيخ و خان با اختيارات و حق بهره‌مندي معيني از امكانات قبيله به دنيا مي‌آمد. تبديل شيخ و خان به خليفه محدوده اين اختيارات را افزود. خليفه بني‌اميه چيزي بيش از شيخ طلب مي‌كردند و خليفه بني‌عباس يا عثماني از آنان فراتر رفتند لكن در خليفه‌گري نوين ـ قدرت هيتلر و استالين حد و مرزي نداشت. سنت و قانون در مقابل آنان حفاظ پوشالي بودند كه بيشتر حافظ آنان بود تا جامعه.

نمي‌توان شيخ بودن و خان بودن يا حتي شاه بودن را در دنياي امروز به مردم باوراند. چنين حكومتي در شرايط تضادآميز با جامعه قرار مي‌گيرد و پايداري آن در آلمان به كمك اس.اس و در روسيه به كمك ك.گ.ب در زندان‌هاي كار اجباري بود و دير يا زود از درون مي‌پاشد. پاشيدني كه حتي در شرايط مسالمت‌آميز پرخسارت است كه جامعه مجبور است اين خسارت را بپردازد.

[1] . صنايع خصوصي در 15 سال آخر دوران شاه به وجود آمد گرچه خوش درخشيدند اما يك نظم عمومي از صنعت حمايت نمي‌كرد. هريك جداگانه مورد حمايت و در عين حال در اضطراب بودند.

منبع: جرس

Advertisements

About Wein

آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است میرحسین

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

RSS روز آنلاين

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

RSS گویا

توییتر

Follow WeinGreen on Twitter

آخرین اخبار را در ایمیل خود دریافت کنید

سبز نامه

روشی آسان و سریع برای دسترسی به وب سایت‌های فیلتر شده

سبز پروکسی
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: